
بریدههایی از کتاب بایگانی ادبی پلیس مخفی
۴٫۵
(۲۲)
ملتی که از گذشتهٔ خود بیاطلاع است هرگز نمیتواند هیچ آیندهای داشته باشد.
❤ محمد حسین ❤
معتقدم خبرچینها دست به نقد مجازات شدهاند. کسی که به دیگری خیانت میکند، خود به خود مجازات میشود و این مجازات عبارت است از: وجدانی که عذاب میکشد، انسانیتی که از نابهنجاری رنج میبرد و روحی که از فساد متعفن شده است.
❤ محمد حسین ❤
آنها میگفتند آزادی حق مسلم مردم است اما فقط به شرطی که زیر نظارت مستمرِ حزب کمونیست باشد.
❤ محمد حسین ❤
در همین زمان بود که استالین نویسندگان را «مهندسان روح انسانی» نامید و افزود تولید روحها مهمتر از تولید تانکهاست.
میرزاقلمدون
ترس، وحشت شدید را برمیانگیزد و وحشت وادارمان میکند ابزاری برای دفاع از خویش بیابیم. فردی که بازجویی میشود به خودش میگوید: «مرگ، این قطعیترینِ قطعیتها، آسانتر] از این شکنجه[است!»
Mo0onet
رژیم تعدادی نویسنده و هنرمند مدیحهپرداز در اختیار داشت که این نیز وجهی سرکوبگرانه داشت. شماری از این مدیحهپردازان، نویسندگان و هنرمندان بالقوه مستعدی بودند که صرفاً برای زنده ماندن مجبور شده بودند استعدادهای خود را سرکوب کنند و به ابزاری تبلیغی در دست رژیم تبدیل شوند.
❤ محمد حسین ❤
«اما دقیقاً نکته اینجاست که گورباچف پایان جنگ طبقاتی را اعلام کرده است و اتفاقاً این بزرگترین دستاورد گورباچف است. او اعلام کرده که ارزشهای عام انسانی بر علقههای طبقاتی ارجحیت دارد! ظاهراً هیچکس، متوجه این واقعیت نشده...»
کاربر ۲۲۱۱۱۰۴
ما میدانیم بازجویان پلیسمخفی چگونه به آنچه میخواستند دست یافتند. علاوه بر تهدیدها و کتک زدنها، شکنجههای دیگری هم وجود داشت که ظریفتر بودند. برای مثال، قربانی را تهدید میکردند اگر همکاری نکند، از اعضای خانوادهاش انتقام خواهند گرفت. اگر این مدل شکنجه به نتایج موردنظر منجر نمیشد، قطعاً آن مدل دیگر کارساز میشد.
Mo0onet
گودال پِی سوسیالیسم با شور و شوق فراوان حفر میشود اما سرانجامش چیزی نیست جز یک گور عظیم دستهجمعی برای دفن همانهایی که حفرش کردهاند.
❤ محمد حسین ❤
ترس، وحشت شدید را برمیانگیزد و وحشت وادارمان میکند ابزاری برای دفاع از خویش بیابیم. فردی که بازجویی میشود به خودش میگوید: «مرگ، این قطعیترینِ قطعیتها، آسانتر] از این شکنجه[است!» پس شروع کردم به مجرم اعلام کردن خودم. با این امید که این اعتراف، حداقل به سرعت منجر به اعدامم خواهد شد...
Mo0onet
بسپارید... یک روز جنازهها برخواهند خاست و حرف خواهند زد.
اقای بی نام
در دوران «وحشت بزرگِ» استالینی میلیونها نفر دستگیر و اعدام شدند. قربانیان طیف گسترده و متنوعی را شامل میشدند؛ از سیاستمداران و نظامیان تا دانشمندان و اساتید دانشگاه. هیچ بخشی از جامعه نبود که از گزندِ یورش خونین استالین در امان بماند. اهالی فرهنگ و هنر نیز به دلیل حساسیت کارشان در زمرهٔ قربانیان بودند. بیش از دو هزار نویسنده قربانی سرکوب استالین شدند. ادبیات که تا پیش از این ابزاری برای التذاذ روحی و معنوی و آگاهیبخشی بود، ناگهان به خون کشیده شد. نویسندگان بیرحمانه سلاخی شدند. سرکوب فقط به زندان و اعدام منحصر نمیشد. بسیاری از فرط نومیدی و ترس، برای همیشه کار ادبی را کنار گذاشتند. عدهای خودکشی کردند. عدهای از گرسنگی و فقر مردند.
