
˓𝗆𝗂𝗌𝗌𝗂𝗇𝗀 𝗇𝗂𝗅𝗈˒
۸۸
هیچ نمیدانم کجا هستم.
نیلوفر🍀
۵۴
«خوبه که داری مینویسی. یک روزی کاری که الان داری میکنی غیرقانونی میشه.»
{بانو راد}
۴۹
اما نزدیکی به این همه عشق و محبت یخهای وجودم را آب کرده و به چیزی انسانی بدل کرده است. احساس انسان بودن میکنم. حس اینکه شاید بتوانم جزیی از این دنیا باشم. حس اینکه شاید مجبور نباشم هیولا باشم. شاید هیولا نباشم.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۴۴
اعتقادات اولویتها ترجیحات تعصبات و طرز تفکرها بینمان تفرقه انداخته بود. فریبمان داده بود. تباهمان کرده بود.
نیازهای خودخواهانه، خواستهها، و تمناها باید از بین میرفتند. آزمندی، افراط، و شکمپرستی باید از رفتارهای انسان حذف میشد. چارهٔ کار در خویشتنداری بود، در سادهگرایی، در زندگی با شرایط حداقلی؛ یک زبان ساده و یک فرهنگ لغت نو پر از واژههایی که همه میفهمند.
میگفتند اینها نجاتمان میدهند، فرزندانمان را نجات میدهند، نسل بشر را نجات میدهند.
برابری را احیا کنید. انسانیت را احیا کنید. امید، بهبودی، و شادی را احیا کنید.
نجاتمان دهید!
نیلوفر🍀
۴۱
زمانی بود که بیماریها چنان شایع شدند که مرگ بخشی عادی از گفتوگوها شد.
Mr.horen~
۳۴
دیگر به اندازهٔ قبل درخت نداریم،
anusha
۲۰
من دایرهالمعارفی هستم با کلی صفحهٔ خالی.
Mary gholami
۱۷
دوباره لبخند میزند و من دلم میخواد عکس بگیرم. دلم میخواهد بقیهٔ عمرم را به انحنای لبهایش زل بزنم.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۱۷
اینها نجاتمان میدهند، فرزندانمان را نجات میدهند، نسل بشر را نجات میدهند.
نــےآیش🐋
۱۶
به سنوسال خودم است. دنیا هنوز او را در هم نشکسته است. آزاد و رها غرق در بیخبری.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۱۴
برای حمایت از گروه درستی مبارزه میکنم. احساس امنیت میکنم. مطمئن و خاطرجمع.
حتی، هیجانزده.
٭٭٭
چون این دفعه؟
آمادهام.
A_r_f
۱۳
صبح انگار بوی باران میآید.
اتاق از بوی سنگِ خیس، و خاکِ به هوا بلند شده، سنگین است؛ هوا مرطوب است و بوی خاک میدهد. نفس عمیقی میکشم و پاورچینپاورچین سمت پنجره میروم تا فقط بینیام را به سطح سردش بچسبانم. نفسم را احساس میکنم که روی شیشه بخار میکند. چشمهایم را با صدای ملایم شرشری که از میان باد بهگوش میرسد میبندم. قطرههای باران تنها به یادم میآورند که قلب ابرها میتپد. قلب من هم میتپد.
علاقه بند
۱۲
سالهاست دارم جیغ میکشم و تابهحال هیچکس صدایم را نشنیده است.
یك رهگذر
۷
مرگ رهایی خوشایندی است از خوشیهای دنیوی
یك رهگذر
۶
اصلاً دلم نمیخواست تنها کسی را که هرگز نخواست ناراحتم کند ناراحت کنم.
keep
۵
داشتیم خودمان را میکشتیم تا زنده بمانیم.
علاقه بند
۵
دلم میخواهد بگویم، نگاهت را از من بردار.
