جملات زیبای کتاب بیست زخم کاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیست زخم کاری

کتاب بیست زخم کاری

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۸۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدمحمود حسینی‌زاده
انتشارات: 
نشر چشمه
helya.B
۳۸
چشم‌هایش خشک بود و صدایش خیس اشک.
Gloria
۱۴
... هنوز این‌جا بوی خون می‌دهد.
نگار
۴
صدای مظفری آمد که می‌گفت زهرش کاری بود.
شابان
۳
مظفری گفت کار امروزتون هم که الحمدلله خوب تموم شد. خبرش رو شنیدیم. حاج‌عمو داره عین خر کیف می‌کنه. کون دنیا رو پاره کرده، گوش فلک رو بریده، اما این معامله براش یه چیزِ دیگه‌ست. روکم‌کنی بوده. خودش براتون تعریف می‌کنه.
farah-sa
۱
ناصر خنده‌کنان مثل گردبادی از سمت چپ کنار سمیرا رد می‌شد که سمیرا فرمان گرفت به چپ. هر چه خون در بدن ناصر بود ریخت به صورتش، اتومبیل را که انگار بی‌ارادهٔ راننده پیچیده بود به سمت دره کنترل کرد و سرعت را کم. سمیرا رفت و ناصر باز افتاد پشت‌سرش، نفسِ حبس‌شده در سینه را داد بیرون، نگاهی به گودال سیاه سمت چپش انداخت که می‌دانست چه عمقی دارد و به فاصلهٔ سر سوزنی از لبه‌اش گذشته بود. نگاهی به پدر انداخت که سمت راستش چرت می‌زد. سمیرا قطره‌خونی را که از زیر دندانِ فرورفته در لب پایین بیرون زده بود، لیسید. مالکی چشم از هیولاهای سیاه دوروبر و دور و نزدیک نمی‌گرفت و گوش تیز کرده بود به صدای زوزه‌هایی در آن باد صرصر که از پنجرهٔ باز تو می‌زد و موهایش را می‌آشفت. قیل‌وقال توی اتاق‌ها و باغ و روی تراس فروکش کرد. پنجره‌های اتاق‌ها یک‌یک تاریک شدند. در سکوتِ آرمیده در کوه و جنگل و دره که در سراسر باغ و عمارت پهن شده بود، فقط شُرشُر ملایم رودخانه به گوش می‌رسید.