جملات زیبا از متن کتاب هیچ | طاقچه
تصویر جلد کتاب هیچsubscriptionAvailable

کتاب هیچ

۳.۰(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من گم شده‌ام، کلید این خواب کجاست؟ آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟ باید بروم کسی مرا می‌خواند دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
مهدی فیروزان
۵۷
از پیش خودت به چاه ما را نفرست با این سر بی کلاه ما را نفرست لطفی کن و زود کار را یکسره کن دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
😍Mobina😍
۱۴
ما این کم و کاست را نمی‌دانستیم دل، آن‌چه که خواست را نمی‌دانستیم باور کن اگر عنایت عشق نبود دست چپ و راست را نمی‌دانستیم
sadeghi
۱۳
کو آن همه شادی و زرنگی‌هایم آن شور و نشاط و شوخ و شنگی‌هایم رفتند پرنده‌های نقاشی من من مانده‌ام و مدادرنگی‌هایم
sadeghi
۱۱
از پیش خودت به چاه ما را نفرست با این سر بی کلاه ما را نفرست لطفی کن و زود کار را یکسره کن دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
پناه
۹
من گم شده‌ام، کلید این خواب کجاست؟ آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟ باید بروم کسی مرا می‌خواند دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
گیسو
۸
این شعر فقط به درد مردن می‌خورد
پناه
۷
اصلاً تو خودت را بکشی من اینم شرمنده! بلد نیستم عاشق بشوم
گیسو
۵
من از لج آن مرد تو را خواهم کشت با این نفس سرد تو را خواهم کشت سارا ـ خودمان ایم ـ تو هم نامردی من بی بُر و برگرد تو را خواهم کشت
گیسو
۵
بگذار دچار خودپریشی باشند دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند هرچند که گرگ می‌وزد از هر سو چشمان تو بهتر است میشی باشند
احمد سبحان
۳
دستور بده که صندلی را بکشند دستور بده که صندلی را بکشند ما منت مرگ را نخواهیم کشید دستور بده که صندلی را بکشند
مهدی فیروزان
۳
افتاده به پشت، لاک‌پشتی که منم دشنام مجسم درشتی که منم چون لکه‌ی ننگ تا ابد خواهد ماند بر صورت مرگ جای مشتی که منم
مهران کاسب‌وطن
۳
در سطر نخست دربه‌در می‌مردم ‫در نقش ضمیر مستتر می‌مردم ‫این شعر فقط به درد مردن می‌خورد ‫باید دو سه سطر پیشتر می‌مردم
سِـرِشک سَبــز
۳
۴۲ ‫شب آمده روی باورم روییده ‫بر روی تمام پیکرم روییده ‫یک حفره که ناگهان دهان واکرده، ‫یک هیچ بزرگ در سرم روییده
سِـرِشک سَبــز
۳
داریم میان چاله‌ها می‌گردیم در دور و بر تفاله‌ها می‌گردیم چون گربه به دنبال خوراکی مانده عمری‌ست سر زباله‌ها می‌گردیم
مهدی فیروزان
۲
شب آمده روی باورم روییده بر روی تمام پیکرم روییده یک حفره که ناگهان دهان واکرده، یک هیچ بزرگ در سرم روییده
محمدرضا
۲
دستور بده که صندلی را بکشند دستور بده که صندلی را بکشند ما منت مرگ را نخواهیم کشید دستور بده که صندلی را بکشند
محدثه
۲
ای عشق! چه زود بی پناهت کردیم آلوده‌ی تهمت گناهت کردیم دیدیم که از شهر تو را می‌رانند از دور فقط...، فقط نگاهت کردیم
محدثه
۲
رود آمده آب می‌برد از چشمت انگور شراب می‌برد از چشمت از شرم تو ماه پشت ابری رفته خورشید حساب می‌برد از چشمت
محدثه
۲
از بس که خدا به ما دو تا بدبین است از فرط خجالت سرمان پایین است ما متهم ردیف اول هستیم عاشق شده‌ایم؛ جرممان سنگین است
ایمان
۰
این زن که هبوط را به دنیا آورد ‫با خود ملکوت را به دنیا آورد ‫می گفت: صدا، صدا، صدا می‌ماند ‫تا این‌که سکوت را به دنیا آورد
سِـرِشک سَبــز
۰
دیوانه و بت‌پرستِ سارا این شعر مجنون و خراب و مستِ سارا این شعر با خون انار می‌نویسم آن را لطفاً برسد به دستِ سارا این شعر
mohammadhesam sadeghian
۰