جملات زیبا از متن کتاب در آستانه تازه شدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب در آستانه تازه شدنsubscriptionAvailable

کتاب در آستانه تازه شدن

۵.۰(از ۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ای شیر قوی که گربه هستی امروز سگ‌های درون نقشه دنبال تواند
ایران
۳۹
سعید بیابانکی آشفته‌سریم‌، شانه دوست کجاست‌؟ دیوان پُر از ترانه دوست کجاست‌؟ ای کاش که شاعری درین شهر غریب می‌گفت به ما که خانه دوست کجاست‌؟
مادربزرگ💝
۱۷
شاپور پساوند ای عشق‌! تو خونبهای حلاّج شدی هر فتنه ز ره رسید، آماج شدی یک‌روز به‌نام دین به‌دارت دیدم یک‌روز به‌نام کفر تاراج شدی
مادربزرگ💝
۱۳
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو اما گله بی‌شمار داریم از تو ما منتظر تو نیستیم آقا جان تنها همه انتظار داریم از تو (جلیل صفربیگی)
مادربزرگ💝
۱۲
دیدیم همه متانتش را در جنگ ثابت کرده دیانتش را در جنگ هی سنگ مزار شهدا را می‌شُست تا پاک کند خیانتش را در جنگ
sadeghi
۱۱
هرچند که گفتم گُل امّید بکار اما نه درین کویر بی برگ و بهار از بوی فرشته‌ها نمازت خالی است عالی خم و راست می‌شوی، ورزشکار!
sadeghi
۸
آن سو نگران نگاه پیغمبر بود خورشید، رسول آه پیغمبر بود ای تیغ پلید! می‌شکستی ای کاش آن حنجره بوسه‌گاه پیغمبر بود
sadeghi
۸
تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر تا کلبه بی‌ریای درویش ببر ای لهجه خیس ابرها، ای باران‌! دستان مرا بگیر و با خویش ببر
Hossein
۵
گیسویت دریاست، شنیدن دارد چشمت یلداست، آرمیدن دارد
Peyvand
۴
ای کاش که شاعری درین شهر غریب می‌گفت به ما که خانه دوست کجاست‌؟
Peyvand
۳
باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد
سرباز روح الله
۲
ساکت، سنگین، گرفته، غمگین، تنها پایین بالا ، دوباره پایین بالا گاهی احساس می‌کنم همزادیم: دریا دریا دریا دریا دریا...
سُهاد
۲
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه‌پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد
مهران کاسب‌وطن
۱
دستی که به دست من بپیوندد نیست
م.
۱
من پنجره‌ای رو به تو وا شم کافی است با یاد تو از خودم رها شم کافی است اندازه یک دریچه کوچک هم مستعمره عشق تو باشم، کافی است
سرباز روح الله
۱
انگار شراب از آسمان می‌بارد وقتی که به چشمان تو می‌اندیشم
ایران
۱
آشفته‌سریم‌، شانه دوست کجاست‌؟ دیوان پُر از ترانه دوست کجاست‌؟ ای کاش که شاعری درین شهر غریب می‌گفت به ما که خانه دوست کجاست‌؟
sarehsaji
۱
آن قدر ستاره‌ای که مولانا نیز در شرح تو شمس را فراموش کند
سُهاد
۱
سید مهدی نقبایی در مدرسه از نشاطمان کم کردند از فرصت ارتباطمان کم کردند هر وقت به‌هم عشق تعارف کردیم از نمره انضباطمان کم کردند.
علی باقریان
۰
مصطفی حسن زاده ساکت، سنگین، گرفته، غمگین، تنها پایین بالا ، دوباره پایین بالا گاهی احساس می‌کنم همزادیم: دریا دریا دریا دریا دریا...
