
83 FATEMEH❤️
۳۱
متفاوت بودن به معنی بیمار بودن نیست
کاربر ۵۲۴۷۱۵۴
۱۱
گاهی برای خوشحال کردن کسی هر کاری انجام میدی حتی اگه باعث بشه احساس حماقت کنی. "
Ati
۸
آیا انسانها هرگز دست از تحقیر کردن و خُرد کردن همنوعانشان بر میداشتند؟
Ati
۷
اجازه نده که اشکای شادم تو رو به اشتباه بندازه...
Sara
۷
هیچ انسانی در زمان خودش کاملا عاقل به حساب نمیاد. گالیله دیوانه بود؟ میکل آنژ؟ داروین؟ نه. همهشون نابغه بودن. اما آدمهای هم عصر اونا اینطور فکر نمیکردن. اگه قراره منو به خاطر کار مهمی که میخوام در زمان خودم انجام بدم دیوانه بنامن، خوب بذار این کارو بکنن پسرجون. "
کاربر ۵۲۴۷۱۵۴
۴
فقط بدون من از اینجا پرواز نکن سوپرمن، باشه؟"
کاربر ۵۲۴۷۱۵۴
۴
اگه قراره منو به خاطر کار مهمی که میخوام در زمان خودم انجام بدم دیوانه بنامن، خوب بذار این کارو بکنن پسرجون. "
Sara
۴
فقط یادت نره کی هستی. میتونی اینم پشت سر بذاری. قبلا هم چنین چیزایی رو از سر گذروندی. اگه مجبور بشی میتونی وانمود کنی فراموش کردی، اما واقعا فراموش نکن.
rey
۳
او نمیخواست نفر اول باشد. این اتاق سرد و خالی بود و او با تمام وجود میدانست بیمار صفر بودن بد است. خیلی بد. معنایش از دست رفتنش بود. نه با مرگ، که با چیزی به مراتب بدتر.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۳
چطوری به شما اعتماد کنم وقتی تمام چیزی که میخواین اینه که منو تغییر بدین؟
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۳
آیا انسانها هرگز دست از تحقیر کردن و خُرد کردن همنوعانشان بر میداشتند؟
rey
۲
صداهای مهربان چیزهای زیبا میگفتند و قصد و غرضهای پست و نابکارانه شان را زیر آن میپوشاندند
Sara
۲
در مورد اتفاقات گذشته نمیتونیم کاری بکنیم، فقط میتونیم سعی کنیم در آینده کارمونو درست تر انجام بدیم
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۲
متاسفم که روزگار نسبت به همه بی انصافه.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۲
تماشای آدمهای هم سن و سال خودت که رنج میکشند و وقتشان با شمارش روزهایی از جوانیشان میگذرد که هرگز نخواهند توانست باز پس بگیرند توانی بیش از حد را میطلبید.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۲
اعتماد کردن به بزرگسالانی که وعدههای عالی میدهند خطرناک است.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۲
ای خدا، هیچ راهی نیست. هیچ دری برای باز شدن، هیچ جایی برای مخفی شدن.
liliona
۱
فراموش نکن"، با لبهای کبود ترک خورده نجوا میکرد. " فراموش نکن ریکی. فراموش نکن. مخفی نشو. بجنگ.
liliona
۱
فراموش نکن"، با لبهای کبود ترک خورده نجوا میکرد. " فراموش نکن ریکی. فراموش نکن. مخفی نشو. بجنگ.
Sara
۱
فکر کنم نکته همینه. لازمه که مثل یه تهدید باشن. یه هشدار.
Sara
۱
خدایا، از کلمه درمان نفرت داشت. اگر این کلمه به معنای خوب شدن حال کسی باشد درمان او فرار از مدرسه و با مارتین به اسکله رفتن، یا با کله توی ظرف خرچنگ و کَره شیرجه زدن بود. درمانش دیدن آب نبات و شکلات توی جورابهای کریسمس بود یا خریدن صفه جدید رولینگ استون*۱۳.
معنی درمان در هیل کرست گرفتن شوک با صد ولت الکتریسیته بود. درمان در ویکتوروود نشستن در جمع افرادی بود که از احساسشان درباره بی پدر بزرگ شدن صحبت میکردند. درمان در بروکلین چه معنایی ممکن بود داشته باشد؟
Sara
۱
درست است که آنها بیمارانی سربه راه و آرام بودند ولی به هر حال بیمار بودند و اینجاهم یک آسایشگاه روانی بود
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۱
صداهای مهربان چیزهای زیبا میگفتند و قصد و غرضهای پست و نابکارانه شان را زیر آن میپوشاندند.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۱
کلمات آرامش بخش. حرفهای مفت.
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۱
بختش جلوتر از خودش میدوید
𝐌𝐚𝐝𝐝𝐢𝐞☽︎
۱
به حقوق اولیه انسانی شان تجاوز شده بود. نمیدانست که آیا روزی هم میرسد که این افراد که حالا اینطور اسیر بودند را تمیز، آزاد و خوشحال ببیند؟
Sara
۰
بهیار صدای قشنگی داشت. ملایم، مهربان. همیشه همینطور بود – صداهای مهربان چیزهای زیبا میگفتند و قصد و غرضهای پست و نابکارانه شان را زیر آن میپوشاندند. آن صداها میخواستند او را آنطور که خود دوست داشتند تغییر دهند. گاهی اوقات وسوسه میشد به آنها اجازه این کار را بدهد.
Sara
۰
به نظرش اشکالی نداشت برای دوست شدن با کسی یه خُرده هم لاس بزنی، حتی اگر این روش از نظر این روانپزشکانِ پیرِ خاک گرفته دیگر قدیمیشده باشد.
Sara
۰
هنگامی که رئیس داشت به آنها نزدیک میشد ریکی چشم از او بر نمی داشت. اگر هم میخواست بردارد نمیتوانست. آدمها او را نمی ترساندند ولی چیز متفاوتی درباره این رئیس وجود داشت. او عصبانی یا حتی مشتاق به نظر نمیرسید. فقط مثل کاغذی سفید و نانوشته بود. پوستش انگار نقابی بود که شخص دیگری پشت آن پنهان شده باشد.
Sara
۰
. اگر نظم و انضباط در اینجا وسواس آنها بود، پس حل شدن در جمعیت و به چشم نیامدن بهترین استراتژی نجات بود