جملات زیبای کتاب انجیل‌های من | طاقچه
تصویر جلد کتاب انجیل‌های من
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب انجیل‌های من

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mary gholami
۱۲
زنان، درست‌تر، صمیمانه‌تر، سخن می‌گویند: دهانشان به قلبشان نزدیک است.
Travis
۱۰
شک کردن واعتقاد داشتن، هر دو یکی است. فقط بی‌قید بودن کفر است.
ahmad
۷
زمانی که مردی با زنی از گناهانش سخن می‌گوید، معمولاً برای افزودن یکی دیگر برگناهانش است.
موفنری
۷
چه‌گونه جرأت می‌کنی به نام خدا سخن بگویی؟ چون خدا در من است.
Travis
۵
تنهایی، یگانه چیزی که به‌طور قطع در آن برابریم. یگانه چیزی که ما را از هم جدا می‌کند و نیز به یکدیگر نزدیک می‌کند.
sadra
۴
نباید بیش از حد مهر ورزید. در غیر این صورت رنج بسیار خواهی برد.
Hana
۲
خود را خدا پنداشتن، عادی‌ترین هوس کودکان خوشبخت است.
sadra
۲
مادرم کوشید برایم توضیح دهد که قانونی نانوشته وجود دارد که انسان را به خاموشی در بابِ احساس‌هایش ناگزیر می‌کند.
امیرباران
۲
شک کردن واعتقاد داشتن، هر دو یکی است. فقط بی‌قید بودن کفر است.
کِــــلارآ
۱
«استدلال‌های من بدون شک خنده‌های شدید کلودیا را بر خواهد انگیخت. او مدعی است هیچ دلیل نداشت که عیسی استقرار یابد. زیرا نباید دلایل از بیش آورد. اگر او خود را به روشنی، مدام و به‌طورِ قطع نشان می‌داد، مردمان را ناگزیر می‌کرد، آنان را مجبور می‌کرد که به سجده در آیند، آنان را تابع قانونی طبیعی، چیزی چون غریزه، می‌کرد. ولی او آدمیان را آزاد کرد. با گذاشتنِ امکانِ اعتقاد آوردن و معتقد نبودن، حقِ آزاد بودن ما را رعایت کرد. آیا می‌توان ناگزیر به پذیرفتن شد؟ آیا می‌توان ناچار به دوست داشتن شد؟
Hana
۰
خود را خدا پنداشتن، عادی‌ترین هوس کودکان خوشبخت است.
کاربر ۷۹۵۸۳۹۱
۰
تنهایی. تنهایی، یگانه چیزی که به‌طور قطع در آن برابریم. یگانه چیزی که ما را از هم جدا می‌کند و نیز به یکدیگر نزدیک می‌کند.
ftm
۰
سپس احساس کردم از سرعتم کاسته می‌شود، پایداری‌ام تغییر می‌پذیرد، سنگینی‌ام کاهش می‌یابد. تفاوتی را که با هوا داشتم از دست می‌دادم. جزیی از هوا می‌شدم. شتاب، به من کندی می‌بخشید، سقوط سبکم می‌کرد. در پایان شناور شدم. آن گاه، تغییر شکل به‌کندی صورت گرفت. من بودم وخودم نبودم. پیکری داشتم و در همان حال دیگر آن را نداشتم. همچنان فکر می‌کردم ولی دیگر نمی‌گفتم «من». به اقیانوسی از نور ر سیدم. آن‌جا گرم بود. آن‌جا همه چیز را درک می‌کردم.
ftm
۰
با این کار، آموزش دیگری از سفرهایم به چاه‌های بی‌انتها را به کار برده بودم: دوست داشتن دیگری تا حدِ پذیرفتن او حتی در حماقتش
ftm
۰
اگر بخواهیم مردمان را اداره کنیم باید فکرهایشان را به عاریت بگیریم. بشریت را با توهم‌هایش درمان می‌کنند.
ftm
۰
زیرا در این دیار، رازهای مذهبی همواره موضوعی سیاسی را در پس خود پنهان می‌دارند.
Amir 23:59
۰
کلامی که زود ادا می‌شود، تیرِ از کمان رها شده‌ای است که به دشواری از نو به چنگ می‌آید.