
کتاب گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر
پدیدآورندگان:
جلیل صفربیگیانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۲۹۵۰۸۹۸۰
۴۴
طفلک پسرم، باز مجابش کردم
بی شام، به زورِ قصه خوابش کردم
ناگاه کبوتری به خوابش آمد
ناچار گرفتم و کبابش کردم
مهران کاسبوطن
۱۸
تا دید مرا، گفت که خوشحالم مُرد
دردی نکشید و گوهرم را هم بُرد
شرمنده روی ماهِتَم سعدی جان!
اعضای مرا همین بنیآدم خورد
پناه
۱۶
مانند همیشه چشمهایم به در است
بر سفره ما جگر نه، خون جگر است
تهمانده سفره شما را آورد
آری، پدرم مورچه کارگر است
پناه
۱۶
کوهی ست بزرگ، مادرم در خانه
Saniya. sarzamine ketab
۱۳
تندیس تراشخوردهای از یک مرد
قلبش شده معدن بزرگی از درد
رگهای پدر دوباره مسدود شدند
یک کوه بزرگ در دلش ریزش کرد
Elahe
۱۱
مرگ آمده و به بخت ما پا زدهاست
خود را به دروغ، زندگی جا زدهاست
سپهر
۹
ما نان کسی سنگ نکردیم ولی...
با هیچ کسی جنگ نکردیم ولی...
در یک کف دست زندگی جا کردیم
جا را به کسی تنگ نکردیم ولی...
دهقان غذاخوار
۸
تندیس تراشخوردهای از یک مرد
قلبش شده معدن بزرگی از درد
f_altaha
۸
شرمنده روی ماهِتَم سعدی جان!
اعضای مرا همین بنیآدم خورد
ادیب
۷
بغض آمده و بسته گلوی ما را
در ما خفه کرده های و هوی ما را
یک چیزِ به درد خور در این خانه نبود
دزد آمد و برد آبروی ما
مهران کاسبوطن
۶
گیریم که باشد از خدایش خود را...
این نیز طناب، از کجایش خود را...
این شهر قطار هم ندارد حتی
تا اینکه به روی ریلهایش خود را...
f_altaha
۵
شب حاکم مطلق جهان است اینجا
روز از سر اتفاق از اینجا رد شد
پناه
۵
بدجور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده
از بهت و سکوت پدرم میترسم
ما گاو نداریم، ولی زاییده
vahid
۵
یک عمر پسانداز پدر تردید است
چیزی که نیندوختهایم امید است
صندوقچه جواهرات مادر
جفتی صدف پر آبمروارید است
کاربر ۱۳۴۵۷۸۷
۲
ما نان کسی سنگ نکردیم ولی...
با هیچ کسی جنگ نکردیم ولی...
در یک کف دست زندگی جا کردیم
جا را به کسی تنگ نکردیم ولی...
Elahe
۲
جادوگرِ پیرِ قصههای ما مُرد
با خویش تمام آرزوها را بُرد
یک غول بزرگ بود در خانه ما
یک شب همه چراغهامان را خورد
Elahe
۲
با معجزهای کاش دلم جا بخورد
کمتر به خودش بپیچد و تا بخورد
در دستم اگر عصای موسی باشد
میگویمش این گرسنگی را بخورد
behdani
۱
شرمنده روی ماهِتَم سعدی جان!
اعضای مرا همین بنیآدم خورد
کاربر ۲۹۵۰۸۹۸۰
۱
بدجور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده
از بهت و سکوت پدرم میترسم
ما گاو نداریم، ولی زاییده
کاربر ۲۹۵۰۸۹۸۰
۱
لبخندش اگر چه هست زیبا و بلیغ
قلب پدرم شبیه زخمی ست عمیق
پیشانیاش از خطوط ناخوانا پر
انگار کتیبهای ست از عهد عتیق
aran
۱
یک عمر مرا گریستی تنهایی!
با خاطرههام زیستی تنهایی!
ششدانگ تو را سند به نامم زدهاند
ارث پدرم که نیستی تنهایی!
سپهر
۱
طفلک پسرم، باز مجابش کردم
بی شام، به زورِ قصه خوابش کردم
ناگاه کبوتری به خوابش آمد
ناچار گرفتم و کبابش کردم
سِـرِشک سَبــز
۱
بغض آمده خیمه در صدایم زده است
تاول شده و به دست و پایم زده است
یک مصرع سبز نیست در دفتر من
انگار ملخ به شعرهایم زده است
سپهر
۱
ما نان کسی سنگ نکردیم ولی...
با هیچ کسی جنگ نکردیم ولی...
در یک کف دست زندگی جا کردیم
جا را به کسی تنگ نکردیم ولی...