جملات زیبای کتاب بیدارم کن | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیدارم کن

کتاب بیدارم کن

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریبا کلهر
انتشارات: 
به نشر
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
M.S.H
۳
یادم می‌آید زمانی پدر ابوالحسن به هارون‌الرشید گفته بود: ‘شما بر جسم‌ها حکومت می‌کنید؛ ولی ما بر قلب‌ها حکم می‌رانیم.’»
شکوفه صبح
۰
ابوالحسن نرم و ملایم موهای او را نوازش می‌کند، دست او را می‌گیرد و در دست یکی از زن‌ها می‌گذارد که لابد همسرش است.
شکوفه صبح
۰
ما آموخته‌ایم که ساده لباس بپوشیم و ساده زندگی کنیم. همهٔ علویان همین‌طورند. دین و مذهب به ما سفارش کرده که ولخرجی و اسراف نکنیم
شکوفه صبح
۰
مواظب علی‌بن‌موسی‌الرضا باش. تا جایی که توان و قدرتش را داری، مواظبش باش و نگذار به او بد بگذرد، چه در طول سفر و چه در خراسان. راستی، مأمون چطور آدمی است؟ آه... پرسیدن ندارد. کسی که برای رسیدن به خلافت، برادرش را بکشد، حال و روزش معلوم است. وای خدا! امام ما دارد کجا می‌رود؟»
شکوفه صبح
۰
این صدای خود ابوالحسن است که برای ریزش باران دعا می‌کند و می‌گوید: «بار خدایا، ابر و رعد، دو نشانه از نشانه‌های تو و دو کارگزار از کارگزاران تو هستند که به‌فرمان تو به هر سو که بخواهی، می‌شتابند. پس به‌وسیلهٔ این دو، باران عذاب بر ما مبار و جامهٔ محنت و بلا بر ما مپوشان.»
شکوفه صبح
۰
من گوشم را به روی صدای جلودی می‌بندم و پنجرهٔ هر دو گوشم را به‌سوی آوایی که از چادر ابوالحسن رضا می‌آید، باز می‌کنم. دعای باران تمام شده و حالا مشغول خواندن نماز شکر هستند. باران می‌بارد و من به مردی فکر می‌کنم که از زمان ریزش قطره‌ها بر خاک خبر دارد
شکوفه صبح
۰
سکوت و آرامشی خاص میان یاران و همراهان ابوالحسن برقرار است. آن‌ها در آرامش، عبادت می‌کنند، به حرف‌های ابوالحسن گوش می‌دهند، غذا می‌خورند، می‌خوابند، سفر می‌کنند، دربارهٔ رسیدن بهار حرف می‌زنند و تنها دغدغهٔ بزرگ زندگی‌شان، سلامتی ابوالحسن و نیت مأمون از بردن ابوالحسن به مرو است.
شکوفه صبح
۰
ابوالحسن و یارانش به‌دنبال چشمه‌ای می‌گردند که وضو بگیرند. موقع نماز نیست؛ اما آن‌ها ترجیح می‌دهند همیشه وضو داشته باشند.
شکوفه صبح
۰
عید است. زمستان تمام شده و هوا دلپذیر و خوش‌بوست. ابوالحسن رضا دعای تحویل سال را برای دوستدارانش که در مسجد اصفهان جمع شده‌اند، می‌خواند: «یا مقلب القلوب و الابصار...» شادیِ دیدن ابوالحسن و شادیِ آمدن عید و شنیدن دعای تحویل سال از زبان ابوالحسن، دل یاران و دوستداران ابوالحسن را پر کرده است: «یا محول الحول و الاحوال... .» همه با هم می‌خوانند، یک‌صدا، یک‌دل. همه خوش‌حال‌اند. زمستان رفت و بهاری دیگر آغاز شد.