
viana
۲۲
«آدم فقط وقتی خوشبخت است که برای دیگری زنده باشد»
نیلوفر معتبر
۱۶
من نمیتوانم به کسی خشم بگیرم. برای من خطای نابخشودنی وجود ندارد. خطاهای دیگران همه یا ترحمانگیز است یا تفریح آمیز.
pejman
۱۵
سعادت راستین در زندگی یکی بیش نیست و آن این است که انسان برای دیگری زندگی کند.
محمدرضا
۱۱
وقتی بهترین سالهای زندگی اینطور بر باد میرود فایدهٔ کار چیست؟
Hossein shiravand
۱۰
یعنی خودت را بابت گذشته ملامت نمیکنی؟ مرا ملامت نمیکنی؟»
«هرگز! بهتر از آنچه گذشت ممکن نبود.»
Standing MAN
۸
کاتیا گفته بود که مردها آسانتر از زنها عاشق میشوند و احساسات خود را راحتتر بیان میکنند. گفته بود: «مردها میتوانند به زنی بگویند که دوستش دارند، حال آنکه زنها نمیتوانند.»
Mahsa Saadati
۷
زندگی برای همنوع، جایی که میلی به زندگی برای خودم نیز ندارم چه معنایی دارد؟
نیلوفر معتبر
۷
آیا نبایست پیش از آنکه بگویم "دوستتان دارم" تأمل کرده باشم؟ آخر من چه دارم که نثارتان کنم؟ بله، البته جز عشقم هیچ ندارم!
نیلوفر معتبر
۶
رنجم فقط از آن بود که این سعادت با سهولت و بیتلاشی از جانب من میسر شده است. هیچچیزی نثار آن نکرده بودم و نیرویی که میبایست صرف تحصیل این سعادت کرده باشم مرا میفرسود.
Hossein shiravand
۶
مجازات من فقط آن بود که او دیگر مثل گذشته سراپای وجود و تمامی روح خود را خاص من نمیکرد.
Fatemeh
۶
دیگر هیچ میلی و هیچ امیدی برایم نمانده است
Daffodils
۵
ماتم عشقی که دیگر نیست و دیگر نمیتواند بازآید بسیار جانگزاست. گناه این زوال از کیست، نمیدانم. عشق مانده است اما دیگر همان نیست که بود.
نیلوفر معتبر
۳
من دلم خوش بود و با خود میگفتم: «چه کنم؟ تقصیر من چیست که خوشبختم؟ ولی چهطور میتوانم دیگران را در این خوشبختی سهیم کنم؟ چه کسی است که خودم را و همهٔ نیکبختیام را نثارش کنم؟»
liliyoooom
۲
عشق مانده است اما دیگر همان نیست که بود. جایش مانده است اما کمرمق شده. دیگر نیرو و جانمایهٔ گذشته را ندارد.
liliyoooom
۲
«این بوسه دیگر بوسهٔ دلباختهای نیست. بوسهٔ یک دوست وفادار است.»
Hossein shiravand
۲
میدانستم که دوستم دارد
Hossein shiravand
۲
من از همان روز اول دلم را به شمادادم
Hossein shiravand
۲
افسوس هیچچیز گذشته را نمیخوری؟»
faezeh namjoo
۲
آخر بگو "دوستت دارم!" با زبان بگو! دست مرا بگیر و سرت را روی آن فرود آور و بگو دوستت دارم! چه عیب دارد؟ سرخ شو، نگاهت را از سر آزرم پیش من فرو انداز و آن وقت من هم همهچیز را برایت خواهم گفت. یا هیچ نخواهم گفت. بلکه در آغوشت خواهم گرفت و بر سینهات خواهم فشرد و با تو یکی خواهم شد و خواهم گریست»
MuhammadhasanJabbarian
۲
خوب، سلام بنفشهبانوی نو شکفته، حالتان چهطور است؟
MuhammadhasanJabbarian
۲
میشود خیال کنیم که من کار بدی کردهام و ما کماکان دوستایم؟
MuhammadhasanJabbarian
۲
با خود میگفتم: «اینها چرا همه نسبت به من اینقدر مهربان اند؟ من چه کردهام که سزاوار این محبت باشم!»
Setak
۲
من در دل گفتم، نه، او بالاتر از انسان است. همهچیز را میداند. چهطور میشود دوستش نداشت!
نیلوفر معتبر
۱
اینجور زندگی نبود که من میخواستم، من مبارزه میخواستم. آرزو داشتم که عواطف و احساس هادی زندگیمان باشد نه آنکه یکنواختی زندگی احساسمان را به ما القا کند.
نیلوفر معتبر
۱
ایستاد و کمی فکر کرد و لبخندی زد و این دو بیت شعر لرمانتف را خواند: و او از توفان بهلابه صلح میخواهد ولی توفان کجا صلح میشناسد!
نیلوفر معتبر
۱
و اگر عشقم به او هماکنون بیحد نبود از این بیشتر دوستش می داشتم.
فتانه
۱
گفت: «این حال خود را با موسیقی زایل نکنید. موسیقی حاکم در دل شما در این لحظه به قدری زیباست که روحنوازترین آهنگهای دنیا به پای آن نمی رسد.»
amir.yegane
۱
جلوهای زیبا گرفته بود. او حق داشت که میگفت سعادت راستین در زندگی یکی بیش نیست و آن این است که انسان برای دیگری زندگی کند. پیش از آن این حرف او برایم عجیب بود و معنای آن را نمیفهمیدم. اما اعتقاد به این اصل بیآنکه خود آگاه باشم در دلم ریشه میگرفت.
Ashkan..
۱
«اینجور مجالس خودشان زیاد عیبی ندارند. امیال و آمال ارضانشدهای که در آنها ایجاد میشود کار را خراب میکند. هم مضر است و هم زشت.»
گیله مرد
۱
سعادت راستین در زندگی یکی بیش نیست و آن این است که انسان برای دیگری زندگی کند.