با چشمهایت لمسم نکن
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۴
زبانهای احمقانه و داستانهای احمقانه و نقاشیهای احمقانهای که بالای تاقچههای احمقانه گذاشته میشوند ممنوع. کریسمس ممنوع، حنوکا ممنوع، رمضان و دیوالی ممنوع. حرف زدن از مذهب، اعتقاد، باورهای شخصی ممنوع. میگفتند همین باورهای شخصی کم مانده بود همهٔ ما را به کشتن بدهد.
نسترن گشتاسبی
۳
پول حرام از دیوارها میتراود، بودجهٔ تأمین یک سال غذا را بابت کفهای مرمرین به باد دادهاند، صدها هزار دلار هزینهٔ کمکهای پزشکی صرف مبلمان آنچنانی و فرشهای ایرانی شده است. گرمای مصنوعی مطبوعی را که از تهویهها به داخل اتاق سرازیر است حس میکنم و به بچههایی فکر میکنم که برای آب تمیز ضجه میزنند. چلچراغهای بلورین چشمهایم را میزنند و صدای مادرهایی را میشنوم که التماس میکنند. دنیای ظاهری و بیمایهای را میبینم که در دلِ حقیقتی رعبآور وجود دارد، و نمیتوانم قدم از قدم بردارم.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۳
در نبود ارتباطات انسانی با شخصیتهای کاغذی پیوندی نزدیک داشتم. در خلال داستانهای بافته در تاروپود تاریخ عشق و شکست را زندگی کردم؛ با آنها نوجوانی را تجربه کردم. دنیای من شبکهٔ درهمتنیدهای از کلمات است، عضو را به عضو، استخوان را به زردپی، و افکار و تصاویر را به هم متصل کرده است. وجود من متشکل از حروف است، شخصیتی که با جملات خلق شده، ساخته و پرداختهٔ تخیلات داستانی است
Mr.horen~
۳
هیچ نمیدانم کجا هستم.
Mr.horen~
۳
وجود ما به معنای عدم وجود چیز دیگری است.
علاقه بند
۳
ما با سوءرفتار به زیستگاهمان آسیب زدیم. با سوءرفتار به جَو آسیب زدیم. با سوءرفتار به حیوانات آسیب زدیم. با سوءرفتار به همنوعانمان آسیب زدیم.
یك رهگذر
۳
ماه مصاحب باوفایی است.
هرگز ترکمان نمیکند. همیشه آنجاست، مراقب، استوار، ما را در لحظات تاریک و روشنمان میشناسد، و درست مثل ما مدام در تغییر است. هرروز نسخهای متفاوت از خودش است. گاهی ضعیف و رنگپریده است، گاهی نیرومند و پرنور. ماه درک میکند انسان بودن یعنی چه.
مردد. تنها. جایزالخطا.
Zohreh
۳
حماقت رو با شجاعت عوضی نگیر، عزیزم.
Zohreh
۳
«تو نمیفهمی که هر آن ممکنه عنان قدرت از دستت در بره، حتی وقتی که فکر میکنی از همیشه آمادهتر و مسلطتری. این چیزی نیست که بهراحتی به دست بیاد. و حفظش به مراتب سختتره.»
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۳
گاهی نمیدانم آیا گریه یا جیغ یا خندههای عصبی دردی را دوا خواهد کرد یا نه
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
۲
حقیقت بانویی حسود و شرور است که هرگز و تحت هیچ شرایطی نمیخوابد. من هیچوقت خوب نمیشوم.
نسترن گشتاسبی
۲
من لباس یا کفشهای عالی یا چیزهای گرانقیمت نمیخواستم. نمیخواستم سرتاپایم را ابریشم بگیرند. تنها خواستهای که تابهحال داشتهام این بود که دست دراز کنم و انسان دیگری را لمس کنم نه فقط با دستم بلکه با قلبم.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۲
هرگز فکر نمیکردم سازمان احیا اینطور شورش را در بیاورد. دارند فرهنگ، و زیبایی گوناگونیمان را میسوزانند و خاکستر میکنند. شهروندان جدید دنیایمان چیزی نخواهند بود جز اعداد، بابت نافرمانی بهسهولت جابهجا، حذف و نابود خواهند