❤ محمد حسین ❤
رژیم، ارتش وسیعی از خبرچینها را در خدمت داشت. بعضیها استخدام رسمی شده بودند تا در بارهٔ دیگران راپورت بدهند و برخی این کار را داوطلبانه میکردند و بعضی دیگر از سرِ باور و اعتقاد. چکا از همان آغاز، از ۱۹۲۱، دستورالعمل ویژهای در بارة «سی پاره نقرهای» که چنین مأموری باید دریافت کند، فرمولبندی کرده بود:
یارانههایی در قالب پول و کالا بدون شک او [خبرچین] را به ما وصل خواهد کرد... او از ترس برملا شدن فعالیتهایش، تا ابد بردهٔ ما خواهد شد.
❤ محمد حسین ❤
بازجویان احتمالاً به بابل وعده داده بودند که اگر به جرایم مورد نظرشان «اعتراف» کند، آزاد خواهد شد وگرنه بیشتر شکنجه میشود. در نتیجه بابل مجبور شد با خلق یک هویت کاملاً تخیلیِ تازه برای خودش، شرح خیالی و دروغینی از نفوذ مهلکِ تروتسکیستها ارائه کند. او از نفوذ مرگبار خودش بر دیگران گفت و با آشکار کردن خصوصیترین و درونیترین واقعیتهای زندگیاش به شکلی جهتدار، تصویری کاملاً وارونه از خودش ارائه کرد. این کار به آسانی محقق نشد. ا
Raymond
ملتی که از گذشتهٔ خود بیاطلاع است هرگز نمیتواند هیچ آیندهای داشته باشد.
میرزاقلمدون
یکی از عجیبترین مشخصههای این ماجرا، از منظر غربیها، این است که حتی وقتی قربانیان از اتهامات جنایی و کیفری مبرا و اعادهٔ حیثیت شدند، رژیم تاریخهای دروغینی برای زمان مرگ آنها ارائه کرد. رژیم استالین به دروغ به اقوام فرد اعدامی گفته بود حکم محکومیت عزیز آنها «ده سال زندان بدون حق نامهنگاری» است و حالا که استالین مرده و زمان اعادهٔ حیثیت فرارسیده بود، باز رژیم نمیخواست واقعیت را به آنها بگوید. رژیم در واقع برای رد گم کردن، تاریخی را به عنوان تاریخ مرگ هر قربانی ارائه کرد تا اقوام او گمان کنند عزیزشان در زندان یا اردوگاه به «مرگ طبیعی» مرده است. به عبارتی حتی وقتی حقایق رفتهرفته آشکار شدند، باز فقط نیمی از حقیقت بودند و باید سالهای طولانی دیگری میگذشت تا حقیقت به تمامی آشکار شود.
❤ محمد حسین ❤
ما شاید حالا تمایل داریم تجربهٔ شوروی را یک پدیدهٔ تاریخیِ منسوخ و حتی فراموششده به شمار آوریم و حقیقتاً هم نابهنجاری فاجعهباری بود و ظاهراً میتوان آن را اینگونه دید. اما هنوز واقعیتهای مکتوم بسیاری در حال رو شدن است. اگر قرار بر درس گرفتن ما از این واقعیتها باشد، پس باید آنها را با همهٔ هراسهای فیزیکی، روانشناختی و اخلاقیشان به خاطر بسپاریم. روسها قبل از اینکه بتوانند به سوی آیندهای نسبتاً خوب حرکت کنند، باید با خاطرات تلخ گذشتهٔ کشورشان روبرو شوند. علاوه بر این، شرایط فعلی این ملت رنجکشیده قابل درک نخواهد بود مگر آنکه همهٔ واقعیتهای گذشته بدون هیچ کموکاستی، به رغم همهٔ تحریفاتِ همچنان دیرپای فکری و احساسیشان، کاملاً در اذهان مرور و بررسی شود.
