یه یارویی تو سلول شمارهٔ هفته که برادرشو کُشته؛ میگه خودش این کارو نکرده، ناخودآگاهش کرده. ازش پرسیدم این حرفش یعنی چی؛ میگه آدم دوتا خود داره، یکی که میشناسیش و یکی دیگه که نمیشناسی، چون ناخودآگاهه. حرفش تکونم داد. من واقعاً این کارو ازقصد کردم و خودم نمیدونم؟ ای خداوند متعال، نمیتونم باور کنم! ازقصد نکردم! من اونقدر عاشق بودم که ـ بهتون بگم ـ حاضر بودم بمیرم براش! گورِ مرگِ ناخودآگاه. من باور نمیکنم. این حرفها یه مشت چرتوپرته که یارو سرِهم کرده تا قاضیو گول بزنه. آدم میدونه چیکار داره میکنه و کاره رو میکنه.