
بریدههایی از کتاب آچمز
۴٫۳
(۳)
فتحعلیشاه شاعر بزرگی بود
با خیالهایی بزرگ...
در ازای هر شعر عاشقانه
یک زن میگرفت.
k.t
باران
دارد جدیجدی میبارد
انگار او هم نمیداند
دنیا یک شوخیِ بزرگ است!
Eli N
نبودنت فاجعهایست به اندازهٔ بودنت
همچنان که بودنت به قدر نبودنت...
یك رهگذر
میدانی محبوب من!
بیا از همین امروز به فکر حیات زمین باشیم
از هم دور شویم
آنقدر که خیال تولیدمثل به سرمان نزند!
خدا را چه دیدی
شاید یک روز
نسل بشر از روی زمین منقرض شود
جنگلها به شهرها برگردند
و حیوانات
قلمروِ غصبشدهشان را پس بگیرند
آن وقت زمین، نفس تازه میکند
نه دیگر نیازی به سازمان ملل و یونسکوست
و نه انجمن حمایت از حقوق زنان و محیطزیست و حیوانات
تا خیلیها
ادای آدمخوبها و آدمجدیها را درنیاورند.
بازی تمام میشود
Eli N
فیلمی هستم
با چند حادثهٔ اصلی و فرعی
با ابهاماتی گرهدرگره
و کارگردانی گیج
که نمیداند
آخرش را چگونه ماستمالی کند!
Eli N
چهگوارا
از ما پنج نفر
آنها که زیر شکنجه مُردند، هیچ!
ولی آنها که جان سالم به دربردند
به اعدام محکوم شدند.
Eli N
بوی شالیهای بهشتیست
یا عطر موهای تو؟
باد
تا تو را
به من برساند،
هوش از سرش پریده است!
یك رهگذر
هنوز نمیدانم:
سفر، آمدن است یا رفتن؟
همچنان که:
عشق رسیدن است یا...؟
یك رهگذر
نفسی میآید و میرود
دردی میآید و نمیرود.
مادربزرگم میگفت:
«درد، باتمانباتمان میآید
مثقالمثقال میرود.»
sama
میدانی محبوب من!
بیا از همین امروز به فکر حیات زمین باشیم
از هم دور شویم
آنقدر که خیال تولیدمثل به سرمان نزند!
خدا را چه دیدی
شاید یک روز
نسل بشر از روی زمین منقرض شود
جنگلها به شهرها برگردند
و حیوانات
قلمروِ غصبشدهشان را پس بگیرند
آن وقت زمین، نفس تازه میکند
نه دیگر نیازی به سازمان ملل و یونسکوست
و نه انجمن حمایت از حقوق زنان و محیطزیست و حیوانات
تا خیلیها
ادای آدمخوبها و آدمجدیها را درنیاورند.
بازی تمام میشود
زن
یاغیش
شیرین ــ شیرین یاغئی
آجی گونومه.
Eli N
سرم را هی به دیوار میکوبم
درد میکشد تمام آجرهای خانه
باید به فکر دیوار بزرگتری باشم
مثلاً بروم سرم را آنقدر بزنم به دیوار چین
که اینبار یونسکو صدایش دربیاید.
صدایم درنمیآید
و همهٔ جهانگردان نگراناند مبادا دیوار چین
خراش بردارد.
Eli N
دلمان خوش است
لااقل
همیشه میدانی برای آزادی هست
محمد امین چیزانی
بیا از همین امروز به فکر حیات زمین باشیم
از هم دور شویم
آنقدر که خیال تولیدمثل به سرمان نزند!
خدا را چه دیدی
شاید یک روز
نسل بشر از روی زمین منقرض شود
جنگلها به شهرها برگردند
و حیوانات
قلمروِ غصبشدهشان را پس بگیرند
محمد امین چیزانی
نه مثل خیام پول شراب دارم
و نه مثل شهریار
حال دود،
اما گریزی نیست غم ایام را!
با دلخوشکنکها
روز را شب میکنم و شب را...
Vahid
بوی شالیهای بهشتیست
یا عطر موهای تو؟
باد
تا تو را
به من برساند،
هوش از سرش پریده است!
زنبورِ پرکار
من و تو
به خیالهایمان خیانت کردیم
Niyaz.h
از راه رفتن در زمین صاف
حوصلهمان سر میرود
میایستیم
با دستهای خودمان چاهی میکنیم
زندگی از یکنواختی درمیآید
قدم میزنیم
میدویم
راه میرویم
و میافتیم توی همان چاه...
تقلا میکنیم که بیرون بیاییم
و زندگی جریان پیدا میکند.
محمد امین چیزانی
گربهٔ پادگان
سرهنگیست
که نمیداند
چرا سربازهای وظیفه
دو سالِ جوانیشان را
از کاجها نگهبانی میدهند.
محمد امین چیزانی
من و تو
به خیالهایمان خیانت کردیم
تا به زندگی
وفادار بمانیم.
محمد امین چیزانی
فراموش میشوم
مثل سررسیدی تاریخگذشته
در نوشتافزاری در خیابان فرعی
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
فراموش میشوم
مثل لبخند تو
پای شکوفههای آلوچه
در قابعکس...
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
به گلهایش حمله کنند.
«کاج»، کاج، کاج
حتا اگر میوه هم ندهد
اسمش درخت است
و لابد همین کافیست.
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
حالا هر روز
دهبار استخاره کن
فال بگیر
و امیدوار باش
توفانی بیاید
و آنقدر زور داشته باشد
که این داستان را
ورق بزند و پیش ببرد
یا به صفحهٔ اول برگرداند.
کاربر ۱۳۹۹۳۳۵
حجم
۴۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۱۱ صفحه
حجم
۴۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۱۱ صفحه
قیمت:
۷۴,۰۰۰
۳۷,۰۰۰۵۰%
تومان