
بریدههایی از کتاب شرح فقراتی از دعای ابوحمزه ثمالی؛ جلد اول
۵٫۰
(۴)
فقرا هم اطلاع پیدا کردند و تمام فقرای مدینه آمدند و همینطور خرماها را قسمت کردند، و تمام این انبار را خالی کردند. وقتی که میخواستند از انبار بیرون بیایند، یکی از خرماها زیر پای یکی از افراد له شده بود، حضرت آن را برداشتند و به اصحاب نشان دادند و فرمودند:
اگر این مرد، این یک دانه خرمای له شده را به دست خودش انفاق میکرد، بهتر بود در نزد خدا، تا اینکه بعد از مردنش وصیّت کند: من همهٔ این اموال را در راه خدا انفاق کنم!
مادربزرگ💝
أنا جَلِیسُ مَن ذاکَرَنی، و أنا مُطِیعُ مَن أطاعَنِی؛ «من همنشین و جلیس هستم با کسی که من را یاد کند، و من مطیع هستم از آن کسی که من را اطاعت کند.»
کاربر ۲۴۲۴۰۴۰
شبهای ماه رمضان تا صبح ملائکه ندا میکنند:
ای گناهکارها بیایید! بیایید! درِ خانهٔ رحمت باز است، ما میپذیریم، گناهان را میآمرزیم، دعاها را مستجاب میکنیم! دنبال شهوات نروید و غفلت نکنید! بیایید سراغ ما!
mh.ranjbari
ما بندهایم؛ بنده طاقت هیچ چیز ندارد آقا! طاقت ندارد یک سوزن در بدنش فرو کنند.
tadai
تا این درجه «خَیرُ السّاتِرینَ» هستی! من دیدم یکهمچین خدایی که «خَیرُ السّاتِرینَ» است، گناه کردم؛ و اگر میفهمیدم که «خَیرُ السّاتِرینَ» نیستی، مثل مردم هستی که گناه انسان را افشا میکنند، اصلاً من گناه نمیکردم!
نورانی
حدیث قدسی است که خدا میفرماید:
أنا جَلِیسُ مَن ذاکَرَنی، و أنا مُطِیعُ مَن أطاعَنِی؛ «من همنشین و جلیس هستم با کسی که من را یاد کند، و من مطیع هستم از آن کسی که من را اطاعت کند.»
نورانی
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصل تو زنده میدارد
و گرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
لیلا
نمیدانند آنچه را که انسان در راه خدا انفاق کند، موجود است و معدوم نیست! لذا خیال میکنند که اگر انفاق کنند، مالشان از بین میرود. نمیدانند آن مالی که انفاق میکنند، موجود است؛ و آنچه را که دارند، موجود نیست
seemorgh
در زمان پیغمبر آنچه را که کفّار و مشرکین به پیغمبر میگفتند که: «اگر خداوند میخواست خودش این فقرا را اطعام میکرد، پس چرا تو به ما دستور میدهی که انفاق کنید؟! پس، از اینکه خداوند این فقرا را به حال فقر درآورده است، معلوم میشود که خدا خواسته است!» نه! خدا مردم را به دو طبقه قسمت کرده است: فقیر و غنیّ؛ تا اینکه بهواسطهٔ همین از خودگذشتگیها و مال دادن و ایثار و انفاق، مردم از سطح حیات مادّی و حیوانی ارتقاء پیدا کنند و به حیات انسانی برسند؛ این مکتبِ تربیت است!
seemorgh
حالا خداوند مالک است و مَلِک است، ما و تمام اموال ما مِلک طِلق خدا است، چون بندهایم، «العَبدُ و ما فی یَدِهِ کان لِمولاه؛ بنده و آنچه در دست بنده است مالِ مولاست»، مولا در اموال ما هر قِسمی که بخواهد میتواند تصرّف کند؛ چون بندهایم. امّا تصرّف نمیکند، به قهر نمیگیرد، صاعقه نمیآورد بسوزاند، اموال ما را به سیل و زلزله نمیبرد؛ مدام مهلت میدهد، و مدام مهلت میدهد، و مدام تقاضا میکند که خودت بده!
hedayat Homa
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم میخواستند تشریف ببرند برای یکی از جنگها و غزوات، به یکی از زنانشان گفتند: «این گوسفندی که در خانه است را بکش، و همه را در راه خدا انفاق کن!»
بعد از یکی دو روز که برگشتند فرمودند: «کُشتی و انفاق کردی؟» گفت: «بلیٰ یا رسولَ اللهِ! ما بَقِیَ مِنها إلّا الکِتفُ! من گوسفند را کُشتم و همهاش را در راه خدا انفاق کردم و دادم، فقط یک کتفش باقی مانده که ندادم.»
