جملات زیبای کتاب تسکین | طاقچه
تصویر جلد کتاب تسکین
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تسکین

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیدرسول پیره
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
reyhan
۲۰
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند
پاییز بانو
۸
شاید ماشین لباس‌شویی زنی خانه‌دار است که دودستی افتاده به جان لباس‌ها تا عطر تُند زنی دیگر را از پیراهنت پاک کند
سِـرِشک سَبــز
۵
هیچ‌کس نمی‌تواند از نامش فرار کند گل بنفشه! هیچ چراغ‌قوه‌ای نمی‌تواند از شب فرار کند ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
پاییز بانو
۴
در بین دوستانم کسی است که فراموشی دارد او را به هر نامی که صدا بزنی برمی‌گردد
دمنوش
۴
به من بگو چه‌طور می‌شود بهار را در قوطی‌های عطاری تازه نگه داشت؟
فاطمه.
۴
غم مرا جدا کرده است و نمی‌توانم دیگر به شاخه‌های گیلاس نزدیک شوم
غم‌سایه
۴
تو نیستی و کارگران خسته غم را شبیه گونی‌های برنج در من حمل می‌کنند
غم‌سایه
۴
یک روز به خودم آمدم دیدم زندگی گودال بزرگی است آن‌قدر کندم کندم کندم کندم تا دست‌هایم تمام شدند
Taranom
۳
تو نیستی و کارگران خسته غم را شبیه گونی‌های برنج در من حمل می‌کنند
فاطمه.
۲
صدایت را برده‌ای و می‌ترسم میان این‌همه غریبه انگار درخت سیبی هستم که میان باغ آلبالو کاشته‌اند
atena
۲
ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
Taranom
۲
می خواستم برای همه از تو بنویسم اما دست چرخاندن در کندو جرئتی می‌خواهد که در دست‌های من نیست
ماهک
۲
دیدم سؤال‌های زیادی دارم که از هیچ‌کس نپرسیدم یک روز به خودم آمدم دیدم زندگی گودال بزرگی است آن‌قدر کندم کندم کندم کندم تا دست‌هایم تمام شدند
غم‌سایه
۲
اگر مرگ نبود دندان‌ها فرسوده می‌شدند استخوان‌ها فرسوده می‌شدند و مفصل‌ها فرسوده می‌شدند و زیبایی دیده نمی‌شد
reyhan
۱
داشتم یکی‌یکی غم‌ها را جدا می‌کردم انگار از جعبهٔ میوه سیب سالم جدا می‌کردم
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۱
چه فایده دارد خرید جعبهٔ مدادرنگی برای پسربچه‌ای که شکل کوه و پرنده را از یاد برده است
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۱
هیچ‌چیز غمگین‌تر از این نیست که خیاطِ لباسِ یک جانباز باشی ندانی آستین‌ها را چه‌قدر اندازه بگیری.
دمنوش
۱
شادی از کجای صورت شروع می‌شود؟
sasa
۱
هیچ‌کس نمی‌داند چرا گلی را که برای تو چیده‌ام نبوییده‌ام.
sasa
۱
تو آسمان روشن من بودی
atena
۱
یک روز به خودم آمدم دیدم زندگی گودال بزرگی است آن‌قدر کندم کندم کندم کندم تا دست‌هایم تمام شدند
atena
۱
شاید ماشین لباس‌شویی زنی خانه‌دار است که دودستی افتاده به جان لباس‌ها تا عطر تُند زنی دیگر را از پیراهنت پاک کند زنی گریان گوشهٔ آشپزخانه که هزاربار در دقیقه به تو چنگ می‌زند به تو چنگ می‌زند تا کنار او زندگی کنی
ماهک
۱
به این باد چه بگویم؟ این باد این باد لعنتی که سال‌هاست سعی می‌کند در سشواری کوچک موی تو را با خودش ببرد
ماهک
۱
صدای تو پونهٔ خشک است در دستانم که هر چه بیشتر خُردش می‌کنم بیشتر عطرش زندگی را برمی‌دارد
reyhan
۰
و ما در پیشانی هم دریای اندوه را پارو زدیم
reyhan
۰
هر کدام از ما با مُردن‌مان شکلی از مرگ می‌سازیم من تفنگ ساچمه‌ای‌ام را سمت پرنده‌های بسیاری گرفته‌ام اما شلیک نکرده‌ام می‌دانم کشتن یک پرنده شکل آسمان را به‌هم می‌ریزد
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۰
هیچ چراغ‌قوه‌ای نمی‌تواند از شب فرار کند ما غصه‌های‌مان را با خودمان همه‌جا می‌بریم مثل گل‌ها که عطرشان را برمی‌دارند و می‌برند
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
۰
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند
فاطمه.
۰
ما از مرگ بیرون افتاده بودیم شبیه ماهی‌ها که از دریا چه فایده دارد خرید جعبهٔ مدادرنگی برای پسربچه‌ای که شکل کوه و پرنده را از یاد برده است
فاطمه.
۰
لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی می‌کند