❤ محمد حسین ❤
نویسندگان حسابوکتاب خاصی با مقولهٔ زمان دارند. زندگیِ نویسنده موقعی که بمیرد تمام نمیشود بلکه تا موقعی که آثارش خوانده میشود، ادامه مییابد
❤ محمد حسین ❤
بعد از هجده ساعت بازجویی مداوم، روی تخت سفری دراز کشیدم تا کمی بخوابم برای اینکه باید سرِ ساعت در جلسهٔ بازجویی بعدی حاضر میشدم. به هر مصیبتی بود خوابیدم اما با نالههای خودم از خواب بیدار شدم و دیدم دارم مثل بیماری که وارد آخرین مراحل تبِ تیفوئیدیاش شده، میلرزم. ترس، وحشت شدید را برمیانگیزد و وحشت وادارمان میکند ابزاری برای دفاع از خویش بیابیم. فردی که بازجویی میشود به خودش میگوید: «مرگ، این قطعیترینِ قطعیتها، آسانتر] از این شکنجه[است!» پس شروع کردم به مجرم اعلام کردن خودم. با این امید که این اعتراف، حداقل به سرعت منجر به اعدامم خواهد شد...
❤ محمد حسین ❤
مغایرتهایی که میان بسیاری از تاریخها و حوادث در شهادتنامهها و اعترافهای دستگیرشدگان وجود داشت، اصلاً مایهٔ ناراحتی بازجویان نمیشد. آنها از هر چیزی به نفع خودشان و به ضرر قربانی استفاده میکردند و تنها چیزی که برایشان اهمیت نداشت، پایبندی به حقایق بود.
❤ محمد حسین ❤
تقریباً هیچ حرفی برای گفتن در بارهٔ موضوعهای سیاسی ندارم. تمایلات، دلمشغولیها و علایق خودم و درکم از تاریخ همیشه مرا به سمت پرهیز از سیاست سوق داده است. من متقاعد شدهام که حوادث تاریخی بر حسب قوانین پویاییهای اجتماعیای که هنوز باید کشف شوند، رخ میدهند و این قوانین قطعاً در مسیری که مشارکتکنندگانشان قصد آن را دارند، پیش نمیرود. رسالت پژوهشگران و دانشمندان این است که کارشناسانی بیطرف باشند لذا اگر آنها درگیر سیاست شوند، به نظرم این برای جامعه مُضر است. من هرگز در زندگیام به هیچ نوع حزب سیاسیای تعلق نداشتهام.
❤ محمد حسین ❤
در اتحاد شوروی افراد را مطلقاً بدون هیچ مدرک و دلیلی مجازات میکنند. آنها در لوبیانکا مدام از من میخواستند اسامی افرادی را بگویم که ظاهراً با آنها مکالمات ضدانقلابی داشتهام. پس از اینکه لجوجانه درخواست همکاری با آنها را رد کردم، بازجویم گفت: «البته، ما میدانیم که تو عضو هیچ سازمانی نیستی و هیچ نوع جرم سیاسیای مرتکب نشدهای! اما اگر یک اتفاقی بیفتد، دشمنانمان میتوانند به تو امید ببندند و هیچکس نمیتواند بگوید اگر آنها به تو پیشنهاد کنند علیه نظام شوروی حرف بزنی، پیشنهادشان را قبول خواهی کرد یا نه...» به همین دلیل است که آنها چنین حکمهای زندان بلندمدتی برای مردم میبُرند. این نوعی سیاست بازدارندگی است.
❤ محمد حسین ❤
بازجو به من گفت: «ما نمیتوانیم مثل دولت تزاری رفتار کنیم و مردم را برای جرمی که همین حالا مرتکب شدهاند، مجازات کنیم. شغل ما پیشبینی کردن است. آیا توقع داری ما منتظر بمانیم تا جرمی رخ دهد و بعدتر فقط فرد مجرم را مجازات کنیم؟ نه، این اصلاً خوب نیست. ما باید جرم را در نطفه خفه کنیم چون اینطوری مطمئنتر است!»
