جملات زیبای کتاب قرنطینه | طاقچه
تصویر جلد کتاب قرنطینهsubscriptionAvailable

کتاب قرنطینه

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۳۴۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
-Dny.͜.
۱۱۶
هیچ چیزی نمی‌تونه یه دوستیِ واقعی رو از بین ببره.
مآریآ:کرم کتاب🕶📚؛
۱۱۵
«چرا اون‌ها این‌قدر از ما متنفرن؟» گفت: «چون ما رو نمی‌شناسن و ما اون‌ها رو نمی‌شناسیم. متنفر بودن از چیزی که نمی‌شناسیش آسونه.»
-Dny.͜.
۹۲
بعضی‌وقت‌ها دوستی اینه که کاری رو بکنی که به نفع دوستت باشه، حتی اگه چیزی نباشه که خودش می‌خواد.
هرگز
۸۲
زیر لب گفتم: «چرا اون‌ها این‌قدر از ما متنفرن؟» گفت: «چون ما رو نمی‌شناسن و ما اون‌ها رو نمی‌شناسیم. متنفر بودن از چیزی که نمی‌شناسیش آسونه.»
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۶۹
این ذات انسان است که آدم‌ها را به بهتر و بدتر تقسیم‌بندی می‌کنند.
-Dny.͜.
۵۹
نشناختن آن‌ها باعث می‌شد راحت‌تر ازشان متنفر باشیم
-Dny.͜.
۵۴
«وقتی ما خیلی از هم دوریم، همه‌چیز کج‌وکوله به نظر میاد؛ انگار که دنیا عوض شده. البته که دنیا عوض نشده. بعدش می‌فهمم که من دارم کج راه می‌رم. تو من رو متعادل می‌کنی آنی.»
بهار
۳۸
چیزهای کمی ارزشِ آن را داشتند که به خاطرشان زندگی‌ام را به خطر بیندازم
المپیان؟:)
۳۴
ولی من فکر می‌کردم ما فقط جور متفاوتی تحصیل کرده بودیم؛ آن‌ها جهانی را می‌شناختند که از کتاب‌ها بیرون می‌آمد و ما جهانی را می‌شناختیم که در آن زندگی می‌کردیم.
Moriarty
۲۷
«کِرم» کلمه‌ای بود که به ما که توی کشور کِلدِن، بیرون از شهر و کنار رودخانه زندگی می‌کردیم، نسبت داده بودند. البته بدتر از اسم «زالو» نبود که ما روی مردم شهر گذاشتیم؛ ولی اول آن‌ها این اسم‌بازی را شروع کردند؛ به خاطر همین هم ما حق داشتیم به آن‌ها بگوییم زالو. تازه، زالوها کرم‌ها را می‌خورند؛ برای همین، اسمِ خیلی بجایی بود.
𝒎𝒂𝒓𝒛𝒊𝒆
۲۱
ویول به من فقط غذا نداده بود، او به من امید و دوستی داده بود و این احساس که شاید در نهایت همه‌چیز رو به راه شود
آفتاب
۱۹
متنفر بودن از چیزی که نمی‌شناسیش آسونه.
المپیان؟:)
۱۸
ولی من فکر می‌کردم ما فقط جور متفاوتی تحصیل کرده بودیم؛ آن‌ها جهانی را می‌شناختند که از کتاب‌ها بیرون می‌آمد و ما جهانی را می‌شناختیم که در آن زندگی می‌کردیم.
کاربر ۷۰۶۱۱۹۳
۱۷
متنفر بودن از چیزی که نمی‌شناسیش آسونه.»
Ali Daghighi
۱۲
. مردم چیزی را که نبینند فراموش می‌کنند.
Mahya
۱۲
بعد از چهار سال طولانی، این مریضی وحشتناک از بین رفت و مردم کلدن دوباره آزاد بودند که در آرامش نفس بکشند.
هرگز
۱۲
درواقع، او یکی از معدود افرادی بود که ظاهراً می‌توانست من را همان‌طور که واقعاً هستم، بفهمد.
roksana
۱۲
چیزهای کمی ارزشِ آن را داشتند که به خاطرشان زندگی‌ام را به خطر بیندازم
𝒎𝒂𝒓𝒛𝒊𝒆
۱۱
ما رو نمی‌شناسن و ما اون‌ها رو نمی‌شناسیم. متنفر بودن از چیزی که نمی‌شناسیش آسونه
AλI
۱۰
بعضی‌وقت‌ها دوستی اینه که کاری رو بکنی که به نفع دوستت باشه، حتی اگه چیزی نباشه که خودش می‌خواد.
Ani
۱۰
«من بهترین دوستم توی دنیا رو مسموم کردم. الآن دیگه موافقی که من دوست بدتری هستم؟»
Book
۸
هم دلم می‌خواست دور باشد، هم دلم می‌خواست اینجا باشد.
Ali Daghighi
۷
«اینکه نتونی به یه آدم نیازمند کمک کنی،‌ به همون اندازه بده که باعث شده باشی اون آدم، نیازمند بشه.
ملیکا بندعلیپور
۷
حتی کمترین اندازهٔ امید هم از ناامیدی بهتر بود.
فاطمه زهرا.ز.
۶
خب، راحت به معنی واقعی خودِ کلمه‌اش، نه. راحت به این معنی که دلم می‌خواست آن میوه را بچینم؛ حتی اگر آخرین کاری بود که می‌توانستم بکنم.
boshra
۶
بعضی‌وقت‌ها دوستی اینه که کاری رو بکنی که به نفع دوستت باشه، حتی اگه چیزی نباشه که خودش می‌خواد.
aida
۶
راه‌های دیگه‌ای به‌جز جنگیدن هم برای برنده شدن وجود داره.»
🪷.Mohadd3.⛈️
۶
بعضی‌وقت‌ها دوستی اینه که کاری رو بکنی که به نفع دوستت باشه، حتی اگه چیزی نباشه که خودش می‌خواد.
کاربر ۲۲۲۹۷۴۴
۵
«بهتره یه دلیل خیلی خوب واسه این کار داشته باشی.»
boshra
۵
«از نظر اهالی رودخونه ‘احمق’ و ‘شجاع’ یه معنی می‌دن. یکی‌شون وقتی یه نفر می‌بازه استفاده می‌شه و اون یکی بعد از اینکه برنده می‌شه.»