جملات زیبای کتاب هشدار برادران گریم | طاقچه
تصویر جلد کتاب هشدار برادران گریم

کتاب هشدار برادران گریم

قصه‌های همیشگی

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۹۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
کریس کالفر، الهام فیاضی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
G.H.M
۱۴
اگه همهٔ عمر نگران ضربه خوردن باشی، هیچ‌وقت طعم زندگی واقعی رو نمی‌چشی. نباید از ترس اتفاق‌های بد اون‌قدر خودت رو پنهان کنی که راه اتفاق‌های خوب رو هم به زندگی‌ت ببندی
زهرا
۱۳
پری مهربان دستش را روی صورت نوه‌هایش گذاشت و گفت: «بله، بچه‌ها، من دارم می‌میرم. ولی چیزی که پری‌های دیگه براتون توضیح ندادن اینه که پری‌ها هیچ‌وقت واقعاً نمی‌میرن. وقتی عمر یه پری تموم می‌شه، روحش به جادو برمی‌گرده. به همون چیزی تبدیل می‌شه که پری‌ها با اون دنیا رو به جای بهتری تبدیل می‌کنن. من حتی وقتی که رفته باشم، باز هم کنار هر دوتون هستم. هر بار که چوب جادویی‌تون رو تکون بدین یا طلسمی بکنین یا از جادو استفاده کنین، من از دور با غرور نگاهتون می‌کنم، غروری اون‌قدر زیاد که می‌تونه آسمون رو روشن کنه.»
Ar.j
۱۳
درس‌های بزرگ از دل ماجراهای تلخ به دست میان.
Ar.j
۱۱
وقتی آدم از همه چیز و همه کس ناامید می‌شه، تنها حسی که جای امید ازدست‌رفته‌ش رو پر می‌کنه، حس بدبختیه.»
Ar.j
۱۱
. برچسب زدن به گروه بزرگی از مردم به خاطر شهرت اجدادشون خیلی آسونه، ولی کار درستی نیست.
Ar.j
۹
بعضی چیزها قرار نیست هیچ‌وقت اتفاق بیفتن.
Ar.j
۷
چون دنیا نابودت کرده، نباید تو هم اون رو نابود کنی!»
کتابخور
۶
الکس سر تکان داد. «ی... ی... یه اکسیر دزدیده بود. م... م... من جلوش رو گرفتم و مجبورش کردم نقابش رو ب... برداره.» «بعدش چی شد؟» الکس جیغ زد: «م... م... من صورتش رو دیده‌م.» و اشک از چشمانش سرازیر شد. کانر پرسید: «خب چه اشکالی داره؟ الکس، داری من رو می‌ترسونی! بگو چی دیدی؟» الکس سر برگرداند و توی چشمان برادرش نگاه کرد. کانر هرگز او را تا این حد هراسان ندیده بود. الکس نفسی کشید و گفت: «کانر، مرد نقابدار... پدر بود!»
Mahdiyeh Mahlooji
۶
هاگِتا گفت: «برای بعضی‌ها خوردن یه سیب بدمزه کافیه تا به کل درخت بدگمون بشن. ساحره‌های زیادی غیر از من هستن و فقط یکی‌شون بوده که شنیده‌م بچه‌ها رو می‌خورده... ولی به خاطر داستان هانسل و گرتل، همهٔ دنیا فکر می‌کنن ما توی خونه‌های نون‌زنجبیلی زندگی می‌کنیم و بچه‌های بی‌گناه رو شکار می‌کنیم و می‌خوریم.»
Ar.j
۶
زندگی توی دنیایی که آدم‌هاش برای تحقق رویاهاشون به خودشون باور ندارن اصلاً دلپذیر نیست.
Ar.j
۵
کاش مغزم هم مثل بقیهٔ بدنم محکم بود
daisy
۵
شنل‌قرمزی دستش را روی شانهٔ الکس گذاشت و با لبخند گرمی‌گفت: «اگه همهٔ عمر نگران ضربه خوردن باشی، هیچ‌وقت طعم زندگی واقعی رو نمی‌چشی. نباید از ترس اتفاق‌های بد اون‌قدر خودت رو پنهان کنی که راه اتفاق‌های خوب رو هم به زندگی‌ت ببندی. دیدار با اون، بهت آسیبی نمی‌رسونه.»
Ar.j
۴
«عمیق‌ترین خواستهٔ قلبی آدم‌ها در واقع شخصیتشون رو نشون می‌ده.
ARMIN
۲
صاحب این آرزو یاد گرفته که چطور آرزوی خودش رو برآورده کنه. احتمالاً کارش روی خیلی از مردم دیگه تأثیر می‌ذاره تا اون‌ها هم برن دنبال آرزوهاشون. زندگی توی دنیایی که آدم‌هاش برای تحقق رویاهاشون به خودشون باور ندارن اصلاً دلپذیر نیست.»
ARMIN
۱
ولی این روزها همه طوری رفتار می‌کنن که انگار عشق یه جزیره‌ست. همه دوست دارن به طرفش شنا کنن، ولی دوست ندارن خیس بشن.»
ARMIN
۱
هرگز اجازه ندین چیزی روحیه‌تون رو خراب کنه، این‌طوری هیچ‌کس نمی‌تونه شجاعتتون رو بگیره.»
کاربر ۶۵۳۸۳۷۰
۰
«دشمن دارید؟ چه خوب! معلوم است که یک زمانی توی عمرتان به‌خاطر چیزی جنگیده‌اید.» وینستون چرچیل
Kimiya Ahmadi
۰
شنل‌قرمزی گفت: «لیتل بو بیمبو!» در لحنش هیچ اثری از تمسخر وجود نداشت. «اون زشت‌ترین و وحشتناک‌ترین موجودیه که سرزمین شنل‌قرمزی به خودش دیده. همهٔ روستایی‌ها رو ترسوند تا بهش رأی بدن.» بری گفت: «چقدر شبیه سیاست دنیای خودمونه.» اِمِریش گفت: «تا حالا اسم لیتل بو بیمبو رو نشنیده بودم...» و از تصور او تنش به لرزه درآمد. شنل‌قرمزی گفت: «پس پسر خیلی خوش‌شانسی هستی.» و لبخند کم‌رنگی روی چهره‌اش نشست؛ مسخره کردن لیتل بو پیپ تسکینش می‌داد. آرزو می‌کرد ای کاش موقع انتخابات هم این کار را کرده بود.