
کتاب حکایتهای ایزوپ
حکایتهای شیرین و پندآموز یونانی
انتشارات:
انتشارات آریا گهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mephisto
۴
«از خدمت کردن به بزرگان و اغنیا جز بیگاری چیزی نصیب نشود!»
خلاف رأی سلطان رأی جستن
به خون خویش باشد دست شستن
Mephisto
۱
قدر زر، زرگر شناسد
قدر گوهر، گوهری
Mephisto
۱
«گوش جبار به هیچ عذری نیست بدهکار!»
Mephisto
۱
اما پیش از اعدام به التماس افتاد که: «من جنگجو نیستم و سلاحی حمل نمیکنم. تنها در این شیپور میدمم و این به یقین آسیبی به شما نمیرساند. پس چرا از کشتن من در نمیگذرید؟»
سربازان گفتند: «شاید خودت نجنگی، اما سربازانتان را به جنگیدن تشویق میکنی.»
Mephisto
۱
میهمان گرچه عزیز است همچو نفس
خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود
Mephisto
۰
پس به هوش باشید آنچه را در کف دارید به سودای تصویری خیالی بر باد ندهید!
Mephisto
۰
مرا با آدمی که با یک نفس میتواند هم گرما بدمد، هم سرما، هیچ کاری نیست!»
Mephisto
۰
روباه دم بریده پیشنهاد کرد که همه باید خود را از شرّ دمها خلاص کنند. او اشاره کرد که وقتی از سوی سگها تعقیب میشوند، دم تا چه حد اسباب زحمت است؛ و چون میخواهند راحت بنشینند و گفت و گویی گرم و دوستانه با هم داشته باشند، تا چه حد دست و پا گیر