علی باقریان
۰
سعید بیابانکی آشفته‌سریم‌، شانه دوست کجاست‌؟ دیوان پُر از ترانه دوست کجاست‌؟ ای کاش که شاعری درین شهر غریب می‌گفت به ما که خانه دوست کجاست‌؟
میثم
۰
شاید چیزی نیست دگر مورچه‌ها! سرخورده گذشتید اگر مورچه‌ها! ما دیگر نیستیم، دیگر شده‌ایم از جمجمه‌هامان چه خبر مورچه‌ها؟
seyyed hasan emadi
۰
وقتی که به‌روی دوش مردم می‌رفت تشییع جنازه دلم را دیدم
ایران
۰
زردیم‌، به درد نوبهاری نخوریم خشکیم‌، به درد شاخساری نخوریم ای زندگی دوباره ای عشق عزیز! ما بی تو به درد هیچ‌کاری نخوریم
Niyaz.h
۰
ماییم و ز درد و داغ گفتن با تو داغیم ز گفتن و شنفتن با تو تنها به اشاره تو سبز است بهار باغیم و اجازه شکفتن با تو
Niyaz.h
۰
رباعی که همگان می‌پنداشتند بعد از آن خیز بلند در دهه شصت، تب و تابش فروکش کرده است، و با روی کار آمدن نحله‌های مختلف شعر پست مدرن به خواب تاریخی فرو خواهد رفت، در اواسط دهه هفتاد اندک اندک شانه از زیر بار خمودگی رهانید و ظرف چند سال، به یک جریان قدرتمند در شعر امروز بدل شد. خیز دوباره رباعی اگرچه ربط چندانی به فراگیری اینترنت و پیامک ندارد، اما نقش این قبیل ابزارها را در رواج عمومی رباعی نمی‌توان نادیده گرفت.
سُهاد
۰
این قالب شعری، ریشه در زبان و فرهنگ مردم این سرزمین دارد و با روح این ملت همساز و هماهنگ است. از همین رو، در مدتی کوتاه چهار گوشه این سرزمین پهناور را زیر بال و پرگرفت: از دورترین آبادی‌های خراسان بزرگ تا اقصا نقاط آسیای صغیر و از شمالی‌ترین نقطه مرزی ایران در آسیای میانه تا جنوبی‌ترین نقطه در آن سوی آب‌های خلیج فارس. اعراب را این فرم شعری دلپذیر آمد و «دوبیت»اش نام نهادند ‌و در زبان فارسی، «رباعی» نام گرفت. گاه محملی ‌شد در مدح امیران و بهانه صلات بی‌شمار، و گاه ورد زبان حلقه‌های صوفیه و مایه‌بخش وجد و سماع. در دل عالمان و دانشمندان به همان شدّت و حدّت در‌گرفت که در روح مردمان کوچه و بازار. رباعی، از روزگار پدر شعر دری تا زمانه پدر شعر نو، این فاصله طولانی هزار ساله را درنوردید و قدم به هزاره دوم گذاشت.
سُهاد
۰
و شگفت آنکه، بنیان‌گذار شعر نو که همه عمر جنگیده بود تا طرحی نو در سنّت شعر فارسی در اندازد و چندین دهه اعصاب ادبای سنّتی را با شعرهای نیمایی‌اش خط خطی کرده بود، در سال‌های آخر عمر، به گفتن و نوشتن رباعی روی آورد و اولین کتابی که بعد از مرگ او چاپ شد، گزیده رباعیات او بود.
سُهاد
۰
نیما یوشیج، آنگاه که در صبحگاه روز سیزدهم دی ماه 1338 سر به بالین مرگ نهاد، آنچه از او باقی ماند، اندکی شعر چاپ شده و یک گونی شعر چاپ نشده بود. «پیرمرد» در وصیت‌نامه‌اش دکتر محمد معین را قیّم کرد که بر چاپ آثارش نظارت کند و جلال آل‌احمد و ابوالقاسم جنّتی عطایی او را مدد رسانند.
سُهاد
۰
در رباعی‌های پُر شمار نیما، به‌ندرت به رباعیی جاندار و پرشور و با پایان‌بندی محکم و کوبنده برمی‌خوریم و بسیاری از آنها در معیارها و موازین شعر سنّتی ضعیف و پیش پا افتاده جلوه می‌کند و حتی بعضی‌ از آنها از لغزش‌های قافیه‌ای نیز مصون نمانده است‌. در این رباعیات شاعر از تکرار مضامین شعر قدیم فارسی با همان بیان کهنه و البته با زبانی صیقل نخورده ابایی ندارد و از به‌کارگیری واژه‌های منسوخ و مهجوری مثل «هیون‌»، «دیهقان»، «ایچ‌» و «فرموش‌» بیمی به دل راه نمی‌دهد. تلاش نیما در این قبیل رباعیات‌، کوشش شاعر نوپایی را می‌ماند که می‌خواهد در سبک قدیم ورزیدگی پیدا کند، اما هنجارهای آن را به‌درستی نمی‌شناسد.
سُهاد
۰