
helya.B
۱۴
دیگر هیچگاه نتوانست یک خواب راحت داشته باشد.
نیتا
۱۳
والاترین موفقیتی که بشر میتونه کسب کنه، افزایش آگاهیاش است، چون هر قدر باهوشتر و بادانشتر باشید، حس آزادی بیشتری به شما دست میده.
sepideh
۱۲
«انقلابی اون کسیه که میخواد همه بچهها به یه اندازه اسباببازی داشته باشن، نه اینکه یکی با اسباببازیهاش کوه بسازه و یکی هم نتونه اسباببازی بخره.»
helya.B
۱۰
اگر عاشقش باشی، او هم عاشقت خواهد بود.
نیتا
۹
خیلی فرق بود میان آنچه که در دلش میگذشت و آنچه که به عنوان دین، در شناسنامهاش ثبت شده بود. اصلاً چه کسی گفته که از همان اول، وقتی نوزاد هستی، دینت باید در شناسنامهات درج شود؟
نیتا
۹
هر جا که این آدمای مذهبی ریختن، گناه بیشتر دیده میشه.»
helya.B
۸
آنها بر این باور بودند که سرنوشت هر انسانی قبل از تولدش مشخص شده، پس باید تمام مشقتهای زندگی را تماماً تحمل کرد.
helya.B
۸
تمام آرزوی پری این بود که به خوابی عمیق فرو برود و سپس در قامت شخصی دیگر، به دنیا بیاید. شاید او خودش هم فهمیده بود که دیگر بهشت را نمیخواهد.
نیتا
۷
پرسید: «بابایی، چرا تو یه آدم مذهبی نشدی؟»
«یه مشت آدم نصیحتکنندهٔ دروغگوی ریاکار رو میدیدم که فکر میکردن فقط خودشون خوبن و بقیهٔ مردم، جیزَن.»
helya.B
۶
پری از زمین تا آسمان با زندگی دلخواهش فاصله داشت و انگار نمیتوانست آن را در محل تولدش پیدا کند.
گلناز
۵
«هر دیدگاهی نسبت به خدا داشته باشم، او هم همان دیدگاه را خواهد داشت. اگر عاشقش باشی، او هم عاشقت خواهد بود.»
میس سین
۳
شک، یه سعادته. ما اون رو گرامی میشماریم.
binahayat
۳
اگر صرفاً به آثار نویسندگان همعقیدهٔ خود معطوف شوید، چیزی بر دانشتان افزوده نخواهد شد.
ن
kamand
۳
هر آدمی دوست دارد دیگری را به سمت عقاید و دین خود سوق دهد، چون با موفق شدن در این کار احساس شعف خاصی به فرد موعظهکننده دست میدهد.
نیتا
۲
«حالا میخوای بدونی چرا خیلی با بهشت حال نمیکنم؟»
پری با اشتیاق گفت: «اوهوم.»
«اونجا آدمهایی هستن که تمام تکالیف شرعی خودشون رو انجام دادن. ولی هر غلطی توی دنیا بوده، انجام دادن، از غیبت و رشوه گرفته تا ربا. گاهی وقتا از خودم میپرسم اگه قراره برم بهشت، با اینا تو یه جا هستم؟ بعدش میگم هرگز. حاضرم برم جهنم و کلی عذاب بکشم، ولی بین یه مشت آدم ریاکار نباشم.»
میس سین
۲
خیلی سخت است که یک رابطهٔ معمولی با کسی داشته باشی که قبلاً عاشقش بودی،
zeinab_bn1998
۲
«هر دیدگاهی نسبت به خدا داشته باشم، او هم همان دیدگاه را خواهد داشت. اگر عاشقش باشی، او هم عاشقت خواهد بود.»
helya.B
۲
او واقعاً گیر کرده بود بین خدایی که مادرش با ترس و تواضع صدایش میزد، و همان خدایی که پدرش از او بابت بیتوجهیهایش گلهمند بود.
