به زندگیام نمیبالم و پول هم ندارم. آزادیام؟ رویم سنگینی میکند. سالهای سال آزاد بودم برای هیچوپوچ. حاضرم برای تاخت زدنش با یک باور، جانم را هم بدهم. چیزی بهتر از کار کردن با شما نمیخواهم. اینطوری خودبهخود عوض میشوم. احتیاج دارم یککم خودم را فراموش کنم. در ضمن، با تو همعقیدهام که میگویی تا وقتی چیزی پیدا نکردهایم که بخواهیم به خاطرش بمیریم، انسان نیستیم.»