جملات زیبای کتاب این کتاب را ممنوع کنید | طاقچه
تصویر جلد کتاب این کتاب را ممنوع کنیدsubscriptionAvailable

کتاب این کتاب را ممنوع کنید

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۵۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
اَلِن گرتز، سارا عاشوری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fateme
۱۳۹
«زنان موقر به‌ندرت تاریخ رو می‌سازند، این رو به عنوان اولین باری که به خاطر چیزی درست، کار بدی می‌کنی به یاد داشته باش.»
rozhin
۱۰۷
«مطمئنی که می‌خوای پولت رو این‌جوری خرج کنی؟» چرا همهٔ مامان و باباها وقتی می‌خواهی با پول خودت چیزی بخری این سؤال را می‌پرسند؟
Book
۹۷
حالا فهمیدید چرا هیچ‌وقت حرفی نمی‌زنم؟ چون به هر حال هیچ‌کس گوش نمی‌دهد.
#999
۹۳
چه‌طوری می‌شود برای کسی توضیح داد که چیزی برایت مهم است وقتی آن چیز برای او اصلاً اهمیتی ندارد؟
(:Ne´gar:)
۶۵
«یعنی کتاب محبوبت از طرف کتابخونهٔ مدرسه ممنوع شده.»
Parinaz
۶۰
چه‌طوری می‌شود با کلمات توضیح داد که کتاب در وجودت نفوذ کرده و قسمتی از تو شده و بدون آن احساس پوچی می‌کنی؟
هرگز
۵۰
درست پایین شکاف باریک روی در. این شکاف را آن‌جا گذاشته‌اند تا اگر قلدرها توی کمد چپاندنت، بتوانی نفس بکشی.
(:Ne´gar:)
۴۳
این یعنی به دانش‌آموزان اجازهٔ خواندن کتاب‌هایی را بدهیم که شاید موافقشان نباشیم و اجازه دهیم که آن‌ها نظر خودشان را دربارهٔ مسائل مختلف داشته باشند. هرچند این مسئله گاهی برایمان هولناک است؛ اما معنی آموزش و پرورش همین است.»
ن. عادل
۲۸
اما، طبق تجربه می‌دانستم که بحث کردن در این باره بی‌فایده است. همیشه همین‌طور بود. برای همه راحت‌تر بود که خودم بروم و کار را انجام دهم.‌
المپیان؟:)
۲۱
از وقتی شروع کردیم به پیدا کردن دلیل برای ممنوع کردن کتاب، خیلی به ما خوش می‌گذشت. هر کتابی که در آن از چیزهایی مثل جادوگر، ساحر، صورتک‌های ترسناک و هیولا استفاده شده بود: حذف شد. نه هری پاتری، نه پرسی جکسونی، نه آرتمیس پرنده‌ای، نه داستان نارنیایی. هر چیزی دربارهٔ شناخت بدن انسان: حذف شد. هرچیزی با مضمون روابط نامتعارف: حذف شد. دنی گفت: «این‌جا نوشته اوه پروردگارا، مامان می‌گه فقط موقع دعا می‌تونم از این کلمه استفاده کنم.» گفتم: «ممنوعش کن.» تری گفت: «توی صفحهٔ اول این کتابه دربارهٔ بدن نوشته!» به جلد کتاب نگاه کردم. برندهٔ جایزهٔ نیوبری شده بود. به تری گفتم: «آره، توی این کتاب‌هایی که روش عکس مدال داره هم می‌شه یه چیزی پیدا کرد تا ممنوعشون کنیم. فرمش رو پر کن.»
shoogooky
۲۰
مجبور نیستید به همه بگید که چرا از کتابی خوشتون می‌آد یا چرا فکر می‌کنید کتابِ باارزشیه.
