مردن مثل آب خوردن است. فقط کافی است دیگر از همهچیز دست بکشی.
Atefe
گمانم تنها حیوانی که گریه میکند و میخندد و دروغ میگوید آدمیزاد است. احتمالاً ما تنها موجوداتی هستیم که از مرگ خبر داریم. موجودات دیگر انگار فقط از آن دوری میکنند اما خب از پسش برنمیآیند.
Atefe
در آسمان تنها رد پرندگان است که وجود دارد و بس؛
چیزی آنجا زیسته که اکنون نیست،
تنها ردی از خود بهجای گذاشته.
یك رهگذر
نباید گوش فراداد.
برای شنیدن، نباید گوش فراداد.
برای دیدن، نباید نگریست.
برای دانایی، نباید اندیشه کرد.
برای سخن گفتن، نباید گوش فراداد.
یك رهگذر
زمین میچرخد. ما در آن اسیریم و زیر باری سنگین، و بهزنجیرکشیدهشده در کالبدهای بیثباتمان، دستوپا میزنیم.
یك رهگذر
وقتی معنا به میان میآید، مفاهیم دیگر اهمیت خود را از دست میدهند. چنانکه در برابر مرگ، زندگی بیمعناست. اندیشیدن دانایی را نابود میکند؛ نابود نه، که عقیم میکند و عصارهاش را بهشکل دانش از آن میمکد. اندیشیدن همان تبدیل دانایی به دانش است.
م.جعفری
به نظر من بمبها جنگ ژاپن را تمام کردهاند و احتمالاً بهترین اتفاقی بوده که توی جنگ افتاده است. برایم مهم نیست چند ژاپنی درجا کشته شدهاند حتی اگر دوهزارتا بوده باشند. تا آنجا که به من مربوط میشود این بهترین و سادهترین راه خاتمهٔ جنگ است.
«درسته، اما ال فکر کن! اونها زنها و بچههایی رو کشتن که دخلی به جنگ نداشتن!»
«توفیری نداره، همهشون که ژاپنی بودن. اگه داریم با ژاپنیها میجنگیم باید ژاپنیها رو هم بکشیم.»
Atefe