لیتوینوف گفت: اگر سیاست نظام همین باشد، پس به زودی کل مردم شوروی در اردوگاهها خواهند بود.
بریانتسف گفت: الان اوضاع در خود حزب چندان بهتر نیست. اعضای حزب هم دستگیر و زندانی میشوند.
فلورنسکی گفت: بله، همینطور است. بسیاری از بلشویکهای قدیمیِ سرشناس در انزوای سیاسی به سر میبرند.
❤ محمد حسین ❤
در شوروی اهمیت یک نویسنده نه بر حسب مقدار استعداد و نبوغ ادبیاش که بر حسب مقدار و وزنِ وفاداری اعتقادیاش به رژیم سنجیده میشد.
❤ محمد حسین ❤
رژیم دلایل موجهی برای احساس نگرانی از پیلنیاک داشت. او یکی از اولین نویسندگانی بود که ژرفایِ زشت و کریه انقلاب اکتبر را نشان داده بود. او در ورای شعارها و راهپیماییهای دوران انقلاب، طوفان سبعانهای را دیده بود که به زودی مردم و کشور را درمینوردید. او انقلاب را همچون جانوری «به درندگیِ یک گرگ» میدید که از بند رها شده و به جان مردم افتاده است. اتفاقاً استالین علاقهٔ خاصی به گرگها داشت. او در جلسات عادت داشت که روی کاغذ طرحهایی از گرگهای درنده بکشد. در کتابهای داستان پیلنیاک، بلشویکها گلهوار در حال پرسه زدن هستند. «کُتچرمیها»، آن «بچهخوشگلهای پیرهنچرمیپوش»، مدام در حرکت بودند و هدفشان چیزی نبود جز «به زور تپاندن»
❤ محمد حسین ❤
من و آنهایی که مثل من میاندیشیدند، در مکالماتمان طی آن سالها توافق داشتیم که اوضاع سیاسی در کشور خیلی تنشآلود است. بر این باور بودیم که سرکوب خلاقیتهای فردی و هنری از سوی حکومت به جای خلق یک جوِّ اتحادبخش، جوی آکنده از ازخودبیگانگی و تنهایی به بار آورده و مفهوم سوسیالیسم را تا آستانهٔ نابودی پیش برده است...
❤ محمد حسین ❤
ما به این نتیجه رسیدیم که: وضع سیاسی کشور فوقالعاده بد است؛ سرکوب بیسابقهٔ افراد از سوی حکومت کاملاً قابل احساس است؛ حتی حداقل حقوق برای بیان نظرات وجود ندارد و حالا همه دارند تحت محاصره زندگی میکنند. ما معتقد بودیم این سوسیالیسم نیست زیرا سوسیالیسم یعنی بهبود روابط میان آدمها در حالی که ما الان موجوداتی هستیم که حکومت تشویقمان میکند شبیه حیوانات درنده رفتار کنیم...
❤ محمد حسین ❤
بازجو از پیلنیاک پرسشهای مفصلی در بارهٔ آشنایان خارجیاش پرسید و در کیفرخواست هر کدام از این خارجیها تبدیل به یک جاسوس، هر تماس تبدیل به ابلاغ دستورات و هر مکالمهٔ ساده تبدیل به پوششی برای تحویل اطلاعات محرمانه به دشمن شد.
❤ محمد حسین ❤
آدمها برای لنین چیزی نبودند جز سوختبار شعلههای انقلاب جهانی.
❤ محمد حسین ❤
گورکی ده سال بعد، در یک ارزیابی سنجیدهتر از وقایع گذشته، اذعان کرد: «برای لنین واقعیت معاصر فقط مادهای برای ساختن آینده بود...»
❤ محمد حسین ❤
حجم
۸۸۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
حجم
۸۸۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
قیمت:
۲۴۴,۰۰۰
تومان