جملات زیبا از متن کتاب دوئل دو صندلی خالی | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دوئل دو صندلی خالیsubscriptionAvailable

کتاب دوئل دو صندلی خالی

۴.۴(از ۱۵ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
مجید رفعتی
publisherانتشارات:
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی:
شعر نو

قیمت:

۵۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

پیش از دیدنت خیال می‌کنم چه‌طور در آغوشت بگیرم و ببوسمت و پس از دیدنت حسرت می‌خورم چه‌طور در آغوشت نگرفتم و نبوسیدمت
(:Ne´gar:)
۳۲
با مرگ کنار می‌آید اما مُردن را به تعویق می‌اندازد با آن‌که می‌داند زمان سخت است دشوار است پیر می‌کند می‌کشد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۹
من هم اگر ریشه‌هایم به استخوان‌های تو نخورده بود انارهایم را نمی‌ترکاندم و شاخه‌هایم را نمی‌خشکاندم تا بیایند و زیر پایم را خالی کنند کشف استخوان‌های تو به قیمت مرگ من تمام شد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۷
نزدیک‌تر بیا گلوله‌هایت را از دور شلیک نکن حیف است سرد بنشینند در سینهٔ من
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۳
سربازان از جنگ برمی‌گردند اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد...
The 52-Hertz Whale
۲۱
اگر اسکندر سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد و خون‌های ریخته به رگ‌های صاحبان‌شان برگردند من هم دست‌وپای گم‌شده‌ام را پیدا می‌کنم برای بغل کردنت
مستورع
۱۵
هی بیرونت می‌کنم و دوباره برمی‌گردی مثل نفس
(:Ne´gar:)
۱۵
من میلیون‌ها سال قبل از تولد دست‌هایم تو را بغل کرده‌ام
(:Ne´gar:)
۱۴
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
mobinht
۸
پا بر زمین می‌کوبید و مشت گره می‌کنید به خواستن چیزی که فردا پا بر زمین می‌کوبید و مشت گره می‌کنید به نخواستن آن
mahya
۷
۲۲: تنگ تُنگ بی‌ماهی‌ام آمادهٔ شکستن
مارتینوس بایرینک
۶
همهٔ گلوله‌هایی که شلیک کردید مغزم را متلاشی کردند اما هیچ‌کدام در قلبم ننشستند
(:Ne´gar:)
۵
اگر اسکندر سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد و خون‌های ریخته به رگ‌های صاحبان‌شان برگردند من هم دست‌وپای گم‌شده‌ام را پیدا می‌کنم برای بغل کردنت
(:Ne´gar:)
۵
با این جمعیتی که در صف ایستاده‌اند عدالت حکم می‌کند همهٔ درختان بهشت را قطع کنی برای کوره‌های جهنم
مارتینوس بایرینک
۵
صبور باش عاقبت یک روز به مهر از تو سخن می‌گویند و به افتخار به دوشت می‌برند از سردخانه تا قبرستان
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۵
برای با من بودن با دنیا جنگید وقتی به من رسید به جنگ عادت کرده بود
ساغر
۵
حرف‌هایت همه به دلم نشست حالا می‌توانی پوکه‌هایت را جمع کنی
mahya
۵
نزدیک‌تر بیا گلوله‌هایت را از دور شلیک نکن حیف است سرد بنشینند در سینهٔ من
The 52-Hertz Whale
۵
به جریان قوی برقی فکر می‌کنم که هر آن می‌تواند مرا خشک کند حالا که مثل گنجشکی به سیم آخر زده‌ام و نشسته‌ام روی اتصال برهنه‌ای که یک سرش دست توست و سر دیگرش دست دنیایی که لابد از تو مهربان‌تر نیست
(:Ne´gar:)
۴
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
mahya
۴
سربازان از جنگ برمی‌گردند اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد...
خزان🍁
۴
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
ایران
۳
‫هیچ‌یک از آدم‌هایی که آمدند ‫به مجسمهٔ داوود شبیه نبودند ‫و هیچ‌یک از حرف‌هایی که گفتند به آیه‌های مقدس ‫دهان کلمات خونی‌ست ‫دست‌های کلمات خونی‌ست ‫پیراهن کلمات خونی‌ست ‫سربازان از جنگ برمی‌گردند ‫اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد... ‫هیچ‌کس نمی‌تواند در خانه‌های شطرنج زندگی کند ‫جز مهره‌های سیاه و سفید ‫که قاعدهٔ بازی را می‌دانند ‫به قیامت اعتقاد دارند ‫به تناسخ اعتقاد دارند ‫به دنیای بعد از دنیای مرگ اعتقاد دارند ‫اصلاً اعتقاد دارند ‫به شاه، وزیر، قلعه ‫و این‌که پیاده‌ها قربانی‌اند ‫سبقت از مسابقه ممکن نیست ‫و گلوله‌هایی که سال‌ها پیش شلیک شده بودند ‫تا ما را از پا درآورند ‫خونین برگشته‌اند ‫تا از پا درآمدن‌مان را نگاه کنند
ساغر
۳
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
خزان🍁
۳
برای با من بودن با دنیا جنگید وقتی به من رسید به جنگ عادت کرده بود
مارماری
۳
۳۲: هیچ‌کس شاهدی هیچ‌کس شاهدی ندارد وقتی گلویش را می‌فشارد و به مرگ تهدیدش می‌کند تنهایی
:)
۲
۳۳: دوست داشتن دوست داشتن ساده است مثل چیدن سیبی از درخت که به‌دشواری از آن بالا رفته‌ای
:)
۲
صلح نامی‌ست که به مجال آدم‌ها می‌دهیم وقتی دستمال سفید را بالا می‌آورند تا دهان خونین‌شان را پاک کنند
:)
۲
حرف‌هایت همه به دلم نشست حالا می‌توانی پوکه‌هایت را جمع کنی
ساغر
۲
به تو فکر می‌کنم و باقی جهان را چون جعبه‌ای خالی دور می‌ریزم
ایران
۲