بوریس اندیشید: «زن عجیب و غریبیه، از اینکه با من عشقبازی کنه خجالت میکشه چون از من بزرگتره. ولی برای من کاملا طبیعیه ــ بالاخره یکی از دو نفر باید بزرگتر باشه.» به علاوه، جنبه اخلاقی بیشتری داشت. بوریس نمیدانست چگونه با دختری همسن خود رفتار کند. اگر هر دو جوان باشند، نمیدانند چه کنند، با هم ور میروند ولی عاقبت مثل خمیهشببازی میشود. با افراد بزرگتر، وضع کاملا عوض میشود. میتوان به آنها اطمینان کرد، یادت میدهند که چکار کنی، و در عشقشان پایدارند. بوریس هنگامیکه با لولا بود، وجدانش آسوده بود و خود را محق میدید