المپیان؟:)
۱۷
عقاب علامت خوش‌شانسی دبستان شلبورن بود. مدیر بانازوفسکی از دیدن علامت خوشحال می‌شد. روحیه مثبت مدرسه را دوست داشت؛ اما از دیدن چیزی که پشت آن بود، اصلاً خوشحال نمی‌شد.
rozhin
۱۵
هیچ‌کدام از کتاب‌هایی که من توی کتابخانه خوانده بودم به من دروغ گفتن و دزدی و تقلب یاد نداده بودند! هر بچه‌ای که یک‌کم مغز تو کله‌اش داشت، خودش می‌فهمید که چه‌طور می‌شود از این کارها کرد
هرگز
۱۴
مامان گفت: «ایمی‌آن، ازت انتظار دارم که مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار کنی.»
yasamin
۱۳
هر کسی حق دارد تا هر برداشتی می‌خواهد از کتاب‌ها داشته باشد؛ ولی حق ندارد بگوید که فقط برداشت خودش درست است.
melik
۱۳
مجبور نیستید به همه بگید که چرا از کتابی خوشتون می‌آد یا چرا فکر می‌کنید کتابِ باارزشیه.
Book
۱۲
چه‌طوری می‌شود برای کسی توضیح داد که چیزی برایت مهم است وقتی آن چیز برای او اصلاً اهمیتی ندارد؟
بانو نیک
۱۱
دانشمندان کتابخانه با موهای آشفته که با ماشین‌های غول‌پیکر برقی در حال قیمت‌گذاری روی کتاب‌ها بودند. دانشمندان دیوانهٔ کتابخانه که در حال چرخاندن کلمات جدید توی شیشه‌های آزمایشگاه بودند.
المپیان؟:)
۱۱
دنیل فرید را که به لاک‌پشت‌های نینجا علاقه داشت، شبیه لاک‌پشت نینجا کشید. همه عاشق نقاشی‌های تری شدند. به‌جز من. نقاشی تری از ایمی‌آن اولینجر، موشی بود که روی کتاب نشسته و دُمش را می‌جود. او من را مثل یوزپلنگ یا لاک‌پشت نینجا یا پرندهٔ آوازه‌خوان نکشید. من را شبیه موشی کوچولو و بی‌خاصیت کشید!
هرگز
۱۱
تقدیم به همهٔ بچه‌های کتابخوان سرزمینم.
ن. عادل
۱۱
«من می‌خوام پنجشنبه برم جلسهٔ انجمن مدرسه.»
ن. عادل
۱۱
و این‌دفعه، واقعاً همین را گفتم.
ن. عادل
۱۱
همین‌جوری هم پنجشنبه خیلی شلوغه عزیز دلم
قاصدک
۱۱
برگشتم سمت قفسهٔ ح ـ ز، و با عجله رفتم سراغ قسمتی که می‌دانستم کتاب عزیزم منتظرم است. اما آن‌جا نبود. دوباره نگاه کردم. باز هم آن‌جا نبود. پشت کتاب‌ها را هم نگاه کردم، به خیال این‌که هلش داده باشند عقب و مثل بعضی وقت‌ها که پشت کتاب‌های دیگر قایم می‌شود، آن‌جا باشد؛ ولی نه، واقعاً آن‌جا نبود
مریم
۱۱
آدم‌هایی که دربارهٔ فکرهای توی کله‌شان حرف می‌زدند، توی دردسر می‌افتادند.
#999
۱۰
احتمالاً به خاطر همهٔ کارهای فوق‌العاده‌ای که کتاب‌ها با آدم می‌کنن، نمی‌تونن اون‌ها رو به آدم‌های بد تبدیل کنن.
love.is.books
۱۰
چه‌طور تا حالا کتاب‌ها را به چشم گنج ندیده بودم؟ من عاشق کتاب بودم. نمی‌توانستم زندگی‌ام را بدون آن‌ها تصور کنم. حتی کتاب‌هایی که به خواندنشان علاقه‌ای نداشتم هم مثل طلا بودند. مهم نبود توی آن‌ها چه چیزی نوشته. همان‌طور که مادربزرگم می‌گفت، آت‌وآشغالِ من شاید برای کس دیگری حکم گنج را داشته باشد. این حرف دربارهٔ کتاب هم صدق می‌کرد.
سائوری هایامی
۱۰
«هیچ‌کس حق نداره به کسی بگه چی بخونه و چی نخونه. به‌جز پدر و مادرش.»
s.latifi
۹
هر از گاهی باید برای انجام کار درست قانون‌شکنی می‌کردی؛ ولی خیلی وقت‌ها کار درست همان پیروی از قانون بود.
هرگز
۹
«یعنی کتاب محبوبت از طرف کتابخونهٔ مدرسه ممنوع شده.»