حضرت فرمودند: «کُلُّها بَقِیَت إلّا الکِتفُ! همهاش باقی مانده است مگر کتف!
hedayat Homa
معنای شفیع
شفیع یعنی پشتیبان؛ انسان وقتی خودش به تنهایی کاری را نمیتواند بکند، کسی میآید با او کمک میکند، آن را میگویند: شفیع. شفیع از شَفع است (وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ)، یعنی جفت و طاق. شَفع: یعنی جفت؛ آدم خودش کاری را نمیتواند بکند، شخصی میآید با انسان جفت میشود و دو نفری مجموعاً این کار را بلند میکنند؛ سنگی روی زمین افتاده است و انسان به تنهایی نمیتواند آن را بلند کند، میگوید: آقا تو بیا شفیع من شو! یعنی بیا با هم کمک کنیم این سنگ را برداریم؛ یک اسبِ درشکه نمیتواند درشکه را بکشد، قدرتش نمیرسد، یک اسب دیگر را شفیع میکنند
hedayat Homa
اگر کسی معرفت به خدا داشته باشد امّا محبّت نداشته باشد، بهدرد نمیخورد! شیطان معرفت به خدا داشت امّا محبّت نداشت، ولایت نداشت؛ و عصاره و ریشهٔ ولایت، همین محبّت است. خیلی از افراد، سلطان را میشناسند؛ کدام افراد؟ آن افرادی که در تحت قهر و جور سلطان واقع شدهاند و آنها را گرفتهاند و شلاّق زدهاند و زندان کردهاند، آنها قدرت سلطان را نمیشناسند؟! از همه بهتر میشناسند، چون در تحت قدرت قهّاریت سلطان گرفتارند و در زندانند؛ دیگر آنها سلطان را خوب میشناسند! امّا کار آنها بهواسطهٔ این شناختن تمام نمیشود؛
hedayat Homa
شخصی از شب تا صبح داد میزد، مناجات میکرد، گریه میکرد و خدا را میخواند: الله! الله! الله! الله! جوابی هم نشنید. صبح آمد پیش پیغمبر زمانش و گفت: «من از شب تا صبح گفتم: یا الله! لبّیک! یا الله! یا الله! یا ربّی! خدا یک جواب هم به من نداده است!» پیغمبر که برای مناجات رفت، عرض کرد: «این جوان شکایت دارد و میگوید: ما شب تا صبح گفتیم: یا الله! خدا یک جواب هم نداده است!» خطاب رسید: «به این جوان بگو ما اوّل تو را صدا زدیم تا لفظ یا الله به زبان تو جاری شود! پس تمام یا اللههایی که میگفتی، همهٔ صداهای ما بود که در آینهٔ دل منعکس شد بهصورت یا الله و یا ربّاه درآمد!» این همان اللهِ تو لبّیک ماست!
hedayat Homa
گناهان موجب سوء ظنّ بالله میشود و آنچه انسان را در میان آتش میافکند، سوء ظنّ به خداست! پس بنابراین اگر سوء ظنّ به خدا انسان را در آتش میافکند، ضدّش که حسن ظنّ به خداست، منجی است دیگر! پس اگر انسان حسن ظنّ به خدا داشته باشد، خود حسن ظنّ به خدا موجب تکفیر گناهان و آمرزش سیّئات انسان میشود.
بر همین اصل است که خداوند علیّأعلیٰ وعده داده است و بر خود عهد کرده است که درگذرد از آن افرادی که حسن ظنّ به خدا دارند!
hedayat Homa
فقط یکچیز انسان را از پای درمیآورد، و آن یأس است، که مال شیطان است؛ اگر یأس پیدا شود، دیگر کار تمام شده است دیگر ما برویم و بخوابیم، فایدهای ندارد. یأس، در مقابل پروردگارِ حقیقی و واقعی، یک خدای دروغی و باطل برای انسان ایجاد میکند و انسان را به آن خدای باطل و موهومی گرایش میدهد. این یأس است که مال شیطان است و رأس تمام گناهان است؛ چون اگر یأس در انسان پیدا شد، اصلاً انسانیّت انسان را ساقط میکند، آدم را آب میکند و از بین میبرد، آن حقیقت و جوهره و روح را از انسان میگیرد. پس اگر یأس در انسان پیدا شد، این یک گناهی است که از همهٔ گناهان بالاتر است.
hedayat Homa
در یک روایتی وارد است که:
شخصی که در عبادات تند میرود، مثل آن اسبسواری است که نه راه را طی میکند و نه پُشت و کمر برای این اسب میگذارد!
