
ghazal moradi
۳
میتوان گفت شر بنیادین در نظامی پدید آمده که همهی انسانها را زاید ساخته است. گردانندگان این نظام خود را همچون دیگران اضافی میدانند و جانیان توتالیتر به این خاطر خطرناکتر از دیگرانند که برایشان اهمیتی ندارد زندهاند یا مرده، زندگی کردهاند یا اصلاً به دنیا نیامدهاند. اگر از نظرگاهی فایدهگرایانه به جهان خود بنگریم، خطر کارخانههای جسدسازی و سردابهای فراموشی این است که امروزه با افزایش بیخانمانهایی که در همهجا به چشم میخورند، تودههای مردم پیوسته در حال زاید شدن هستند
ghazal moradi
۳
«با این همه، اندیشیدن شاعرانگی است... اندیشیدن میگوید حقیقت هستی بر چه امر میکند. این امر کردن اصیل است. اندیشیدن همان شاعریِ ازلی است»
ghazal moradi
۲
«باید بخشید و گذشت تا با رها کردن دایمی انسانها از بند آنچه نادانسته مرتکب شدهاند زندگی بتواند ادامه پیدا کند»
کاربر حسن ملائی شاعر
۲
جانیان توتالیتر به این خاطر خطرناکتر از دیگرانند که برایشان اهمیتی ندارد زندهاند یا مرده
ghazal moradi
۱
زندگی خود را در صورتی متحقق میکند که هیچگاه از غور در معنا و کنش بازنایستد: «ویژگی روشنگرانهی کنش و نیز توانایی خلق داستانها و تاریخیشدن توأمان منبعی را شکل میدهند که وجود انسانی را مالامال از معنا و روشنی میکند.» (۱۱)
ghazal moradi
۱
«فرد» خود را با تبدیل شدن به «کیستی» که درون فضای سیاسی عمل میکند نامیرا میسازد و لذا تنها یک روایتِ به خاطر سپردنی را شکل میدهد.
ghazal moradi
۱
«سیاست در زمانهی ما کسبوکار ناامیدی است و من همواره با این وسوسه دست به گریبان بودهام که از آن بگریزم» (۱۲) با اینحال بررسی دقیق و کاملی نه تنها از سیاست که از انسانشناسی ملازم آن به عمل میآورد.
Atia
۱
اگر از نظرگاهی فایدهگرایانه به جهان خود بنگریم، خطر کارخانههای جسدسازی و سردابهای فراموشی این است که امروزه با افزایش بیخانمانهایی که در همهجا به چشم میخورند، تودههای مردم پیوسته در حال زاید شدن هستند. رویدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همواره در تبانی پنهان با ابزارهای توتالیتری قرار دارند که برای زاید ساختن انسانها طراحی شدهاند.
ghazal moradi
۰
از این رو، آرنت با بازگویی اندیشههای سن آگوستین دربارهی زندگی «جاهلانه» ، زندگیای که با زندگی سعادتمندانه (beate vivere) و اصل جوهر والا (summum esse) کاری ندارد، سخت به مصرفگرایی که زندگی بشر را به ابتذال میکشاند میتازد چرا که این نوع زندگی نتوانسته آنچه را جاوید و ابدی است درک کند. (۷) وی از کیش «زندگی خصوصی» و حتی بیشتر، «زندگی انواع» انتقاد میکند که میکوشد خود را به منزلهی خیر برتر مدرن تحمیل کند اما کمکی به میل به جاودانگی نمیکند. «فرایند» حیاتی جایگزین جستجوی جاودانگی میشود و به صورت یک ارزش نیهیلیستی بنیادین درمیآید.
ghazal moradi
۰
شعر به این خاطر که جوهرهاش زبان است «برترین هنر انسانی» محسوب میشود و به اندیشهای که از آن الهام میگیرد نزدیک است. بنابراین شعر شیءواره و ابژهی فایدهگرایی نمیشود. شعر با «ایجاز» و جهتگیری به سمت «یادآوری» جوهرهی زبان را تحقق میبخشد. با این وجود شعر از حیث در میان- بودن در پسزمینه باقی میماند. سؤال اینجاست که چگونه این کلام شاعرانه خود را به منظور نشان دادن فضیلتمندی قهرمانانش درون پولیس آشکار میکند؟
ghazal moradi
۰
«باید بخشید و گذشت تا با رها کردن دایمی انسانها از بند آنچه نادانسته مرتکب شدهاند زندگی بتواند ادامه پیدا کند» .
ghazal moradi
۰
قضاوتی را که آرنت در کتابش دربارهی محاکمهی آیشمن توصیف میکند باید در این بافتار مورد توجه قرار داد. او به هیچ وجه این جنایتکار را نمیبخشد دقیقاً به این خاطر که در «این شخص» یک غیرشخص را مییابد، یعنی فقدان کیستی یا «کسی» ، رباتی فرمانبر که ناتوان از قضاوت افعالش است و لذا خود را از سپهر بخشش بیرون میگذارد.
ghazal moradi
۰
تفسیر روانکاوانه بخششی است که به همان اندازه که نامحدود است تاکیدی است بر بازگشتناپذیری زمان انسانی و بر میل به تحلیل و حقیقت که سوژهی روانکاوی ابراز میکند استوار میشود. (۲۰)
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
آرنت به گونهای انضمامیتر، از میان نویسندگان قرن بیستم آنهایی را انتخاب میکند که در داستانهایشان ناظران کنش تاریخیاند،
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
آرنت به گونهای انضمامیتر، از میان نویسندگان قرن بیستم آنهایی را انتخاب میکند که در داستانهایشان ناظران کنش تاریخیاند، کنشی که معنایش را- که بر معاصرانشان پوشیده است- آشکار میسازند.
Elham khodadadi
۰
هانا آرنت (۱۹۰۶- ۱۹۷۵) مینویسد: «به نظر میرسد انسانهای خاص در زندگی خود (و فقط زندگیشان و نه شخصیتشان!) چنان در معرض عموم قرار میگیرند که خود به نقطهی تلاقی و تجسم عینی زندگی بدل میشوند»
کاربر ۹۴۷۶۶۲۷
۰
ثابت میکند نازیسم و استالینیسم دو روی سکهی توتالیتاریسماند زیرا به یک شکل به انکار زندگی انسان میپردازند،
کاربر ۹۴۷۶۶۲۷
۰
تشخیص میدهد یک «شر بنیادین» به معنایی کانتی برای «زاید ساختن انسانها» در «اراده فاسد» وجود دارد: به بیان دیگر، انسان توتالیتر زندگی بشری را پس از منسوخ ساختن معنای همهی زندگیها از جمله زندگی خودش نابود میکند. دردناکتر اینکه این «زاید بودنِ» زندگی انسانی که آرنت با تاکید بر پیدایش امپریالیسم حضورش را متذکر میشود در دمکراسیهای مدرنی که زیر سلطهی ماشیناند از بین نمیرود:
Atia
۰
میتوان گفت شر بنیادین در نظامی پدید آمده که همهی انسانها را زاید ساخته است. گردانندگان این نظام خود را همچون دیگران اضافی میدانند و جانیان توتالیتر به این خاطر خطرناکتر از دیگرانند که برایشان اهمیتی ندارد زندهاند یا مرده، زندگی کردهاند یا اصلاً به دنیا نیامدهاند.
