جملات زیبای کتاب رنسانس من | طاقچه
تصویر جلد کتاب رنسانس منsubscriptionAvailable

کتاب رنسانس من

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۱ رأی)
انتشارات: 
یارمند

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمدعلی
۶
شعر من بودی؛ زندگی در هر لحظه‌اش تو را می‌سرود و من دربه‌در قافیه‌هایی که به نظم نمی‌آمدند.
محمدعلی
۱
نمی‌خوام احساس قهرمانی توأم با بلاهت رو بهت هدیه کنم. ترجیح می‌دم سلحشورانه باهم مبارزه کنیم؛ این بهترین شکل عشق ورزیدنه
محمدعلی
۱
شما شهروند درجه‌یکی هستید که هر روز در معابر خیابان‌های شهر پیاده‌روی می‌کند، قسط‌های ماهیانه و قبض‌هایش را به‌موقع پرداخت می‌کند، جملهٔ "حامی حیوانات باشیم" را با دو هزار ممبرش با نام اصلی خودش به اشتراک می‌گذارد، پشت چراغ‌های قرمز می‌ایستد و با چراغ‌های سبز حرکت می‌کند، در سکوت ازدواج می‌کند، در سکوت بچه‌دار می‌شود و در سکوت می‌میرد. احتمالا تعداد آدم‌هایی که برای شما گریه خواهند کرد از تعداد کلمه‌های گفته‌شده‌تان، بیشتر است.
محمدعلی
۱
می‌گویند در عصر اومانیست و فردگرایی به‌سر می‌بریم؛ برای همین من نمی‌توانم به دوستم بگویم: "قلیون نکش، واسه‌ات ضرر داره." چون مطمئناً جواب می‌دهد: "بذار خوش بگذره."
جوکار ۱۹۵۴۲۱۳
۱
من از آبی اسلیمی یک کاشی شروع شدم. در آغاز اصفهان لاجوردی، در صبح سحرخیز و باطرواتی، زنی بر مناره‌های جنبان خلقت با دست‌هایش برایم لالایی می‌خواند. خورشید پشت پلک‌هایش ایستاده بود و دست‌ها سایبان و دیدبان مسافری بودند دور. زن گهواره را تکان داد و مهره‌های آویزان در گوش کودکی به آبی رودخانه‌ای غلتید، در بلور آبی چرخید، صدا شد، موج شد.