جملات زیبای کتاب تسکین | طاقچه
تصویر جلد کتاب تسکین

بریده‌هایی از کتاب تسکین

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۲۱ رأی
۴٫۰
(۲۱)
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند
reyhan
شاید ماشین لباس‌شویی زنی خانه‌دار است که دودستی افتاده به جان لباس‌ها تا عطر تُند زنی دیگر را از پیراهنت پاک کند
پاییز بانو
هیچ‌کس نمی‌تواند از نامش فرار کند گل بنفشه! هیچ چراغ‌قوه‌ای نمی‌تواند از شب فرار کند ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
سِـرِشک سَبــز
به من بگو چه‌طور می‌شود بهار را در قوطی‌های عطاری تازه نگه داشت؟
دمنوش
در بین دوستانم کسی است که فراموشی دارد او را به هر نامی که صدا بزنی برمی‌گردد
پاییز بانو
غم مرا جدا کرده است و نمی‌توانم دیگر به شاخه‌های گیلاس نزدیک شوم
فاطمه.
صدایت را برده‌ای و می‌ترسم میان این‌همه غریبه انگار درخت سیبی هستم که میان باغ آلبالو کاشته‌اند
فاطمه.
ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
atena
می خواستم برای همه از تو بنویسم اما دست چرخاندن در کندو جرئتی می‌خواهد که در دست‌های من نیست
Taranom
تو نیستی و کارگران خسته غم را شبیه گونی‌های برنج در من حمل می‌کنند
Taranom
دیدم سؤال‌های زیادی دارم که از هیچ‌کس نپرسیدم یک روز به خودم آمدم دیدم زندگی گودال بزرگی است آن‌قدر کندم کندم کندم کندم تا دست‌هایم تمام شدند
ماهک
داشتم یکی‌یکی غم‌ها را جدا می‌کردم انگار از جعبهٔ میوه سیب سالم جدا می‌کردم
reyhan
چه فایده دارد خرید جعبهٔ مدادرنگی برای پسربچه‌ای که شکل کوه و پرنده را از یاد برده است
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
هیچ‌چیز غمگین‌تر از این نیست که خیاطِ لباسِ یک جانباز باشی ندانی آستین‌ها را چه‌قدر اندازه بگیری.
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
شادی از کجای صورت شروع می‌شود؟
دمنوش
هیچ‌کس نمی‌داند چرا گلی را که برای تو چیده‌ام نبوییده‌ام.
sasa
تو آسمان روشن من بودی
sasa
یک روز به خودم آمدم دیدم زندگی گودال بزرگی است آن‌قدر کندم کندم کندم کندم تا دست‌هایم تمام شدند
atena
شاید ماشین لباس‌شویی زنی خانه‌دار است که دودستی افتاده به جان لباس‌ها تا عطر تُند زنی دیگر را از پیراهنت پاک کند زنی گریان گوشهٔ آشپزخانه که هزاربار در دقیقه به تو چنگ می‌زند به تو چنگ می‌زند تا کنار او زندگی کنی
atena
به این باد چه بگویم؟ این باد این باد لعنتی که سال‌هاست سعی می‌کند در سشواری کوچک موی تو را با خودش ببرد
ماهک
صدای تو پونهٔ خشک است در دستانم که هر چه بیشتر خُردش می‌کنم بیشتر عطرش زندگی را برمی‌دارد
ماهک
و ما در پیشانی هم دریای اندوه را پارو زدیم
reyhan
هر کدام از ما با مُردن‌مان شکلی از مرگ می‌سازیم من تفنگ ساچمه‌ای‌ام را سمت پرنده‌های بسیاری گرفته‌ام اما شلیک نکرده‌ام می‌دانم کشتن یک پرنده شکل آسمان را به‌هم می‌ریزد
reyhan
هیچ چراغ‌قوه‌ای نمی‌تواند از شب فرار کند ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
ما از مرگ بیرون افتاده بودیم شبیه ماهی‌ها که از دریا چه فایده دارد خرید جعبهٔ مدادرنگی برای پسربچه‌ای که شکل کوه و پرنده را از یاد برده است
فاطمه.
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند
فاطمه.
غم مرا جدا کرده است و نمی‌توانم دیگر به شاخه‌های گیلاس نزدیک شوم
sasa
ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
sasa
چشم‌هایت را در آسمان بکار
sasa

حجم

۳۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۳ صفحه

حجم

۳۵٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۳ صفحه

قیمت:
۵۶,۰۰۰
۲۸,۰۰۰
۵۰%
تومان