🍫💞Mary💞🍫
۲
«من خیلی عاشقت بودم. وقتی عاشق یکی هستی، اون معشوقه رو تا مرز خدا بودن، واسهٔ خودت بالا میبری. اون موقعی هم که میبینی نمیتونی بهش برسی، هرچی که از خدا واسهٔ خودت ساختی، از بین میبری. عشق خیلی به ایمانداشتن شباهت داره. توی هر دوتاشون، وقتی بیش از حد غوطهور بشی، دیگه چشموگوشت بسته میشه و حرفهایی میزنی و کارایی میکنه که میتونه حکم نابودیت رو امضاء کنه. اگه دوست داشتن از حد خودش بگذره، میتونه آسیبهای زیادی بهت بزنه. وقتی این شرایط پیش بیاد، مطمئن باش خدایی که واسه خودمون ساختیم، میشه فرشتهٔ عذابمون.»
آیدا
۲
اگر به حقیقت تلخی بخندید، دیگر هویت تلخش را از دست میدهد و یک لطیفه میشود.
kamand
۲
اگر نامت را اشتباه صدا بزنند
میآیی؟
سالها گریستم
چون او را در آغوشم نداشتم
یک شب، رازی به من گفته شد
شاید آن نفری که خدا خطابش میکنی
واقعاً او نیست
و تنها یک نام مستعار است
قرن هشتم، عراق: ربیع، اولین زن قدیس
kamand
۲
«توی کشوری که دموکراسی باشه، وقتی مست کنی، با خودت میگی چه بلایی سر معشوقهام اومد. اما اگه تو یه کشوری مست کنی که دموکراسی نداره، با گریه میگی سر کشور خوبم چه بلایی آوردن؟»
abar
۲
من یه قانون طلایی دارم. به تو هم پیشنهاد میکنی پیش خودت داشته باشیش. تا وقتی با چشمات ندیدی و با گوشات نشنیدی، با دستات لمس نکردی و وقتی میبینی چیزی با عقل آمیزاد جور درنمیاد، اصلاً باورش نکن.
نیتا
۱
پسرهای خاورمیانهای اخلاق خاصی در روابط داشتند. اگر دختری در مقابل خواستههای گستاخانهٔ دوستپسرش مقاومت به خرج میداد، ممکن بود رابطهشان به پایان برسد، و اگر تن به تمام خواستههای پسر میداد، لقب «تنفروش» روی دختر بختبرگشته مینهادند.
نیتا
۱
مردهای شرقی معمولاً زود ستایش میکردند و عاشق میشدند، بعد هم به همان سرعت، مراتب انزجار خود را اعلام میکردند. کلاً افراط را دوست داشتند، فرقی هم نمیکرد در عشق باشد یا نفرت.
کاربر ۱۳۹۶۳۸۳
۱
«من یه قانون طلایی دارم. به تو هم پیشنهاد میکنی پیش خودت داشته باشیش. تا وقتی با چشمات ندیدی و با گوشات نشنیدی، با دستات لمس نکردی و وقتی میبینی چیزی با عقل آمیزاد جور درنمیاد، اصلاً باورش نکن. قول میدی بهم؟»
پری که فقط میخواست رضایت پدرش را جلب کند، گفت: «آره بابایی. قول میدم.»
آیدا
۱
وقتی یک توهم از جانب افراد متعددی سر بزند، دیگر جرأت ندارید آن را توهم بنامید.
kamand
۱
. او کلاً متخصص به خاطر سپردن غمهای زندگی بود، درست مثل همان گردنبندهایی که دختربچهها دوست دارند به گردن بیاویزند و شدیداً از آن مراقبت کنند.
گلناز
۱
شاید این سپاسگزاریهایش صرفاً بوی سپاسگزاری میدادند، نه عشق. قدردانی و عشق با هم فرق دارند
🌱ehsan
۱
والاترین موفقیتی که بشر میتونه کسب کنه، افزایش آگاهیاش است، چون هر قدر باهوشتر و بادانشتر باشید، حس آزادی بیشتری به شما دست میده.