به صورت پرندهای به منزلم رفتم و روی شاخهٔ درختی نشستم. به کردار و گفتار زن، فرزندان و خویشان و آشنایان توجّه میکردم. همه جمع شده بودند و به قول خودشان برای من خیرات میکردند. آش و پلو پخته و مجلس روضهخوانی راه انداخته و فاتحه میخواندند. هیچکدام از کارهایشان به حال من سود نداشت، چون روح اعمال و نیّت اصلیشان آبرومندی خودشان بود، و از این رو حتّی یک فقیر گرسنه را نیز به سر سفرهٔ خود دعوت نکرده بودند. نیّت همهٔ دعوتشدگان نیز تنها خوردن غذا بود؛ یا آمده بودند تا فردا کسی به آنها نگوید چرا به مجلس ما نیامده بودید. آمدن یکایک آنها برای انگیزههای شخصی بود. گریهٔ آنها دروغین بود و برای آمرزش من یا برای حسین بن علی (ع) گریه نمیکردند.