خورشید مدتهاست گورش را گم کرده از اتاقم
رفته پی خورشیدیِ خودش
اما من بودم که زیباییِ پنجره را بستم
زشتیِ پرده را من کشیده بودم / تا انتها
و قول داده بودم خودم را نکُشم
چه قولِ روشنی داده بودم به تاریکی
من امروز خودم را حتا یکبار هم نکشتم
دیروز حتا
خودم را من یکبار هم نکشتم