
-Dny.͜.
۱۵۴
«دوستان واقعی اوضاع رو درست میکنن، حتی اگه آدمهای بدی به نظر برسن.»
Dorsa
۱۱۵
اگه بدون دلیل به کسی صدمه بزنی، هیولا هستی نه شرور.
masum75
۸۸
مهم نیست کی هستیم سوفی.
مهم اینه که چیکار میکنیم.
Moon
۸۲
۱. شرور حمله میکند؛ خوب دفاع می کند.
۲. شرور مجازات میکند؛ خوب میبخشد.
۳. شرور آسیب میزند؛ خوب کمک میکند.
۴. شرور میدزدد؛ خوب هدیه میدهد.
۵. شرور نفرت میورزد؛ خوب عشق میورزد.
عاشق کتاب
۶۵
«وسوسه راهی است به سوی شرارت»
Alizadeh
۶۲
هر چیزی که نیاز داری در درون توست
masum75
۵۶
مرگ او را نمیترساند، بلکه باعث میشد احساس زندگی کند.
a Booker
۴۸
لبخند تهدیدآمیزی روی صورت سوفی ظاهر شد: «مگه اینکه پایان قصه رو خودم بنویسم!»
a Booker
۴۲
«که البته این سؤال رو به وجود میاره که...» سوفی لبهای پوسیدهاش را لیسید.
«چی میشه وقتی یه شرور تبدیل میشه به یه خوب؟»
اینبار، وقتی سوفی لبخند زد، تدروس دندانهایی سفید و براق را دید و با تعجب خودش را عقب کشید.
جلوی چشمهایش، زگیلهای سوفی یکییکی ناپدید شد و چروکهایش صاف شدند و پوست صورتش جوان و درخشان شد. موهای طلاییاش حلقهحلقه از سرش بیرون آمدند و لبهایش رنگ گرفت. آگاتا آرام از بین دستهایش نگاه کرد تا چشمهای سوفی را ببیند که نور سبز زمردی میتاباندند. بدنش جوان شد و زیباییاش خیرهکنندهتر از همیشه به او برگشت.
آگاتا هشدار داد: «برین! همین الآن برین!» اما همیشهها بیحرکت، به سوفی خیره ماندند.
آگاتا برگشت.
:)
۳۰
وقتی کسی مرگ را صدا بزند، او قطعاً صدایش را میشنود.
masum75
۲۵
۱. شرور حمله میکند؛ خوب دفاع می کند.
۲. شرور مجازات میکند؛ خوب میبخشد.
۳. شرور آسیب میزند؛ خوب کمک میکند.
۴. شرور میدزدد؛ خوب هدیه میدهد.
۵. شرور نفرت میورزد؛ خوب عشق میورزد.
Alizadeh
۲۴
«اما عشق بدون بها اتفاق نمیافتد.»
masum75
۱۸
یه پسر اگه بخواد میتونه تصمیم بگیره تنها باشه، ولی اگه یه دختر بخواد تا آخر عمر تنها بمونه، براش فرقی با مردن نداره.»
masum75
۱۷
«فقط بهترینخوبها میتونن خودشون رو شرور جا بزنن، مخصوصاً وقتی بخوان بهخاطر عشق بجنگن.»
Dorsa
۱۶
«آرزو میکنم زیبا باشم!»
صدای تکانخوردن چوبدستی و صدای بلندِ شکستن به گوش رسید.
آگاتا چشمهایش را باز کرد.
پروفسور دووی با اخم به چوبدستی شکستهٔ توی دستش نگاه میکرد.
«یهکم آرزوی بزرگیه، باید این کار رو به روش قدیمی انجام بدیم.»
masum75
۱۶
بهدست آوردن عشق واقعی، سختترین چالشه. عشق افسانهها، شاید عشق در نگاه اول به نظر بیاد، ولی همیشه مهارتی پشتش وجود داره.»
