جملات زیبای کتاب رباعیات زنجیره‌ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب رباعیات زنجیره‌ایsubscriptionAvailable

کتاب رباعیات زنجیره‌ای

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
شهرام شکیبا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
MMahdiGhafuri
۲۰
باید بخوری، اگرکه خوردی بُردی البته نبایست بگویی خوردی
MMahdiGhafuri
۱۱
دوره دوره کوچولوهاست. همه‌چیز، کوچولویش خریدار دارد. اصلاً کوچولو مُد است. کسی که کتاب کوچولو می‌خرد، لابد حوصله درست و حسابی ندارد. چه برسد به خواندن مقدمه مفصل بر کتاب کوچولو.
Ali
۸
می‌گفت بیا که رانت‌خواری نکنیم بر گُرده خلق خرسواری نکنیم آقای مدیر با غضب داد کشید: یکباره بگو که هیچ کاری نکنیم
dnl_loop
۶
تایسون‌های‌وطنی آقا پسری که چارتا خواهر داشت از غول چراغ هیکلی بهتر داشت از ورزش بوکس، آمد و، در را بست آرام نشست و زیر ابرو برداشت
خوش
۵
مشغول معاش عالی و کسب شدند دارای هزار گونه برچسب شدند با دوز و کلک، خران همدوره ما رفتند و برای خودشان اسب شدند
zahra zafarani
۴
نکویی در نکویی آفریدند مثالِ خوبرویی آفریدند سبیلی را به سَروی نصب کردند ابوالفضل زرویی آفریدند
f_altaha
۳
خورشیده مده به شام تارم، گمشو لبخند مزن به حال زارم، گمشو ای عقل عزیز، ای نصیحت پیشه من حوصله تو را ندارم، گمشو
muhammad
۳
۸: عارف قزوینی قومی پی دلبران زیبا و جوان قومی همه دل در گرو پیرتران ناگاه یکی عارف قزوینی گفت کای بی‌خبران، راه نه این است و نه آن
matina
۳
ای دوست، بیا که عشق و حالی بکنیم شامی بخوریم و قیل و قالی بکنیم
Kimia Bahari
۲
می‌گفت: گروه و حزب ما خوب‌تر است اهدافِ وی از مال شما خوب‌تر است گفتم که اگر درست گلپر بزنی حتماً عدسی ز لوبیا خوب‌تر است
سپهر
۲
حالا همگی رفیق صد ساله شدند بر روی تناقضاتِ هم ماله شدند دیروز ز باجناق بدتر بودند امروز تمامشان پسرخاله شدند
°•𝐌𝐢𝐬𝐬 𝐬𝐜𝐚𝐫𝐥𝐞𝐭•°
۲
خورشیده مده به شام تارم، گمشو لبخند مزن به حال زارم، گمشو ای عقل عزیز، ای نصیحت پیشه من حوصله تو را ندارم، گمشو
فاطمه کلهر
۲
بی حرف و سؤال، مثل یک برّه بیا خود گلّه بگویدت که چون باید رفت
متینه
۱
۲۸: کسی‌بیکارنیست بر مرکب بخت خوش سواریم همه از برکت دوست، کار داریم همه بیهوده مگو ز معضل بیکاری عمری است که دائم سرکاریم همه
فریبا
۱
۴۶: استثتائاً دوبیتی به شوق ابروی دلبر دلم تنگ به‌یاد آن لب شکّر دلم تنگ دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ همین‌طوری الی‌آخر دلم تنگ
سپهر
۱
می‌گفت: گروه و حزب ما خوب‌تر است اهدافِ وی از مال شما خوب‌تر است گفتم که اگر درست گلپر بزنی حتماً عدسی ز لوبیا خوب‌تر است
سپهر
۱
تهران به‌خدا شهر تماشا شده است بیش از دهه گذشته زیبا شده است جردن به تمام آن سرایت کرده‌ست چون عرضه فزون‌تر از تقاضا شده است
فاطمه کلهر
۱
۲۰: نمایندگان‌رقیب حالا همگی رفیق صد ساله شدند بر روی تناقضاتِ هم ماله شدند دیروز ز باجناق بدتر بودند امروز تمامشان پسرخاله شدند
مهتا
۱
امروز که پر مشتری و کمیابی ای گوشت، درست نیست آلوده شوی
مهتا
۱
بر مرکب بخت خوش سواریم همه از برکت دوست، کار داریم همه بیهوده مگو ز معضل بیکاری عمری است که دائم سرکاریم همه
مهتا
۱
هر خر که من و تو بی هنر می دانیم بین خودشان وزیر یا سلطانی ست
مهتا
۱
می‌گفت بیا که رانت‌خواری نکنیم بر گُرده خلق خرسواری نکنیم آقای مدیر با غضب داد کشید: یکباره بگو که هیچ کاری نکنیم
f_altaha
۰
غارتگر یک هزار و ششصد دل بود دایم درِ کوچه و خیابان ول بود رندی می‌گفت نام او جمشید است هرچند به چشم خواهری خوشگل بود
فریبا
۰
۱۷: آقای مدیرکل با حالتی از نشاط و غم می‌آید آقای مدیر محترم می‌آید آنقدر مدیرکل فراهم شده است امسال دگر اداره کم می‌آید
فریبا
۰
۳۰: کوزه این کوزه چو من عجایبی را دیده‌ست از دیدن حکم قاضیان ترسیده‌ست این دسته که روی سر آن می‌بینی مشتی‌ست که بر فرق خودش کوبیده‌ست
dnl_loop
۰
می‌گفت: گروه و حزب ما خوب‌تر است اهدافِ وی از مال شما خوب‌تر است گفتم که اگر درست گلپر بزنی حتماً عدسی ز لوبیا خوب‌تر است
dnl_loop
۰
عاقبت‌به‌خیر «یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم» آخر پس از این علوم و تحصیل هنر بیکار نشسته‌ایم و معتاد شدیم
AmirmohammadYavari
۰
سکوتم از رضایت نیست چندی است که دادگاه فعال شده‌ست سرگرمِ ز بیخ کندنِ قال شده‌ست ای دوست، گمان مبر که ما بی‌نمکیم از ترس کمی زبانمان لال شدهست
محمد
۰
۴۴: روایت‌فتح با ناله و اشک و آه و غم می‌گوییم پاکت بدهید دم به دم می‌گوییم هرچند که بیست سالمان است، ولی از آوینی خاطره هم می‌گوییم
محمدرضا
۰
ای دوست، بیا که عشق و حالی بکنیم شامی بخوریم و قیل و قالی بکنیم بشکست اگر تغار و تقّش برخاست پولی بدهیم و ماست‌مالی بکنیم