جملات زیبای کتاب آفتاب‌پرست‌ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب آفتاب‌پرست‌ها

بریده‌هایی از کتاب آفتاب‌پرست‌ها

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۸از ۱۷ رأی
۲٫۸
(۱۷)
«خودت چی؟ شادی نصیب تو هم می‌شود؟» «به آرامش رسیده‌ام. از چیزی نمی‌ترسم، آرزوی چیزی ندارم. گمانم بشود به این گفت شادی. می‌دانی آلدوس هاکسلی چه می‌گفت؟ شادی هرگز باشکوه نیست.»
javadazadi
اگر باز زاده می‌شدم، دوست داشتم چیزی می‌شدم سراپا متفاوت. دوست داشتم نروژی بشوم. یا شاید ایرانی. اما نه اوروگوئه‌یی ــ این احساسی به آدم می‌دهد که انگار رفته‌ای پایین‌دست خیابان. خورخه لوئیس بورخس
مهسا
ما دم کوتاهی که چشم‌ها را می‌بندیم شادیم.
javadazadi
رؤیاهایم تقریباً همیشه بیش از واقعیت به زندگی شباهت دارند.
Maryam
اگر باز زاده می‌شدم، دوست داشتم چیزی می‌شدم سراپا متفاوت. دوست داشتم نروژی بشوم. یا شاید ایرانی. اما نه اوروگوئه‌یی ــ این احساسی به آدم می‌دهد که انگار رفته‌ای پایین‌دست خیابان. خورخه لوئیس بورخس
totoro
نه چیزی می‌گذرد، نه سپری می‌شود، گذشته اکنون است رودْ خفته ـ خاطره هزاربار دروغ می‌گوید. آب‌های رود به خواب رفته و در آغوشم روزها خفته‌اند ـ زخم‌ها خفته‌اند، و رنج‌ها. هیچ‌چیز نمی‌گذرد، سپری نمی‌شود، گذشته اکنون است رودی خفته، گفتی مُرده، به‌زحمت نفس می‌کشد ـ اما بیدارش کن تا جان بگیرد.
محمد جواد اخباری
حافظهٔ ما تا حد زیادی از آن‌چه تغذیه می‌کند که دیگران از ما به خاطر دارند. ما خاطرات دیگران را همچنان به یاد داریم که انگار از آنِ ماست ــ حتا خاطرات جعلی را.
javadazadi
به فرزندان‌تان گذشتهٔ بهتری بدهید.
mahii
من نقشه‌هایی برای زندگی می‌کشم. صبح تا غروب آن‌قدر چیزها سر هم می‌کنم، آن هم با چه شوروشوقی، که گاهی شب‌ها در هزارتوی ساخته‌های خودم گم می‌شوم...
Maryam
پس حالا یک رئیس‌جمهور خیالی داریم؟ آره، من که شک برم داشته بود. یک دولت خیالی داریم. یک نظام عدالت خیالی ــ به عبارت دیگر ــ یک کشور خیالی داریم.
mahii
زن‌ها از اظهار عشق، هر قدر که مسخره باشد، به هیجان می‌آیند.
رها
آن‌جا که روشنایی هست، سایه هم هست.
رها
«به آرامش رسیده‌ام. از چیزی نمی‌ترسم، آرزوی چیزی ندارم. گمانم بشود به این گفت شادی.
رها
امید همیشه آخرسر می‌میرد
javadazadi
مرد بینوا لبخند حیرانی زد و گفت: واقعاً نمی‌دانم، همه‌اش تند و تند گذشت... . از صد سال عمرش چنان گفت که انگار مصیبتی بوده که چند لحظهٔ پیش اتفاق افتاده.
Maryam
به من گفت چند روز پیش در ضیافت ناهاری به مناسبت رونمایی رمان یک نویسندهٔ آوارهٔ آنگولایی شرکت کرده. شخصیت ناخوشایندی داشت، از لحاظ حرفه‌یی خشمگین، که بیشتر خط مشی کارش را در خارج ساخته بود و هراس‌های ملی ما را به خوانندگان اروپایی می‌فروخت. فلاکت همیشه در کشورهای ثروتمند خریدار دارد.
Maryam
