جملات زیبای کتاب دوئل دو صندلی خالی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوئل دو صندلی خالی

بریده‌هایی از کتاب دوئل دو صندلی خالی

نویسنده:مجید رفعتی
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۸ رأی
۴٫۴
(۸)
با مرگ کنار می‌آید اما مُردن را به تعویق می‌اندازد با آن‌که می‌داند زمان سخت است دشوار است پیر می‌کند می‌کشد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
پیش از دیدنت خیال می‌کنم چه‌طور در آغوشت بگیرم و ببوسمت و پس از دیدنت حسرت می‌خورم چه‌طور در آغوشت نگرفتم و نبوسیدمت
(:Ne´gar:)
من هم اگر ریشه‌هایم به استخوان‌های تو نخورده بود انارهایم را نمی‌ترکاندم و شاخه‌هایم را نمی‌خشکاندم تا بیایند و زیر پایم را خالی کنند کشف استخوان‌های تو به قیمت مرگ من تمام شد
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
نزدیک‌تر بیا گلوله‌هایت را از دور شلیک نکن حیف است سرد بنشینند در سینهٔ من
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
اگر اسکندر سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد و خون‌های ریخته به رگ‌های صاحبان‌شان برگردند من هم دست‌وپای گم‌شده‌ام را پیدا می‌کنم برای بغل کردنت
مستورع
من میلیون‌ها سال قبل از تولد دست‌هایم تو را بغل کرده‌ام
(:Ne´gar:)
هی بیرونت می‌کنم و دوباره برمی‌گردی مثل نفس
(:Ne´gar:)
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
mobinht
اگر اسکندر سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد و خون‌های ریخته به رگ‌های صاحبان‌شان برگردند من هم دست‌وپای گم‌شده‌ام را پیدا می‌کنم برای بغل کردنت
(:Ne´gar:)
همهٔ گلوله‌هایی که شلیک کردید مغزم را متلاشی کردند اما هیچ‌کدام در قلبم ننشستند
(:Ne´gar:)
به جریان قوی برقی فکر می‌کنم که هر آن می‌تواند مرا خشک کند حالا که مثل گنجشکی به سیم آخر زده‌ام و نشسته‌ام روی اتصال برهنه‌ای که یک سرش دست توست و سر دیگرش دست دنیایی که لابد از تو مهربان‌تر نیست
(:Ne´gar:)
با این جمعیتی که در صف ایستاده‌اند عدالت حکم می‌کند همهٔ درختان بهشت را قطع کنی برای کوره‌های جهنم
مارتینوس بایرینک
۲۲: تنگ تُنگ بی‌ماهی‌ام آمادهٔ شکستن
مارتینوس بایرینک
صبور باش عاقبت یک روز به مهر از تو سخن می‌گویند و به افتخار به دوشت می‌برند از سردخانه تا قبرستان
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
برای با من بودن با دنیا جنگید وقتی به من رسید به جنگ عادت کرده بود
ساغر
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
ایران
۳۲: هیچ‌کس شاهدی هیچ‌کس شاهدی ندارد وقتی گلویش را می‌فشارد و به مرگ تهدیدش می‌کند تنهایی
:)
صلح نامی‌ست که به مجال آدم‌ها می‌دهیم وقتی دستمال سفید را بالا می‌آورند تا دهان خونین‌شان را پاک کنند
:)
حرف‌هایت همه به دلم نشست حالا می‌توانی پوکه‌هایت را جمع کنی
ساغر
اگر اسکندر سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد و خون‌های ریخته به رگ‌های صاحبان‌شان برگردند من هم دست‌وپای گم‌شده‌ام را پیدا می‌کنم برای بغل کردنت
مارتینوس بایرینک
همهٔ چیزهایی که می‌خواهم نیستند: آزادی عدالت صلح و تو
ساغر
هیچ‌یک از آدم‌هایی که آمدند به مجسمهٔ داوود شبیه نبودند و هیچ‌یک از حرف‌هایی که گفتند به آیه‌های مقدس دهان کلمات خونی‌ست دست‌های کلمات خونی‌ست پیراهن کلمات خونی‌ست سربازان از جنگ برمی‌گردند اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد...
Sahar es
به تو فکر می‌کنم و باقی جهان را چون جعبه‌ای خالی دور می‌ریزم
ایران
۳۱: انتظار انتظار پاییز را می‌کشد برگ چنار تا فرو ریزد بر خاکی که تو در آن خوابیده‌ای
:)
۳۳: دوست داشتن دوست داشتن ساده است مثل چیدن سیبی از درخت که به‌دشواری از آن بالا رفته‌ای
:)
دهان کلمات خونی‌ست دست‌های کلمات خونی‌ست پیراهن کلمات خونی‌ست سربازان از جنگ برمی‌گردند اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد... هیچ‌کس نمی‌تواند در خانه‌های شطرنج زندگی کند جز مهره‌های سیاه و سفید که قاعدهٔ بازی را می‌دانند به قیامت اعتقاد دارند به تناسخ اعتقاد دارند به دنیای بعد از دنیای مرگ اعتقاد دارند اصلاً اعتقاد دارند به شاه، وزیر، قلعه و این‌که پیاده‌ها قربانی‌اند سبقت از مسابقه ممکن نیست و گلوله‌هایی که سال‌ها پیش شلیک شده بودند تا ما را از پا درآورند خونین برگشته‌اند تا از پا درآمدن‌مان را نگاه کنند
:)
سال‌ها پیش مصر و سوریه با اسراییل جنگیدند امروز سوریه با سوریه می‌جنگد و مصر با مصر کشور به کشور خانه به خانه و تن به تن ادامه خواهد داشت جنگ و آخرین سرباز آخرین گلوله را در سینهٔ خود شلیک می‌کند
:)
سربازان از جنگ برمی‌گردند اما جنگ از سربازان برنمی‌گردد
A.mIr.1999
و جهان با پای خونین از پایان خود عبور خواهد کرد
A.mIr.1999
نکند از قلم بیندازد سرنوشت آن چند لحظه‌ای را که قرار است در آغوشت بگیرم و ببوسمت
pariyabz

حجم

۳۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۸۱ صفحه

حجم

۳۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۸۱ صفحه

قیمت:
۵۴,۰۰۰
۲۷,۰۰۰
۵۰%
تومان