
٪۵۰
کتاب دوئل دو صندلی خالی
پدیدآورندگان:
مجید رفعتیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
(:Ne´gar:)
۳۰
پیش از دیدنت خیال میکنم
چهطور در آغوشت بگیرم و ببوسمت
و پس از دیدنت حسرت میخورم
چهطور در آغوشت نگرفتم و نبوسیدمت
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۹
با مرگ کنار میآید
اما مُردن را به تعویق میاندازد
با آنکه میداند
زمان سخت است
دشوار است
پیر میکند
میکشد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۷
من هم اگر ریشههایم
به استخوانهای تو نخورده بود
انارهایم را نمیترکاندم و
شاخههایم را نمیخشکاندم
تا بیایند و زیر پایم را خالی کنند
کشف استخوانهای تو
به قیمت مرگ من تمام شد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۱
نزدیکتر بیا
گلولههایت را
از دور شلیک نکن
حیف است
سرد بنشینند در سینهٔ من
مستورع
۱۴
اگر اسکندر
سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد
و خونهای ریخته
به رگهای صاحبانشان برگردند
من هم دستوپای گمشدهام را پیدا میکنم
برای بغل کردنت
(:Ne´gar:)
۱۴
هی بیرونت میکنم
و دوباره برمیگردی
مثل نفس
(:Ne´gar:)
۱۳
من میلیونها سال قبل از تولد دستهایم
تو را بغل کردهام
mobinht
۷
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
mahya
۷
پا بر زمین میکوبید و
مشت گره میکنید
به خواستن چیزی
که فردا
پا بر زمین میکوبید و
مشت گره میکنید
به نخواستن آن
(:Ne´gar:)
۵
همهٔ گلولههایی که شلیک کردید
مغزم را متلاشی کردند
اما هیچکدام
در قلبم ننشستند
(:Ne´gar:)
۵
اگر اسکندر
سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد
و خونهای ریخته
به رگهای صاحبانشان برگردند
من هم دستوپای گمشدهام را پیدا میکنم
برای بغل کردنت
مارتینوس بایرینک
۵
با این جمعیتی که در صف ایستادهاند
عدالت حکم میکند
همهٔ درختان بهشت را قطع کنی
برای کورههای جهنم
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۵
صبور باش
عاقبت یک روز
به مهر از تو سخن میگویند
و به افتخار به دوشت میبرند
از سردخانه تا قبرستان
ساغر
۵
برای با من بودن
با دنیا جنگید
وقتی به من رسید
به جنگ عادت کرده بود
mahya
۵
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
(:Ne´gar:)
۴
به جریان قوی برقی فکر میکنم
که هر آن میتواند مرا خشک کند
حالا که مثل گنجشکی
به سیم آخر زدهام
و نشستهام روی اتصال برهنهای
که یک سرش دست توست
و سر دیگرش دست دنیایی
که لابد از تو مهربانتر نیست
مارتینوس بایرینک
۴
۲۲: تنگ
تُنگ بیماهیام
آمادهٔ شکستن
mahya
۴
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
خزان🍁
۴
سربازان از جنگ برمیگردند
اما جنگ از سربازان برنمیگردد...
ایران
۳
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
ساغر
۳
هیچیک از آدمهایی که آمدند
به مجسمهٔ داوود شبیه نبودند
و هیچیک از حرفهایی که گفتند به آیههای مقدس
دهان کلمات خونیست
دستهای کلمات خونیست
پیراهن کلمات خونیست
سربازان از جنگ برمیگردند
اما جنگ از سربازان برنمیگردد...
هیچکس نمیتواند در خانههای شطرنج زندگی کند
جز مهرههای سیاه و سفید
که قاعدهٔ بازی را میدانند
به قیامت اعتقاد دارند
به تناسخ اعتقاد دارند
به دنیای بعد از دنیای مرگ اعتقاد دارند
اصلاً اعتقاد دارند
به شاه، وزیر، قلعه
و اینکه پیادهها قربانیاند
سبقت از مسابقه ممکن نیست
و گلولههایی که سالها پیش شلیک شده بودند
تا ما را از پا درآورند
خونین برگشتهاند
تا از پا درآمدنمان را نگاه کنند
خزان🍁
۳
همهٔ چیزهایی که میخواهم نیستند:
آزادی
عدالت
صلح
و تو
:)
۲
۳۲: هیچکس شاهدی
هیچکس شاهدی ندارد
وقتی گلویش را میفشارد
و به مرگ تهدیدش میکند
تنهایی
:)
۲
صلح نامیست
که به مجال آدمها میدهیم
وقتی دستمال سفید را بالا میآورند
تا دهان خونینشان را پاک کنند
ساغر
۲
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
ایران
۲
به تو فکر میکنم
و باقی جهان را
چون جعبهای خالی
دور میریزم
mahya
۲
همهٔ راههای رفته دروغ بودند
همهٔ حرفهای ما
و عکسهایی که به دیوار چسبیدهاند
صدای گلولهها جذب سکوت میشود
و رطوبت خونها جذب خاک
آدمها میمیرند
و جهان با پای خونین
از پایان خود عبور خواهد کرد
ساغر
۲
حرفهایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکههایت را جمع کنی
Elham Salehi
۲
فرمانده گفت
امشب را استراحت میکنیم
شام کبوتر داریم
کبوتر سفید
با برگهای زیتون
mahi
۲
و گلولههایی که سالها پیش شلیک شده بودند
تا ما را از پا درآورند
خونین برگشتهاند
تا از پا درآمدنمان را نگاه کنند
