
arshia
۶
آدم دائم حس میکند توی این دنیا تنهاست و بقیه باهم لیلی و مجنوناند، اما واقعاً اینطور نیست. عموماً آدمها خیلی همدیگر را دوست ندارند.
کاربر ۹۴۶۹۴۲
۴
وقتی چیزی را با تمام وجود میخواهی سختی میکشی اما از این خواستن اصلاً ناراحت نیستی.
gilda
۴
یواش گفتم، تقصیر تو نبوده. شاید این واقعاً تنها چیزی بود که همیشه میخواستهام به کسی بگویم؛ و میخواستهام کسی به
من بگوید.
arshia
۳
حوصلهٔ پسرک داشت سر میرفت و این نشان میداد که دارد بزرگ میشود. من داشتم افسرده میشدم و تقصیر خودم هم بود.
arshia
۳
کلی کار هست که باید انجام بدهم. وقتی گفتم «کلی کار» دستهایم را از هم دور کردم تا حجم کار را نشان بدهم. او به فضای بین دو کف دست من خیره شد و پرسید آکاردئون میزنم یا نه. میتوانستم آکاردئون را بین دستهایم حس کنم و اگر میگفتم بله چهقدر تحتتأثیر قرار میگرفت. گفتم نه.
gilda
۲
من هیچوقت با این توجه و دقت کاری را انجام ندادهام. مشکلم در زندگی همین بوده. همیشه میخواستهام سروته همهچیز را هم بیاورم، انگار که دنبالم گذاشته باشند. حتا در کارهایی که آرامش در آنها شرط اصلی است هم همینطورم. مثلاً چای آرامبخش را طوری فرو میدهم که انگار در مسابقهٔ «چه کسی میتواند سریعتر چای آرامبخش بنوشد» شرکت کردهام.
gilda
۲
مشکل خاصی وجود ندارد. فقط حس میکنم به امان خدا رها شدهام. مثل این است که قایقم دو روز پیش از اسکله جدا شده باشد و حالا در سفر باشم.
Melika Ghorbani
۲
گفتم، تقصیر تو نبوده. شاید این واقعاً تنها چیزی بود که همیشه میخواستهام به کسی بگویم؛ و میخواستهام کسی به
من بگوید.
arshia
۲
ذهن هوشیار خیلیوقتها اشتباه میکند و عاشق آدمی میشود که نباید. اما وقتی توی چاه افتادی و دستت به هیچجا بند نیست، چشمت هم نباید از اشتباه بترسد
arshia
۲
تردید داشتن اشکالی ندارد. اما همهچیز را ستایش کنید، ستایش، ستایش.
arshia
۱
همیشه میخواستهام سروته همهچیز را هم بیاورم، انگار که دنبالم گذاشته باشند. حتا در کارهایی که آرامش در آنها شرط اصلی است هم همینطورم. مثلاً چای آرامبخش را طوری فرو میدهم که انگار در مسابقهٔ «چه کسی میتواند سریعتر چای آرامبخش بنوشد» شرکت کردهام
gilda
۰
به چشمهایش نگاه کردم. باز بودند اما مثل مغازهای تعطیل و متروک، کرکرهشان پایین کشیده شده بود و نوری نداشتند.
lady of the lake
۰
وقتی توانستی زیبایی یک درخت را ببینی، آنگاه درک خواهی کرد که عشق چیست.
maedeh
۰
وقتی چیزی را با تمام وجود میخواهی سختی میکشی اما از این خواستن اصلاً ناراحت نیستی.
maedeh
۰
گاهیوقتها توی رختخواب دراز میکشم و سعی میکنم بفهمم واقعاً کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه میرسم: هیچکدام
Mahya.M
۰
این آدم فکر میکند شاید مسابقهای در المپیک برای حبس نفس زیر آب وان وجود داشته باشد. اگر اینطور باشد این آدم قطعاً در مسابقه برنده میشود. یک مدال المپیک شاید این آدم را در نظر همهٔ آدمهایی که میشناخته رستگار کند. اما چنین مسابقهای وجود ندارد و رستگاری هم در کار نیست. این آدم ناراحت است که بختش را برای محبوب دیگران بودن از دست داده. وقتی این آدم به رختخواب میرود سنگینی این تراژدی را بیشتر روی سینهاش حس میکند.