اگر انسان روی اسب سوار شود و با مدارا برود، هم آن حیوان خسته نشده و هم انسان به مقصد میرسد، یک ساعت دیرتر، یک روز دیرتر؛ امّا اگر تند برود، نه به مقصد میرسد، حیوان هم وسط راه میافتد دیگر، کمر برایش نمیماند.
hedayat Homa
«خدایا مرا بیامرز، و پدر و مادر مرا بیامرز و آن دو را مورد رحمت خود قرار بده، کما اینکه در حال کودکی آنها مرا تربیت کردند! و آنها را به احسانی که دربارهٔ من کردند جزای احسان بده! و گناهانی هم که انجام دادند همه را مورد غفران و آمرزش خود قرار بده!»
این هم دعا برای پدر و مادر! و مستحب است که همیشه انسان برای پدر و مادر خودش دعا کند، پدر و مادر منتظرند.
اوّل، حضرت سجّاد بر پیغمبر و بر اهلبیت پیغمبر دعا کرد، از او گذشت به پدر و مادر؛ چون پدر و مادر هم مقدّمهٔ وجود انساناند و تا رحمت به ایشان نرسد، رحمت به انسان نمیرسد. اوّل انسان باید صلوات بفرستد و دعا کند، بعد برای خودش دعا کند؛ چون آنها اصل هستند و انسان فرع.
hedayat Homa
«مِسکینٌ ابنُ آدم؛ مَکتومُ الأجَلِ، مَکنونُ العِلَل، محفوظُ العَمَلِ، تُؤلِمُهُ البَقَّةُ و تَقتُلُهُ الشَّرقَةُ و تُنتِنُهُ العَرقَةُ!»
”بیچاره فرزند آدم؛ زمان مرگش پنهان است، بیماریها و دردهایش بر او پوشیده و مخفی است، کردارش ثبت و ضبط میشود، پشهای او را میآزارد، جرعهٔ آبی وی را از پا درمیآورد و قطرهای عرق وی را بدبو میسازد!“
hedayat Homa
معیشت ضَنک: یعنی معیشت ناگوار و با عُسرت و توأم با گرفتاری؛ نتیجهٔ إعراض از یاد خدا است. گرچه اموال و ثروت فراوان باشد، ولی زندگی توأم با پریشانی و تشویش حواس و ابتلائات و بیبرکتشدن عمر و ثروت و فرزند میگردد، و شخص در فشار روحی و هجوم خاطرههای ناملایم و افکار شیطانی قرار میگیرد. ممکن است دارای تمکّن و قدرت و میلیونها ثروت باشد، ولی یک غذای راحت و بدون تشویش، و یک خواب راحت و با فکر فارغ، و یک نَفَس راحت نکشد؛ و این نتیجهٔ اعراض از یاد خدا است.
کسی که از ربط با خدا و از یاد خدا إعراض کند، و از اعتماد و اتّکای به خدا روی گرداند، لازمه و نتیجهٔ زندگیِ دنیوی و معیشت او گرفتاری است.»
hedayat Homa
پس ادب لازم است و بیادبی خیلی بد است، از همهچیز در راه سیر و سلوک بدتر، بیادبی است؛ چون همین که بنده از صراط ادب خارج شد، موجب درخشیدن برق غیرت و حمیّت میشود و آن بنده را بهکلّی از درجات و از ادّعاها ساقط میکند.
محمد محمدی
«چه قِسم استدلال بشود بر وجود تو، بهواسطهٔ این مخلوقاتی که در اصل وجودشان احتیاج به تو دارند؟! (در اصل وجود!)»
آخر مگر این معلول نمیخواهد خدا را معرّفی کند؟! مُعرِّف باید باشد! پس قبل از مقام تعریف و معرّفیت باید موجود باشد و بعد معرِّف باشد، اما این در وجود خودش به تو بستگی دارد! پس قبل از معرّفیت، در وجودْ بستهٔ به توست، همینکه میخواهد موجود باشد، قیامش به توست؛ آنوقت ما چه قسم از مرحلهٔ وجود بگذریم و در مرحلهٔ ثانی نظرِ استقلالی به او بکنیم و بگوییم: تو بیا معرِّف خدا بشو!
hedayat Homa
درویش: یعنی فقیر إلیالله؛ کسی که هستی ندارد، منیّت ندارد، همه چیز را به خدا سپرده است. تا وقتی هستی باقی است، خدا نیست؛ تا وقتی هستی باقیاست، ظهور نیست؛ تا وقتی انسان خودش متأثّر است، یعنی هرچیز را به استبداد و استقلالِ خودش نسبت میدهد و در طلب زیادی و تکاثر است، او نیست؛ امّا وقتی مطلب بهعکس میشود، او میآید جلو.
hedayat Homa
حجاب از ناحیهٔ خود ما است، نه از خورشید! بین ما و بین پروردگار حجابی نیست. حجاب اعمال ما است، حجاب آرزوهای ما است و این از ناحیهٔ ما است که ما را تاریک و کور کرده؛ این حجاب را باید خودمان برداریم به ادب شرعی و به ریاضت شرعی! ریاضت: یعنی ادب. وقتی که نفس تقویت پیدا کرد، و طاهر و پاک شد میبیند.
