کجای صورتمان را سیلی بزنیم
که تا صبح سرخ بماند
«ــ گرمه بابا...»
بابا خودش را
آنقدر به خواب زد
که مُرد
زن
۱۰
یک روز عاقبت میآیم
با تو آواره میشوم
مثل ماه
ت ت
۸
۲۸: پشیمان هم که باشم
رنگ آسمان عوض نمیشود
ت ت
۶
قطار من از ریل خارج شد
خدا
سوزنبانی بود
که میدانست
کدام خط مرا به خانه میرساند
در دشت شقایقی
که باد بیدار است
چرا به خانه فکر کنم؟
(:Ne´gar:)
۵
تنها برای گلولههاست
که قلب دارم!
ت ت
۵
برو عزیز دلم
پلهها
به زیرزمین میرسند
و از میان ما
یک نفر
برای زندگی کافیست
ت ت
۵
هیچ کلاغی در من
به خانهاش نرسید
و آنکه بود
نبود
ت ت
۴
سفر
دو راه بود
یکی به دوردست
یکی به اعماق
تینا
۴
خودم اجازه دادم
که از صدایت
اقیانوس
مرا احاطه کند
خودم تبر به دست گرفتم
قایقم را تکهپاره کنم
خودم به تکهای چوب
میان موج دخیل بستم
عجیب نیست
که در سکوت میمیرم
Sheyda Shojaei
۳
برای مُردهشور
چه فرق میکند
کبودی گلویت از چیست
و ناخن شستت کجاست
همین که کارش تمام شود
و دستش را بشوید
میرود
به خانه که برسد
چیزی ندارد برای زنش تعریف کند
میم.سین.میم
۳
و از میان ما
یک نفر
برای زندگی کافیست
Eremite
۳
که فکر آدمها را
مثل کیک
قاچقاچ میکند
Anita Fahim
۲
بند کفشت را بستم
تا بروی
و نگاه نکنی
بغض، نارنجکی شد در گلویم...
که تکههای حنجرهام
توی دست بچههای همسایه
به ماهی سرخ، بدل شدند
پاییز بانو
۲
هیچ کلاغی در من
به خانهاش نرسید
پاییز بانو
۲
تو گم شدی
نه مثل جاده در برف
مثل بال سنجاقکی
در باد
فاطمه.💘
۲
تکههایم را
که بر زمین ریخته
بردار و به دفتر کارت ببر
شاید
بعد از تماسهای عقبمانده
جابهجایی کاغذها
بایگانی اسناد...
یادت بیفتد
قلب من کجاست
sarahoosh
۲
ساعت مچی
برمیگردد به سه ساعتِ پیش
مردی کلاه از سر برمیدارد
لبخند میزند و آهسته درگوشم میگوید:
«تو را بیشتر از زندگیام دوست دارم»
sarahoosh
۲
حرف زدن را مثل عادتی بیهوده ترک میکنم
کتابها را کنار میگذارم
و خودم را بستهبندی میکنم
دیگر برای اینکه روی مبل بنشینم
و مدام توضیح بدهم
چرا گلها بدون خاک میمیرند
پیر شدهام
Vepital
۲
درخت
از ریشه دست دراز میکند به نور...
اما
مجنونترین درخت
به ریشه بازمیگردد
Vepital
۲
دعوتم کردی به چای
نشستیم
قندها اما
در ساحل
جا ماند
پاییز بانو
۱
غمگینی تو
مثل مرد مسافریست
که هر روز
به شهر تازهای پا میگذارد
پاییز بانو
۱
عطر تو از شیشههای درباز پرید
خورد به ذهن پنجرههای بسته
ماند!
پاییز بانو
۱
خم شدم
بند کفشت را بستم
تا بروی
و نگاه نکنی
بغض، نارنجکی شد در گلویم...
Sheyda Shojaei
۱
قسم میخورم بدون من
آب از آب تکان نخورد
که جهان به اندازهٔ خمیازهای
دهان باز نکند
و نخواهد که برگردم
Sheyda Shojaei
۱
زندگی
مثل پایههای سی و سهپل
خالیشده از خاطرهای زنده از رود
و ما
فقط از آن عبور میکنیم
Sheyda Shojaei
۱
تو گم شدی
نه مثل جاده در برف
مثل بال سنجاقکی
در باد
حنیفا
۱
غمگینی من
دیگر تکراریست
مثل تمام صبحانههای هولهولکی
پشت میز اداری
مثل توجیه موضوعات پیشپاافتاده
برای رؤسای پیشپاافتاده
غمگینی تو
مثل مرد مسافریست
که هر روز
به شهر تازهای پا میگذارد
فاطمه.💘
۱
برفها را جمع کردم
دست و پا و صورت ساختم
شالگردن آبی
بلوز سرمهای
نشست
حرفهایم را گوش کرد
لباسها را جا گذاشت
رفت
sarahoosh
۱
باید زن اساطیری قصههای تو باشم
اما، یکبار
بگذار
از پلههای خانه پایین بیایم
با موهای مشکی کوتاه
دست تو را بگیرم
و مثل اسبهای وحشی
پابهپا بدویم