
کتاب مقتل سیدالشهداء
قمقام زخّار و صمصام بتّار
پدیدآورندگان:
ابوالفضل هادیمنشانتشارات:
نشر جمال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Tamim Nazari
۱۵
عاقبت به خیر نشود هر کس که خشم خدا را به خاطر خشنودی بندهٔ خدا به جان بخرد
Tamim Nazari
۹
بعضی از مردم، خدا را به خاطر رسیدن به پاداش عبادت میکنند، این، عبادت تجارت کنندگان است. و برخی خدا را از ترس عذاب عبادت میکنند، این، عبادت بندگان است. و برخی نیز خدا را به خاطر شکر نعماتش عبادت میکنند، این عبادت بندگان آزاده است و این، بهترین نوع عبادت است
m.salehi77
۶
وقتی گرد و خاک میدان جنگ فرو نشست، امام را دیدم که بر بالین قاسم (ع) ایستاده و او را در حال دست و پا زدن میبیند. امام فرمود: بُعْداً لِقَومٍ قَتَلُوک، ومِنْ خَصْمِهِم یوْمَ القیامَةِ فیک جدُّک. ثُم قالَ: عَزَّ وَ اللَّهِ عَلیٰ عَمِّک أَنْ تَدْعُوهُ فَلا یجیبَک، أو یجِیبَک فَلَا ینْفَعَک، وَاللَّهِ هَذَا یومٌ کثُرَ واتِرُهُ و قَلَّ نَاصِرُهُ؛ از رحمت خدا دور شوند آن گروهی که تو را کشتند و جدّت در روز قیامت دشمن آنان باشد! سپس فرمود: به خدا که سخت است بر عمویت که او را [به یاری خود] بخوانی و پاسخ [کمکخواهی] تو را ندهد یا اینکه پاسخ بدهد اما سودی برای تو نداشته باشد. به خدا قسم که امروز روزی است که خونخواران بسیار و خونخواهان کم شدهاند.»
امام پیکر او را در آغوش گرفت و در حالی که پاهای قاسم (ع) به زمین کشیده میشد او را به خیمهها آورد و کنار پیکر فرزند خود علی اکبر (ع) خواباند و عرضه داشت: «اَللَّهُمَّ أحْصِمْهُم عَدَداً وَ اقْتُلْهُم بَدَداً وَلَا تُغادِرْ مِنْهُم أَحَداً وَ لَا تَغْفِرْ لَهُم اَبَداً. صَبْراً یا بَنِی عَمومَتی، صَبراً یا أهلَ بَیتِی، لا رَأَیتُم هَواناً بعدَ ذلک الیومِ أبداً؛ خدایا! یک تن از ایشان را باقی نگذار و آنان را بکُش و هرگز ایشان را نیامرز. ای عموزادگان! صبر پیشه سازید. ای خاندان من! صبر کنید که از پسِ امروز، هرگز خواریتان را نخواهند دید.»
Tamim Nazari
۵
کارها چنان در گروه تقدیر الهی هستند که گاه تدبیر، سبب مرگ میشود
Fatemeh133
۴
«اَلآنَ اِنْکسَرَ ظَهْرِی، وَانْقَطَعَ رَجائی؛ اکنون کمرم شکست و امیدی به این جهان برایم نماند.»
Poorya
۳
وقتی روز هفتم شد، پیامبر (ص) به خانهٔ فاطمه (س) آمد و امام حسین (ع) را خواست و دوباره اذان و اقامه در گوشش گفت و گوسفند سیاه و سفیدی برایش عَقیقه کرد و موهایش را تراشید و همْوزن آن، نقره صدقه داد و عطری خوشبو به سرش مالید و اجازه نداد از خون عقیقه به سر نوزاد بمالند و فرمود: «این از کارهای جاهلیت است.
mh.ranjbari
۲
امّ الفضل همسر عباس عموی پیامبر (ص) او را پرورش داد و هنگام نوازش او زمزمه میکرد:
«یابنَ رَسُول اللَّهِ
یابْنَ کثیرِ الجَاهِ
فَرداً بِلَا أشْبَاهِ
أَعَاذَهُ إِلهی
مِن اُمَمِ الدَّوَاهی؛
ای پسر رسول خدا! ای فرزند کسی که مقامی بلند دارد! ای یگانه و بینظیر! خدا تو را از بلاهای روزگار حفظ کند.»
sh.sh
۲
یوسُف قِزاوُغُلی آورده است: «با پدیدار شدن آثار مرگ در چهرهٔ امام حسن مجتبی (ع)، دستور داد بسترش را به داخل حیات منزل بردند؛ سر مبارک را برداشته، گفت: اَللّهُمَّ إنِّی أحْتَسِبُ عِنْدَک نَفْسی، فَإنَّها أعَزُّ الأنفُسِ عَلَی، لَم أصَبْ بِمِثلِهَا. اَللّهُمَّ ارْحَمْ صَرعتی، وَآنِسْ فِی القَبرِ وَحشَتی؛ بارالها! من، اجر خود را از تو میطلبم که نزد من گرامیترین چیزها است. خداوندا! در وقت مرگ بر من رحم کن و در قبر مونس تنهایی من باش (وحشتم را به انس مبدل نما).»