معنای «و أنَّ الرَّاحِلَ إلیک قریبُ المسافة» همین است: راه نزدیک است و تو هم از خلق خود محجوب نیستی؛ آمال و آرزوها تو را محجوب کرده، وقتی آمال و آرزوها از بین رفت، حاضری!
hedayat Homa
و لَجَئی إلی الایمانِ بتوحیدِک؛ «و من مُلجِأ شدم که به توحید تو مؤمن بشوم، دیدم همهٔ راهها بسته است، هیچ راهی نیست إلاّ اینکه تو هستی و بس! (لیس ماوراء عُبّادان قریةٌ).»
اگر انسان خدا را نمیپرستید و خدای دیگری بود، خُب سراغ او میرفت! زید بن عَمرو حاجت انسان را برآورده نمیکند، انسان میرود سراغ بَکر بن خالد؛ این نشد، او؛ نان سنگک نشد، نان تافتون؛ امّا اگر در دنیا نان نبود جز یک نان، و غذا نبود جز یک غذا، دیگر این نشد آن، معنا ندارد!
hedayat Homa
معنای حق
خداوند علیّأعلیٰ قولش حق است. حق، در مقابل باطل است، و باطل چیز تخیّلی و توهّمی را میگویند که در عالم خارج مصداق ندارد؛ و انسان در مقام تصوّر، چیز غیر واقعی را تصوّر میکند که ما به ازاءِ خارجی ندارد. حق، آن چیزی است که ما به ازاءِ خارجی دارد.
hedayat Homa
علّت عدم جواز خُلفِ وعده دربارهٔ خدا
امّا خدا این جهات در او نیست؛ چون کارهای پروردگار روی فکر و اندیشه و تأمّل و تدبّر و تفکّر و تأنّی نیست. و علاوه، پروردگار علمش علم حصولی نیست که صورت موجودات خارجی در ذهن او نقش ببندد و آنها را با همدیگر بسنجد و حساب صلاح و فساد را بکند؛ علم، علم حضوری است و با تمام موجودات معیّت دارد. و علاوه بر این، قدرت خارجیای نیست که جلوی وعدهٔ خدا را بگیرد: إنَّ الله هو القاهرُ؛ إنَّ الله هو الغالبُ؛ (وَهُوَ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّٰرُ)!
hedayat Homa
آن که علاوه بر معرفت سلطان، محبّت سلطان در دل او باشد. و بالمعاکسه و الملازمه (یحِبُّهُمۡ وَیحِبُّونَهُۥٓ)، محبّت طرفینی است؛ اینها که سلطان را دوست دارند، سلطان آنها را دوست دارد. و لازمهٔ دوستی او رفع حجاب است و با وجود آن رفع حجاب، دیگر شکنجه و عذاب و زندان معنا ندارد؛ آنها در فُسحه و در تحت تجلیّات جمال حضرت حق واقعاند.
پس برای برآورده شدن حاجات، محبّت لازم است. اصلاً بدون محبّت، این مرغ قادر نیست که در آسمان معرفت الهی پرواز کند؛ چون یک بال دارد و مرغ با یک بال نمیتواند پرواز کند! دوتا بال میخواهد؛ یک بالش میشود معرفت، و بال دیگر محبّت است! پس محبّتی هم که من به سوی تو دارم، شفیع من است و کار تمام است.
hedayat Homa
از گناهان بزرگ، سوء ظنّ بالله است؛ و بالعکس، بزرگترین دریچهٔ رحمت و سعادت برای انسان، حُسن ظنّ به خداست. و همینطوری که کسی که سوء ظنّ به خدا داشته باشد، همهٔ گناهان را استجلاب میکند، حسن ظنّ به پروردگار هم همهٔ گناهان را از بین میبرد.
hedayat Homa
گناه، آن بدیهایی است که در هر مرتبه از مراتب و در هر منزله از منازل برای انسان وجود داشته باشد؛ اگر انسان از مرحلهای به مقام بالاتری عبور کرد و یک مرتبه از مراتب خودبینی و خودپسندی را پشت سر انداخت و به یک مرتبه از مقامات توحید رسید، در آن مرتبهٔ از توحید که رسیده، تمام آن گناهانی که در مرتبهٔ سابق بوده است خودبهخود زائل میشود و از بین میرود و نابود میشود. قدرت و عظمت مقام توحید نمیگذارد که در آن مرحله از توحید، آن گناهانی که در درجهٔ مادون بوده، وجود داشته باشد.
hedayat Homa
حجم
۲۴۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۸۶ صفحه
حجم
۲۴۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۸۶ صفحه
قیمت:
۴۲,۰۰۰
تومان