جملات زیبای کتاب آغامحمدخان قاجار | طاقچه
تصویر جلد کتاب آغامحمدخان قاجارsubscriptionAvailable

کتاب آغامحمدخان قاجار

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
معصومه پاکروان
انتشارات: 
انتشارات پر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ahmdrza
۵
لطفعلی‌خان که بدنش از خشم می‌لرزید گفت‌: ـ من به مردان سلام می‌کنم‌. در این مجلس اگر مردی هست سلام بر او!
Ahmdrza
۴
ـ اگرچه کارها از عقل شد راست ولیکن کار با عشق بالاست!
rezamahmoudi79
۲
ـ به دنبال ماهرخ‌بانو می‌گردی‌؟ محمدخان با شرم سر تکان داد و شیخ‌علی‌تجریشی گفت‌: ـ او رفت! همراه خانواده‌اش از تهران خارج شد و به سفری دور و دراز رفت‌! محمدخان از شنیدن این حرف اندوهی تمام وجودش را به لرزه درآورد و نفسی کشید و شیخ‌علی‌تجریشی ادامه داد‌: ـ همین قبل از تو نیز به کلاس آمد و با من و دوستانش خداحافظی کرد‌، سراغ تو را هم گرفت و گفت به تو بگویم که مطمئن است کریم‌خان موافقت می‌کند و با چه من نمی‌دانم! محمدخان بغض راه گلویش را بست و رو به شیخ‌علی‌تجریشی نشست و نفسی کشید‌. نمی‌دانست چرا خداوند دوست‌داشتنی‌های او را از دستش می‌گیرد‌. آن‌روز دیگر حرف‌های شیخ‌علی‌تجریشی را نمی‌شنید‌. با رفتن ماهرخ‌بانو احساس کرد خلائی در دل دارد که این رفتن آن را تشدید کرده است‌. همه‌ی وجودش از رفتن آن دختر می‌لرزید‌