Mousavi.morteza
۱
در کتاب مَن لایَحضُرُه الفَقیه از ابن عباس روایت شده است: «پیامبر (ص) فرمود: علی (ع) جانشین و خلیفهٔ من است. همسرش فاطمه (س) بانوی زنان دو جهان و دختر من است. حسن و حسین (ع) دو سروَر جوانان بهشت و فرزندان من هستند. هر کس آنها را دوست بدارد مرا دوست میدارد، و هر که با آنها دشمنی کند با من دشمنی کرده است هر که به ایشان نیکی کند به من نیکی کرده است. خداوند به کسی رسیدگی میکند که به ایشان رسیدگی کند و کسی را یاری میکند که آنها را یاری کند و به کسی که به آنها کمک نکند، کمک نخواهد کرد. خداوندا، هر کدام از پیامبرانت خویشان گرانقدر و خانوادهای داشتهاند، حال، علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) نزدیکان گرانقدر و اهلبیت من هستند. پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک بدار.»
mh.ranjbari
۱
هیچ کس حق ندارد مَناقب امام علی (ع) را ذکر کند که خون و مال او هَدَر خواهد بود.
mh.ranjbari
۰
عَبدالمَلِک بن مَروان به حکومت رسید، حَجّاج بن یوسف ثَقَفی را به حکومت کوفه منصوب کرد. این انتصاب، برای شیعیان بلای بزرگی بود. او آن قدر با دشمنان علی (ع) دوستی نمود و با دوستانش دشمنی کرد که حتی پرهیزگاران هم دست از طرفداری علی (ع) برداشته و به سوی حَجّاج رفتند. او نیز آنها را مورد لطف خود قرار داده به آنها هدایای بسیار داد. این روش ادامه داشت تا حدّی که روزی فردی در ملأ عام فریاد زد: «ای امیر! از دست پدر و مادرم به شما شکایت میکنم: آنان نام مرا علی گذاشتهاند! من بسیار فقیرم و به بخشش شما نیازمندم.»
حجاج خندید و گفت: «از بهانهٔ خوبی برای برطرف کردن نیازت استفاده کردی» و به او شغل کوچکی داد.
mh.ranjbari
۰
معاویه به این حد اکتفا نکرد. او به مردم دستور داد امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را فرزندان پیامبر (ص) خطاب نکنند. نقل میکنند، روزی معاویه دستور داد از این به بعد، هیچ کس حق ندارد حسنین (ع) را فرزندان پیامبر (ص) خطاب کند، چون ایشان فرزندان علی (ع) هستند، و هر کس از این دستور سرپیچی کند تنبیه خواهد شد.
ابی
۰
«هر چه خدا با ما کند، خیر است و بدی برای شماست.»
Morteza.pawn
۰
لذت بزرگواران در غذا دادن است ولی لذت فرومایگان در غذا خوردن.
z.rahbar
۰
وقتی عَبدالمَلِک بن مَروان به حکومت رسید، حَجّاج بن یوسف ثَقَفی را به حکومت کوفه منصوب کرد. این انتصاب، برای شیعیان بلای بزرگی بود. او آن قدر با دشمنان علی (ع) دوستی نمود و با دوستانش دشمنی کرد که حتی پرهیزگاران هم دست از طرفداری علی (ع) برداشته و به سوی حَجّاج رفتند. او نیز آنها را مورد لطف خود قرار داده به آنها هدایای بسیار داد. این روش ادامه داشت تا حدّی که روزی فردی در ملأ عام فریاد زد: «ای امیر! از دست پدر و مادرم به شما شکایت میکنم: آنان نام مرا علی گذاشتهاند! من بسیار فقیرم و به بخشش شما نیازمندم.»
حجاج خندید و گفت: «از بهانهٔ خوبی برای برطرف کردن نیازت استفاده کردی» و به او شغل کوچکی داد.
z.rahbar
۰
وقتی خلافت به امام حسن (ع) رسید، مردم، ابتدا با او بیعت کردند اما سپس عهد شکستند و به معاویه پیوستند و کسانی که طرفدار امام حسن (ع) بودند، مورد آزار قرار گرفتند و داراییشان به تاراج برده شد. حتی امام حسن (ع) را زخمی کردند و خلخال از پای کنیزانش کشیدند.
امام وقتی پلیدیِ عراقیان را دید، چون در آن زمان شیعیان بسیار اندک بودند، برای حفظ جان خود و شیعیان و خانوادهاش با معاویه صلح کرد. در زمان امام حسین (ع) بیست هزار نفر با ایشان بیعت کردند و برایشان نامه نوشتند و اظهار ارادت کردند امّا وقتی ایشان به سمت کوفه رفت، همان مردم برای خشنودی بنیامیه به روی امام شمشیر کشیدند و امام را به شهادت رساندند.
z.rahbar
۰
رسول خدا (ص) با خود اندیشید که امتم تازه اسلام آوردهاند؛ اگر ولایت پسر عمویم را به ایشان ابلاغ کنم، ممکن است هر کسی چیزی بگوید [اینها فکرهایی بود که از خاطرم میگذشت بدون اینکه چیزی بر زبان آورم]؛ اما [در حال طی مسیر، هنگامی که بر فراز تپهای بودم]، پیام بزرگی از سوی خدای بزرگ بر من نازل شد و مرا تهدید کرد که اگر آن را ابلاغ ننمایم مرا عذاب خواهد نمود.
آیه این بود: «یَا اَیُّها الرّسولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ اِلیک مِنْ رَبّک وَ اِنْ لَمْ تَفْعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یُعْصِمُک مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لَا یَهدِی القَوْمَ الکافِرِینَ»