علفزار تُنُک، نسیمِ ازنفسافتاده در ساحل، اینجا، دکل از دور قد علم میکند، زورق تنهای شب.
ستارگان به پهنای شب آویختهاند، ماه در سیلان رود بزرگ جاری است.
نام مرا از دستنوشتههایم نخواهند دانست؛
رنجور، پیر میشوم، جای را تحویل باید داد.
در دست باد، بیقرارم، به چه میمانم؟
در آسمان و زمین، مرغ نوروزی تنهایی در شنزار.