میدانم این گریه زیاد با آزادیهای زنانهام جور درنمیآید. در مقابل تمام چیزهایی قرار میگیرد که دربارهٔ خودم باور دارم، تمام چیزهایی که مامانم به من یاد داده، که قوی و توانمند باشم، که برای خوشحالبودن به مردها نیازی نداشته باشم. ولی حالا ببین مثل جنین روی کاناپه توی خودم مچاله شدهام، یک کاسه ذرت بودادهٔ کاراملی روی زمین کنار پاهایم است و دارم توی بالشتکها هقهق میکنم، چون تمام چیزی که میخواستم یک فیلم احمقانه بود که فکرم را از مسائل زندگی خودم دور کند و تمام چیزی که شبکهٔ نتفلیکس برایم ردیف کرد، کمدیهای عاشقانه بود.