Alizadeh
۱۶
«رقیب شما دشمن قسمخوردهٔ شماست؛ تکهٔ دیگری از وجود شما، متضاد روح شما و نقطهٔ ضعف شماست.»
masum75
۱۵
«تو گناهکاری تا وقتی که بیگناهیت ثابت بشه. این روش هرگزهاست.
masum75
۱۴
پسرها با شمشیر به مبارزه میپرداختند و دخترها یاد میگرفتند که سگها پارس میکنند و جغدها هوهو میکشند. فکر کرد جای تعجبی ندارد که پرنسسها چنین نقش مهمی در افسانهها ایفا میکنند! اگر تنها کاری که میتوانستند انجام دهند، لبخندزدن، سیخایستادن و با سنجاب صحبتکردن بود، پس دیگر چه انتخابی داشتند جز اینکه منتظر پسری بمانند تا آنها را نجات دهد؟
B.A.H.A.R
۱۳
گاهی بیادب میشم
گاهی بدرفتار میشم
ولی معنیش این نیست که نتونم بهتر بشم
همیشه خوشرو بودم
صاف و راستگو بودم
من تنها کسیام که برای تو خوبم
شاید سربهراه نیستم
ولی رفیق نیمهراه نیستم
masum75
۱۱
«بهترین تبهکارها در دلت شک میاندازند.»
masum75
۱۱
شرارت حتی تو یه افسانه هم پیروز نشده.»
Alizadeh
۱۱
اگه بدون دلیل به کسی صدمه بزنی، هیولا هستی نه شرور
masum75
۱۰
مطمئناً در مدرسهٔ شرورها نیازی نبود که مهارتهای دخترانه و پسرانه را از هم جدا کنند.
شادی ربیعی
۹
سوفی بلند شد و گفت: «البته، اول باید لباسهامون رو باهم عوض کنیم.»
آگاتا سرخ شد و گفت: «عزیزم، تو کلاس نمیری! قبل از اینکه برای همیشه اینجا گیر بیفتیم باید بریم برج مدیر مدسه!»
سوفی لباسش را کشید و گفت: «احمق نباش! ما نمیتونیم یواشکی تو روز روشن وارد برج بشیم. و اگه تو به هر دلیلی داری میری خونه، باید لباسهات رو بدی به من که از درس عقب نمونم!»
آگاتا با عصبانیت گفت: «خیلهخب، دیگه بسه! حالا گوش کن ببین چی میگم.»
سوفی لبخندی زد و او را در کنار هماتاقیهایش بررسی کرد: «شک ندارم که اینجا رو واسه تو ساختن!»
آگاتا از تب و تاب افتاد و گفت: «چرا؟ چون زشتم؟»
masum75
۹
سه کاری که دختر باید انجام بده تا شاهزادهش رو بهدست بیاره؛ اول باید با تواناییهات خودنمایی کنی. دوم اینکه از طریق اعمالت حرفت رو بزنی، نه با کلمات. و سوم اینکه باید با نشون دادن رقیبهای اون جلب توجه کنی.
masum75
۹
کشتن نیازمند خالصترین شرارتهاست.
Alizadeh
۹
«بله، وقتی داستانشون شروع شد که اصلاً انتظارش رو نداشتن. بعد از فارغالتحصیلی، از مدرسهٔ ما به جنگل رفتن و انتظار یه مبارزهٔ حماسی با غولها و ساحرهها رو داشتن، ولی داستانشون درست تو خونهٔ خودشون اتفاق افتاد. اونها نفهمیده بودن که شرورها نزدیکترین آدمها به ما هستن. اونها نفهمیده بودن که قهرمان برای پیداکردن عاقبت خوش، باید قبل از هر چیز دوروبَر خودش رو نگاه کنه.»
masum75
۸
اگه خوبی چندبار موفق میشد، شرارت حقههای جدید یاد میگرفت و خوبی رو مجبور میکرد نیروی دفاعیش رو ارتقا بده و دوباره پیروز بشه.»
masum75
۸
«یعنی همینجوری اتفاقی همهٔ بدجنسهای داستانها میمیرن؟ قلم داره سرنوشت ما رو رقم میزنه! قلم داره همهٔ شرورها رو میکشه! قلم توسط خوبها کنترل میشه!»
