جملات زیبای کتاب ربایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ربایی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ربایی

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۱۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
جلیل صفربیگی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مادربزرگ💝
۶۴
حرف از دلِ تنگ و بی‌قرارم بزنم یا از غم و درد و انتظارم بزنم؟ دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَم من با تو چه‌قدر حرف دارم بزنم
مادربزرگ💝
۳۸
می‌رقصم و جنبشی در آهنگم نیست ساز دل هیچ‌کس هماهنگم نیست دلداری من نمی‌دهد هیچ‌کسی دلتنگ کسی شدم که دلتنگم نیست
جوان خراسانی | javan khorasani
۸
یک جامِ پُر از شراب دستت باشد تا حالِ منِ خراب دستت باشد این چند هزارمین شبِ بیداری‌ست؟ ای عشق! فقط حساب دستت باشد...
Elahe
۸
دائم به پروپای خودم می‌پیچم مانند لباسی از کمد افتاده
Elahe
۷
باران که بیاید و نباشی مرگ است
Mina.
۷
نه ذره‌ای از زیادوکم حرف زدیم نه لحظه‌ای از شادی و غم حرف زدیم تا صبح من و خدا نشستیم و فقط دربارهٔ تنهایی هم حرف زدیم
یك رهگذر
۵
بازار، پیاده‌رو، خیابان، خانه دلتنگیِ تو همیشه همراه من است
راحله
۴
آه از دل بی‌عاطفهٔ سنگیِ تو سازی نزدم جز به هماهنگی تو سلول‌به‌سلولِ وجودم غم توست تنگ دل من نشسته دلتنگیِ تو
Mahtab
۴
یک جامِ پُر از شراب دستت باشد تا حالِ منِ خراب دستت باشد این چند هزارمین شبِ بیداری‌ست؟ ای عشق! فقط حساب دستت باشد...
از دیار غریب
۴
تو آرزوی محال من باش رفیق من مال تواَم تو مال من باش رفیق دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَم لطفاً نگران حال من باش رفیق
Elahe
۴
ققنوس همین خودِ خودِ دلتنگی‌ست می‌میرد و باز زنده برمی‌خیزد
علیرضا دولتی
۳
نه ذره‌ای از زیادوکم حرف زدیم نه لحظه‌ای از شادی و غم حرف زدیم تا صبح من و خدا نشستیم و فقط دربارهٔ تنهایی هم حرف زدیم
جوان خراسانی | javan khorasani
۳
حرف از دلِ تنگ و بی‌قرارم بزنم یا از غم و درد و انتظارم بزنم؟ دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَم من با تو چه‌قدر حرف دارم بزنم
Emma
۳
نه نام کسی ورد زبانش باشد نه هیچ‌کسی دل‌نگرانش باشد بیچاره قطاری که تمامِ عمرش دلتنگ‌تر از مسافرانش باشد
Emma
۳
از آتش خود پرنده برمی‌خیزد با شادی و شور و خنده برمی‌خیزد ققنوس همین خودِ خودِ دلتنگی‌ست می‌میرد و باز زنده برمی‌خیزد
یك رهگذر
۲
دلتنگی توست مثل چاقویی که تا دسته فرورفته درون قلبم
یك رهگذر
۲
دلتنگی تو می‌کشد آخر من را باران که بیاید و نباشی مرگ است
arghavan
۲
دلتنگیِ توست می‌نوازد من را مضراب‌به‌مضراب دلم را بلد است
Elahe
۲
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط دربارهٔ تنهایی هم حرف زدیم
:)
۱
آه از دل بی‌عاطفهٔ سنگیِ تو سازی نزدم جز به هماهنگی تو سلول‌به‌سلولِ وجودم غم توست تنگ دل من نشسته دلتنگیِ تو
:)
۱
تو آرزوی محال من باش رفیق من مال تواَم تو مال من باش رفیق دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَم لطفاً نگران حال من باش رفیق
arghavan
۱
با این‌همه مست می‌خورم امشب هم در دست تو دست می‌خورم امشب هم بنشین سر میز هر شب ای عشق عزیز من از تو شکست می‌خورم امشب هم
arghavan
۱
از آتش خود پرنده برمی‌خیزد با شادی و شور و خنده برمی‌خیزد ققنوس همین خودِ خودِ دلتنگی‌ست می‌میرد و باز زنده برمی‌خیزد
پالیزبان
۱
دلداری من نمی‌دهد هیچ‌کسی دلتنگ کسی شدم که دلتنگم نیست
Elahe
۱
دلتنگی تو راه دلم را بلد است
mahya
۱
سلول‌به‌سلولِ وجودم غم توست تنگ دل من نشسته دلتنگیِ تو
atena
۱
گفتند بهار است و شده فصل جدید بیهوده زمین به دور خود می‌چرخید هر فصل که بعد از تو به این‌جا آمد تقویم به پاییز جدیدی کوچید
علی دائمی
۰
این چند هزارمین شبِ بیداری‌ست؟ ای عشق! فقط حساب دستت باشد...
arghavan
۰
پلکی بزن و پنجره‌ام را وا کن قفل قفس حنجره‌ام را وا کن نزدیک بیا مرا بغل کن آرام آغوش گره‌درگرهم را وا کن
arghavan
۰
شاید بتوان راه بیانش را بست یا این‌که رگ خون روانش را بست زخمی که روایتگر دردی باشد، با چسب نمی‌توان دهانش را بست!