جملات زیبا از متن کتاب سفر سیلکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر سیلکا
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب سفر سیلکا

بر اساس داستانی واقعی از عشق و استقامت

۴.۴(از ۱۳۶ امتیاز)
نوع کتاب

۱۳۲,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۷۹,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«هیچ‌کس نمی‌تونه ما رو قضاوت کنه. هر چی هم بگم نمی‌تونی تصور کنی ما کجا بودیم. فقط دو راه داشتیم: یا باید یه‌جوری نجات پیدا می‌کردیم، یا اینکه می‌مردیم.» هانا می‌خندد. سیلکا با خشمی دوچندان به او می‌نگرد. تا حالا باید به این شرایط عادت کرده باشد - مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
کاربر ۱۸۰۶۰۵۷
۲۰
سولژنیتسین دراین‌باره می‌پرسد: «این قبیلهٔ گرگ‌ها چگونه ازمیانِ مردم خودمان برخاستند؟ آیا واقعاً از خودمان ریشه گرفته‌اند؟ از خون ما هستند؟ بله، از ما هستند.»
کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو
۱۸
بحث نکن. دعوا نکن. سعی کن نامرئی باشی و هر چی بهت می‌گن گوش کنی
دختر کتابخوان
۱۲
آدم هروقت درمانده شه، احساس خشم می‌کنه.»
نسیم رحیمی
۱۱
کسی چه می‌داند وقتی یک‌شبه از همه‌چیزت محروم شوی، چه واکنشی نشان خواهی داد.
Book
۱۰
آنهایی که قربانی جنگ، اسارت یا ستم شده‌اند، واکنش‌های گوناگونی از خود نشان می‌دهند، و گذشته‌از این، مردم ممکن است خود را در موقعیت آنها بگذارند و حدس بزنند خود چه می‌کردند، اما تا جای آنها نباشی نمی‌فهمی.
Negin
۱۰
مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
niloo_books
۸
شاید او بتواند جسم تو را از آنِ خویش کند، اما روح و ذهن و قلبت را هرگز نخواهد داشت.
دختر کتابخوان
۶
بسیاری به جراحت‌هایشان می‌بالند، زیرا با انگیزهٔ عدالت جنگیده‌اند - برای شرایط بهترِ کار و زندگی.
the.simia
۵
مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
Book
۴
اگر به‌زور وظیفه‌ای بر عهده‌ات بگذارند، احساس می‌کنی که دیگر خودت نیستی - انگار روحت را کج‌ومعوج کرده‌اند.
Book
۴
حس عجیبی دارد نگریستن به مردی که نه‌تنها از اسیرکننده‌هایش نیست بلکه رفتاری محترمانه با او دارد.
دختر کتابخوان
۳
«یه روز اگه خداوند بخواد تو عشق مادر رو به فرزندش بفهمی؛ می‌فهمی چقدر دوستت دارم.»
نسیم رحیمی
۳
وجود اردوگاه‌های کار اجباری هیتلر و گولاگ‌های شوروی فقط به یک دلیل مشترک بود و آن هم زدودن جامعه از دشمنان و استفاده از تمام توان کاری آنها قبل‌از مرگشان. تنها تفاوت این اردوگاه‌ها اندازه و میزان بهره‌وری آنها بود
Yasaman
۳
تاریخ هرگز اسرارش را به‌سهولت نمایان نمی‌کند.
red rose
۳
تو از چی ساخته شدی؟» «از چیزی سخت‌تر از اونی که فکرش رو کنی.»
نسیم رحیمی
۲
«سیلکا، تو فقط برای زنده موندن داری مقاومت می‌کنی. کار دیگه‌ای از دستت برنمی‌آد. تو شجاع‌ترین کسی هستی که می‌شناسم. امیدوارم بدونی.»
نسیم رحیمی
۲
«برای بدی کردن لازم است شخص باور کند که کارش خوب است، درغیراین‌صورت رفتاری طرح‌ریزی‌شده منطبق با قانون طبیعت است.»
نسیم رحیمی
۲
مگر یک انسان چندبار می‌تواند خوار و خفیف شود، از میان برود؟
Parinaz
۲
آنهایی که قربانی جنگ، اسارت یا ستم شده‌اند، واکنش‌های گوناگونی از خود نشان می‌دهند، و گذشته‌از این، مردم ممکن است خود را در موقعیت آنها بگذارند و حدس بزنند خود چه می‌کردند، اما تا جای آنها نباشی نمی‌فهمی.
b.shakiba
۲
و امیدوار باشد که روزی دیگر قیامی دیگر به نتیجه‌ای بهتر ختم شود و آنها بتوانند به خانه برگردند.
کاربر ۱۹۶۲۰۵۵
۲
چه کسانی محافظان این دنیای وحشتناک بودند؟ الکساندر سولژنیتسین دراین‌باره می‌پرسد: «این قبیلهٔ گرگ‌ها چگونه ازمیانِ مردم خودمان برخاستند؟ آیا واقعاً از خودمان ریشه گرفته‌اند؟ از خون ما هستند؟ بله، از ما هستند.»
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۲
مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
🌊tanin
۲
آدم هروقت درمانده شه، احساس خشم می‌کنه.»
Khatereh Esmaeilvandi
۲
این مردها فقط می‌خواهند تصویری مهربان از خود نشان دهند تا بگذاری بر تو مسلط شوند. این هم از روی خودخواهی است و مکر.
azin_rashidinasab
۲
گاهی خوب است که خیلی به قدرت نزدیک نباشی و زیاد ندانی.
نسیم رحیمی
۱
«حالا وقت زندگیه، سیلکا. بدون ترس و با معجزهٔ عشق.»
نسیم رحیمی
۱
مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
نیتا
۱
مردم از خودشان سلسله‌مراتبی از خیر و شر درست می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند که جایگاه تو کجاست.
Parinaz
۱
مردی موهایش را با خشونت جمع می‌کند و با قیچی بزرگی تا نزدیک پوست سرش می‌چیند. بدون لحظه‌ای مکث، قیچی را با تیغ اصلاح عوض می‌کند و سر زن را می‌تراشد. خون روی صورت و کمر او می‌چکد. یکی دیگر از زن‌ها را می‌کِشند، برمی‌گردانند و یکی از پاهایش را روی صندلی می‌گذارند. جوزی و سیلکا می‌بینند که مرد بدون هیچ عاطفه یا احتیاطی موهای سر و اندام خصوصی او را می‌تراشد، سپس سرش را بالا می‌گیرد تا نشان دهد کار دختر تمام شده است
میرالماسی
۱