
B.A.H.A.R
۴
تریسا گفت: «همهچیز تغییر میکنه، بهت ثابت میکنم.»
B.A.H.A.R
۴
نوآ گفت: «فقط یه چیزه که از دائم در سفر بودن غمگینتره، اون هم یک جا موندنه.
B.A.H.A.R
۳
دریا تنها جاییه که میدونم نمیشه توش ریشه کرد و موندگار شد.»
B.A.H.A.R
۳
اگه مدت طولانی روی این سنگها بمونم، خودم هم تبدیل به سنگ میشم!»
B.A.H.A.R
۲
فیلدریایی میخواست تا آخر عمرش منجمد بماند فقط برای اینکه بتواند به خودش الماس آویزان کند.
B.A.H.A.R
۲
بعد با متانت پاسخ داد: «چون اینجوری کیمیاگری یاد میگیری.»
تریسا گفت: «اما من همین الانش هم میتونم طلا درست کنم. یه تیکه فلز بیاهمیت. یه چیز جدید بهم یاد بدید.»
B.A.H.A.R
۲
تریسا آهی کشید و گفت: «اما استاد، کیمیاگری قبل از اینکه صورت واقعی پیدا کنه، در ذهن اتفاق میفته.»
B.A.H.A.R
۲
هیچ کیمیایی تا ابد باقی نمیمونه!