
بریدههایی از کتاب دوئل دو صندلی خالی
۴٫۴
(۱۴)
پیش از دیدنت خیال میکنم
چهطور در آغوشت بگیرم و ببوسمت
و پس از دیدنت حسرت میخورم
چهطور در آغوشت نگرفتم و نبوسیدمت
(:Ne´gar:)
با مرگ کنار میآید
اما مُردن را به تعویق میاندازد
با آنکه میداند
زمان سخت است
دشوار است
پیر میکند
میکشد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
من هم اگر ریشههایم
به استخوانهای تو نخورده بود
انارهایم را نمیترکاندم و
شاخههایم را نمیخشکاندم
تا بیایند و زیر پایم را خالی کنند
کشف استخوانهای تو
به قیمت مرگ من تمام شد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
نزدیکتر بیا
گلولههایت را
از دور شلیک نکن
حیف است
سرد بنشینند در سینهٔ من
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
اگر اسکندر
سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد
و خونهای ریخته
به رگهای صاحبانشان برگردند
من هم دستوپای گمشدهام را پیدا میکنم
برای بغل کردنت
مستورع
من میلیونها سال قبل از تولد دستهایم
تو را بغل کردهام
(:Ne´gar:)
هی بیرونت میکنم
و دوباره برمیگردی
مثل نفس
(:Ne´gar:)
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
mobinht
پا بر زمین میکوبید و
مشت گره میکنید
به خواستن چیزی
که فردا
پا بر زمین میکوبید و
مشت گره میکنید
به نخواستن آن
mahya
همهٔ گلولههایی که شلیک کردید
مغزم را متلاشی کردند
اما هیچکدام
در قلبم ننشستند
(:Ne´gar:)
اگر اسکندر
سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد
و خونهای ریخته
به رگهای صاحبانشان برگردند
من هم دستوپای گمشدهام را پیدا میکنم
برای بغل کردنت
(:Ne´gar:)
با این جمعیتی که در صف ایستادهاند
عدالت حکم میکند
همهٔ درختان بهشت را قطع کنی
برای کورههای جهنم
مارتینوس بایرینک
صبور باش
عاقبت یک روز
به مهر از تو سخن میگویند
و به افتخار به دوشت میبرند
از سردخانه تا قبرستان
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
برای با من بودن
با دنیا جنگید
وقتی به من رسید
به جنگ عادت کرده بود
ساغر
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
mahya
به جریان قوی برقی فکر میکنم
که هر آن میتواند مرا خشک کند
حالا که مثل گنجشکی
به سیم آخر زدهام
و نشستهام روی اتصال برهنهای
که یک سرش دست توست
و سر دیگرش دست دنیایی
که لابد از تو مهربانتر نیست
(:Ne´gar:)
۲۲: تنگ
تُنگ بیماهیام
آمادهٔ شکستن
مارتینوس بایرینک
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
mahya
سربازان از جنگ برمیگردند
اما جنگ از سربازان برنمیگردد...
خزان🍁
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
ایران
هیچیک از آدمهایی که آمدند
به مجسمهٔ داوود شبیه نبودند
و هیچیک از حرفهایی که گفتند به آیههای مقدس
دهان کلمات خونیست
دستهای کلمات خونیست
پیراهن کلمات خونیست
سربازان از جنگ برمیگردند
اما جنگ از سربازان برنمیگردد...
هیچکس نمیتواند در خانههای شطرنج زندگی کند
جز مهرههای سیاه و سفید
که قاعدهٔ بازی را میدانند
به قیامت اعتقاد دارند
به تناسخ اعتقاد دارند
به دنیای بعد از دنیای مرگ اعتقاد دارند
اصلاً اعتقاد دارند
به شاه، وزیر، قلعه
و اینکه پیادهها قربانیاند
سبقت از مسابقه ممکن نیست
و گلولههایی که سالها پیش شلیک شده بودند
تا ما را از پا درآورند
خونین برگشتهاند
تا از پا درآمدنمان را نگاه کنند
ساغر
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
خزان🍁
۳۲: هیچکس شاهدی
هیچکس شاهدی ندارد
وقتی گلویش را میفشارد
و به مرگ تهدیدش میکند
تنهایی
:)
صلح نامیست
که به مجال آدمها میدهیم
وقتی دستمال سفید را بالا میآورند
تا دهان خونینشان را پاک کنند
:)
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
ساغر
همهٔ راههای رفته دروغ بودند
همهٔ حرفهای ما
و عکسهایی که به دیوار چسبیدهاند
صدای گلولهها جذب سکوت میشود
و رطوبت خونها جذب خاک
آدمها میمیرند
و جهان با پای خونین
از پایان خود عبور خواهد کرد
mahya
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
ساغر
و گلولههایی که سالها پیش شلیک شده بودند
تا ما را از پا درآورند
خونین برگشتهاند
تا از پا درآمدنمان را نگاه کنند
mahi
صلح نامیست
که به مجال آدمها میدهیم
وقتی دستمال سفید را بالا میآورند
تا دهان خونینشان را پاک کنند
خزان🍁
با این جمعیتی که در صف ایستادهاند
عدالت حکم میکند
همهٔ درختان بهشت را قطع کنی
برای کورههای جهنم
خزان🍁
حجم
۳۸٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۸۱ صفحه
حجم
۳۸٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۸۱ صفحه
قیمت:
۵۴,۰۰۰
۲۷,۰۰۰۵۰%
تومان