۱. مأموریت
نخستینبار- اگر بخواهم دقیق باشم، ششم نوامبر- ساعت دو صبح با حس مورموری در سرم بیدار میشوم، انگار که کرمهای شبتاب کوچک جلو چشمانم میرقصند. بوی دود را احساس میکنم. بلند میشوم و از اتاقی به اتاق دیگر بیهدف پرسه میزنم تا مطمئن شوم هیچکدام از قسمتهای خانه آتش نگرفتهاند.