«واقعیت دردناک و ناقص است. همین است که هست، و این‌طور است که آن را از رؤیا تمیز می‌دهیم. وقتی چیزی خیلی شیرین و دوست‌داشتنی باشد، خیال می‌کنیم خواب و رؤیاست و خودمان را وشگون می‌گیریم تا مطمئن شویم خواب نمی‌بینیم ــ اگر دردمان آمد، معلوم می‌شود خواب نیستیم. واقعیت، حتا در آن لحظاتی که شاید به نظرمان رؤیا باشد، می‌تواند به ما لطمه بزند. می‌توانی هر چه را که در دنیا وجود دارد توی کتاب‌ها پیدا کنی ــ گاهی با رنگ‌های واقعی‌تر و خالی از درد واقعیِ هر چه واقعاً وجود دارد.
Maryam
«تصور می‌کنید زندگی از ما انتظار شفقت دارد؟ من که خیال نمی‌کنم. آن‌چه زندگی از ما انتظار دارد این است که ستایشش کنیم.
hadiseh4411
نویسنده چند لحظه تردید کرد. بعد به حملهٔ متقابل دست زد. فریاد زد «حرفه‌ام دروغ گفتن است. شادمانه دروغ می‌گویم! ادبیات تنها مجال است برای دروغ‌گوی حقیقی تا به نوعی پذیرش اجتماعی دست یابد.»
hadiseh4411
بعضی وقت‌ها توی زندگی همه‌مان به بدل‌مان متوسل می‌شویم.»
hadiseh4411
من همین بودم که بودم، چون شجاعت آن را نداشتم که خودم را عوض کنم.
hadiseh4411
فرق است بین رؤیا دیدن و رؤیا بافتن.
hadiseh4411
پا به سن که می‌گذاریم تنها یقینی که برای‌مان می‌ماند این است که باز پیرتر می‌شویم.
رها
حسرت آن ایام را می‌خورم که پستچی برای‌مان نامه می‌آورد، چه‌قدر خوشحال می‌شدیم، چه‌قدر تعجب می‌کردیم از نامه‌ای که به دست‌مان می‌رسید، بازش می‌کردیم و می‌خواندیم و وقتی جواب می‌دادیم، چه مراقبتی می‌کردیم، هر کلمه را انتخاب می‌کردیم، سبک‌سنگینش می‌کردیم، سبکی آن را می‌آزمودیم، رایحه‌اش را حس می‌کردیم، چون می‌دانستیم گیرنده هم هر کلمه را سبک‌سنگین می‌کند، ارزیابی می‌کند، می‌بوید، می‌چشد، همچنین می‌دانستیم برخی از این‌ها از گزند زمانه در امان می‌ماند تا سال‌ها بعد آن‌ها را بخوانند.
mahii
«پلید بود و خودش نمی‌دانست. حتا نمی‌دانست پلیدی یعنی چه. یعنی پلید ناب بود.»
mahii
«پلید بود و خودش نمی‌دانست. حتا نمی‌دانست پلیدی یعنی چه. یعنی پلید ناب بود.»
mahii
«دروغ همه‌جا هست. حتا خود طبیعت هم دروغ می‌گوید. مثلاً استتار جز دروغ چیست؟ آفتاب‌پرست خودش را به شکل برگی درمی‌آورد تا پروانهٔ بینوا را فریب دهد.
mahii
هر وقت دوتا حادثه یا بیشتر باهم مقارن شوند و ندانیم چرا، به آن می‌گوییم شانس یا تصادف. اما چیزی که به آن می‌گوییم شانس، شاید بشود گفت نادانی.
mahii
حافظهٔ ما تا حد زیادی از آن‌چه تغذیه می‌کند که دیگران از ما به خاطر دارند. ما خاطرات دیگران را همچنان به یاد داریم که انگار از آنِ ماست ــ حتا خاطرات جعلی را.
mahii
دروغ همه‌جا هست. حتا خود طبیعت هم دروغ می‌گوید. مثلاً استتار جز دروغ چیست؟ آفتاب‌پرست خودش را به شکل برگی درمی‌آورد تا پروانهٔ بینوا را فریب دهد.
mahii

حجم

۱۳۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

حجم

۱۳۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۱۸ صفحه

قیمت:
۱۵۸,۰۰۰
تومان