جملات زیبای کتاب گیتار | طاقچه
تصویر جلد کتاب گیتارsubscriptionAvailable

کتاب گیتار

نوع کتاب
۲.۸(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
ضحی کاظمی
انتشارات: 
نشر کتاب کوچه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zeinab.ghl
۳
نویسنده نوشتن را دوست داشتم. از بچگی. اما هیچ‌وقت نوشته‌هایم برایش رضایت‌بخش نبود. همیشه با تعجب می‌پرسید چطور معلم به انشاهای ضعیف من بیست می‌دهد؟ زیاد مطالعه می‌کرد. داستان، رمان، تاریخ، دوست داشت نویسنده شود اما هیچ‌وقت نوشته‌هایش را به کسی نشان نمی‌داد. یک روز به هوای خانه‌تکانی عید دفتر شعری که زیر تخت نگه می‌داشتم پیدا کرده و شعرهایم را خوانده بود. انقدر خجالت‌زده‌ام کرد که خودم دفتر را دور ریختم و دیگر سراغ شعر نرفتم. گه‌گاهی داستان می‌نوشتم و در نشریات دانشگاه چاپ می‌کردم. یا نمی‌فهمید، یا به رویم نمی‌آورد. اولین رمانم را به او تقدیم کردم. حتی بازش نکرد. گفت کار اول‌همهٔ نویسنده‌ها ضعیف است. حالا دارد تمام خانه را می‌گردد. به امید پیدا کردن شعری، داستانی، یادگاری از من. من تنها چیزی که برایش باقی گذاشتم همان یادداشت خودکشی‌ام بود.
mb
۲
مبینا پنج‌ساله بود، ملیکا سه‌سال‌ونیم. مبینا بیست سوره از جزء سی حفظ بود، ملیکا چهارده سوره. در مسابقات حفظ قرآن گروه سنی سه تا هفت سال، بین پانصد شرکت‌کننده، مبینا اول شد، ملیکا دوم. جایزهٔ نفر اول ربع‌سکهٔ بهار آزادی بود، جایزهٔ نفرات بعدی، اسباب‌بازی. برگشتنی، تمام مدت، مبینا گریه می‌کرد که چرا ملیکا عروسک گرفته و به او جایزه نداده‌اند.
Elnaz
۰
اولین رمانم را به او تقدیم کردم. حتی بازش نکرد. گفت کار اول‌همهٔ نویسنده‌ها ضعیف است. حالا دارد تمام خانه را می‌گردد. به امید پیدا کردن شعری، داستانی، یادگاری از من. من تنها چیزی که برایش باقی گذاشتم همان یادداشت خودکشی‌ام بود.