ستارهای بترکّید و آسمان قُر شد
صدای ترکشِ او موجب تحیر شد
نگار من که به خدمت علاقه داشت، کمر
به کار بست و سپس راهی میانبر شد
ز فرط خدمت و اخلاص و عشق و کار و تلاش
نگار من لقبش حضرت تراکتور شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
خزانهای به کف آورد و رفت دکتر شد
به رازهای نهانی وقوفِ آنی یافت
کانکت خود نشده، ادمینیستریتور شد
سرش به دنیی و عقبی فرو نمیآید
نگار من که سرش بند هفت آخور شد