این روش اغلب مردم دورود بود. مردمی که شاهد از بین رفتن محصولشان در اثر تگرگ و شکار شدن رمهشان توسط گرگها بودند و بارها و بارها از نو شروع کرده بودند و برایشان اهمیتی نداشت که این اتفاق چند سال تکرار شده بود. این مردم بهراحتی تسلیم نمیشدند. آنهایی که تسلیم شده بودند، سالها بود که از بین رفته بودند.
StarShadow
این نبرد ده سال طول نکشیده، بلکه از آغاز پیدایش زمان وجود داشته! من و تو هزاران بار با گردش چرخ زمان با هم نبرد کردهایم. هزاران هزار بار. تا هنگامیکه زمان بمیرد و تاریکی پیروز شود، با هم نبرد خواهیم کرد.»
mahyart256
در جنگ احمقی احمق دیگری را برای مقاصد احمقانه میکشد.
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
شعله و پوچی. چیز عجیبی که تَم به او آموخته بود. روی یک شعله تمرکز کن و تمام احساس خود را به خورد آتش بده، چه ترس باشد، چه خشم یا نفرت. تا جاییکه ذهنت پاک شود. چنانچه تَم میگفت با پوچی یکی شو تا از پس انجام هر کاری برآیی.
کیان
و تاریکی بر زمین سایه افکند. و بندبند زمین از هم جدا شد. اقیانوسها گریختند و کوهها بلعیده شدند. و ملتها به هشت گوشهٔ دنیا پراکنده شدند. ماه بهسان خون بود و خورشید بهسان خاکستر. دریاها جوشیدند و زندگان به حال مردگان غبطه خوردند. همهچیز درهم شکسته بود و چیزی جز خاطره باقی نمانده بود. و بیش از همه خاطرهٔ کسی که تاریکی و شکست را به جهان آورد. و او را اژدها نامیدند.
Huram