
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
آدمها یا کتابها چه تفاوتی با هم دارند، وقتی هرگز مخاطب هیچکدام قرار نخواهی گرفت؟!... حداقل هنگام نیاز به تکلم از کتابها خجالت نخواهی کشید، فقط کافی است یکی را باز کنی و با صدایی که خودت میشنوی بخوانی.
eloohii
۵
طبق معمول خدا جوابی نمیدهد؛ نه حتی نشانهای که بدانم گوش میدهد.
Sobhan Naghizadeh
۴
مسئله عشق نیست، تنها ماندن است. واقعاً چرا هیچکس به نبودن من اهمیتی نمیدهد؟
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۳
ضربالمثلها الزاماً درست نیستند، زیرا دل به دل راه ندارد، خواستن توانستن نیست، به کوشش به هر چیز نتوانی رسید و بسیار مثلهایی از این دست.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۳
وقتی برای شنیده شدن مجبوری جملات روزمره را فریاد بکشی، وقتی میترسی اگر حرف نزنی ممکن است به گمان مرده بودن زندهزنده دفنت کنند و جرأت نکنی حرف بزنی، زیرا میدانی کسی به حرفهایت گوش نمیدهد و تنها شخصیت خود را خرد کردهای، لشکر جنون در ذهن ناهموارت خیمه خواهد زد، بیش از اندازه سکوت خواهی کرد و در بدترین زمان، بدترین جمله را به زبان خواهی آورد. پس کمکم میآموزی تنها بودن، شنیدن و شنیدن و شنیدن را... مانند این روزها که لب بستهام و تنها گوش میدهم، کتاب میخوانم و برای عاقل ماندن به خیال روی میآورم؛ خیال برگشتن به جایی که از آن آمدهام، جایی که صاحب آن بزرگترین مهربان دنیاست، جایی که کسی از محبت کردن به دیگران نمیترسد، کسی از حرف زدن نمیترسد، جایی که میتوانم خودم باشم، روزهای دلتنگی برای گریه کردن سر به شانهٔ خدا بگذارم
Sobhan Naghizadeh
۳
برای من جداشدنی وجود نداشت، زیرا کسی برای همبستگی نداشتم.
Sobhan Naghizadeh
۱
آدمها یا کتابها چه تفاوتی با هم دارند، وقتی هرگز مخاطب هیچکدام قرار نخواهی گرفت؟!...
Sobhan Naghizadeh
۱
بیچاره تنهایی، حالا بعد از رفتن من چه خواهد کرد؟...
کاربر ۱۱۱۹۹۹۶۰
۱
احساس میکنم به دو نفر تبدیل شدهام؛ یکی که زخمی و خسته روی زمین افتاده و واقعاً دیگر نمیخواهد بیشتر از این رنج ببرد و کسی که با دستهای لرزان سوزن را به دست گرفته و میخواهد به زخمهایم سروسامان بدهد.
