
بید مجنون
۵
«وظیفهٔ هنر پاسخ دادن به پرسشها نیست و پرسش کردن به معنای جواب دادن نیست... اگر خودم الان به تمام سؤالهای فیلم پاسخ بدهم، دیگر فیلم نمیسازم.»
بید مجنون
۲
هانکه زمانی به سینما آمد که در نقد فیلم، تئاتر، تلویزیون، فلسفه و روانشناسی تجربیات فراوانی اندوخته بود، اما بیش از همه شیفتهٔ سینما بود: «فلسفه خواندم اما دانشجوی خوبی نبودم، چون بیشتر وقتم در سالنهای سینما میگذشت. دهبار روانی هیچکاک را دیدم تا بفهمم آن صحنهٔ دوش را چهطور تدوین کرده.»
م رشوند
۲
فردریش گوندولف، از مشهورترین ناقدان ادبی آلمان در اوایل قرن بیستم، تمایز میان نماد و تمثیل را چنین توضیح میدهد: «نماد، بیان میکند. جسم است. تمثیل، دلالت میکند. نشانه است. تمثیل، قراردادی است. نسبت است. نماد، ذات است.»
بید مجنون
۱
در مشربِ فکری او نشانههایی از ایدئالیسم آلمانی در فلسفه (فیشته)، اگزیستانسیالیسم سارتری ریشهدار در فلسفهٔ هگل، مارکسیسم غیرارتدوکسی (بنیامین آدورنو)، رمانتیکهای ادبی (گوته شیلر)، مکتب رفتارگرایی در روانشناسی و عناصرِ پایهٔ سینمای مدرن قابلتشخیص است؛ آمیزهای از باورهای متناقض که در قالب داستانی بهظاهر ساده، گاه تکهتکه و گاه یکپارچه، بیننده را در تنگنایی عقلانی قرار میدهد. او در هر نما در حال کنترل سوژه و همزمان نمایشگر مفهوم کنترلِ سوژه است.