
٪۵۰
کتاب درخت سؤال نمیکند، میافتد
پدیدآورندگان:
سپیده نیکروانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Sheyda Shojaei
۱۱
سفر
دو راه بود
یکی به دوردست
یکی به اعماق
زن
۱۰
کجای صورتمان را سیلی بزنیم
که تا صبح سرخ بماند
«ــ گرمه بابا...»
بابا خودش را
آنقدر به خواب زد
که مُرد
ت ت
۷
یک روز عاقبت میآیم
با تو آواره میشوم
مثل ماه
ت ت
۶
۲۸: پشیمان هم که باشم
رنگ آسمان عوض نمیشود
(:Ne´gar:)
۵
قطار من از ریل خارج شد
خدا
سوزنبانی بود
که میدانست
کدام خط مرا به خانه میرساند
در دشت شقایقی
که باد بیدار است
چرا به خانه فکر کنم؟
ت ت
۵
برو عزیز دلم
پلهها
به زیرزمین میرسند
و از میان ما
یک نفر
برای زندگی کافیست
ت ت
۴
تنها برای گلولههاست
که قلب دارم!
ت ت
۴
هیچ کلاغی در من
به خانهاش نرسید
و آنکه بود
نبود
تینا
۴
سفر
دو راه بود
یکی به دوردست
یکی به اعماق
Sheyda Shojaei
۳
خودم اجازه دادم
که از صدایت
اقیانوس
مرا احاطه کند
خودم تبر به دست گرفتم
قایقم را تکهپاره کنم
خودم به تکهای چوب
میان موج دخیل بستم
عجیب نیست
که در سکوت میمیرم
میم.سین.میم
۳
برای مُردهشور
چه فرق میکند
کبودی گلویت از چیست
و ناخن شستت کجاست
همین که کارش تمام شود
و دستش را بشوید
میرود
به خانه که برسد
چیزی ندارد برای زنش تعریف کند
Anita Fahim
۲
که فکر آدمها را
مثل کیک
قاچقاچ میکند
پاییز بانو
۲
بند کفشت را بستم
تا بروی
و نگاه نکنی
بغض، نارنجکی شد در گلویم...
که تکههای حنجرهام
توی دست بچههای همسایه
به ماهی سرخ، بدل شدند
پاییز بانو
۲
هیچ کلاغی در من
به خانهاش نرسید
فاطمه.💘
۲
تو گم شدی
نه مثل جاده در برف
مثل بال سنجاقکی
در باد
sarahoosh
۲
تکههایم را
که بر زمین ریخته
بردار و به دفتر کارت ببر
شاید
بعد از تماسهای عقبمانده
جابهجایی کاغذها
بایگانی اسناد...
یادت بیفتد
قلب من کجاست
sarahoosh
۲
ساعت مچی
برمیگردد به سه ساعتِ پیش
مردی کلاه از سر برمیدارد
لبخند میزند و آهسته درگوشم میگوید:
«تو را بیشتر از زندگیام دوست دارم»
Vepital
۲
درخت
از ریشه دست دراز میکند به نور...
اما
مجنونترین درخت
به ریشه بازمیگردد
پاییز بانو
۱
دعوتم کردی به چای
نشستیم
قندها اما
در ساحل
جا ماند
پاییز بانو
۱
غمگینی تو
مثل مرد مسافریست
که هر روز
به شهر تازهای پا میگذارد
پاییز بانو
۱
عطر تو از شیشههای درباز پرید
خورد به ذهن پنجرههای بسته
ماند!
Sheyda Shojaei
۱
خم شدم
بند کفشت را بستم
تا بروی
و نگاه نکنی
بغض، نارنجکی شد در گلویم...
Sheyda Shojaei
۱
قسم میخورم بدون من
آب از آب تکان نخورد
که جهان به اندازهٔ خمیازهای
دهان باز نکند
و نخواهد که برگردم
Sheyda Shojaei
۱
زندگی
مثل پایههای سی و سهپل
خالیشده از خاطرهای زنده از رود
و ما
فقط از آن عبور میکنیم
حنیفا
۱
تو گم شدی
نه مثل جاده در برف
مثل بال سنجاقکی
در باد
فاطمه.💘
۱
غمگینی من
دیگر تکراریست
مثل تمام صبحانههای هولهولکی
پشت میز اداری
مثل توجیه موضوعات پیشپاافتاده
برای رؤسای پیشپاافتاده
غمگینی تو
مثل مرد مسافریست
که هر روز
به شهر تازهای پا میگذارد
sarahoosh
۱
برفها را جمع کردم
دست و پا و صورت ساختم
شالگردن آبی
بلوز سرمهای
نشست
حرفهایم را گوش کرد
لباسها را جا گذاشت
رفت
Vepital
۱
خطوط را
به مرز اشیا کشانده
با نام تو میشود
پوست سوختهٔ خورشید را
ورق زد و
عمق نور را بوسید
حوصله کن
نگار!
روزهای آخرم را
حوصله کن
Vepital
۱
اما دستم به جایی بند نشد
هیچ کلاغی در من
به خانهاش نرسید
و آنکه بود
نبود
Vepital
۱
و از پشتِ اینهمه لباس
معلوم نیست
در قلبم چه میگذرد