
کتاب از طنین رنگ
پدیدآورندگان:
محمد بشیر رحیمیانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
S
۲۵
گویند خدا چو مرد و آهن را ساخت،
افسانۀ زندگی و مردن را ساخت،
آنگاه نشست و با خیالی راحت
از نکهت گل، فرشتۀ زن را ساخت
S
۸
رنگینکمان
دنیا و هرچه هست در آن، دیو و دد شده
دنیا به قدر خوبی ما و تو بد شده
ما و تو سبزهایم که در دشت رُستهاست
هر سیزدهبدر که رسیده، لگد شده
هر چه دعا به سمت خدا پُست کردهایم
مثل صدا ز کوه به ما مسترد شده
ما رودهای از نفس افتاده نیستیم
دنیا به راه جاری ما و تو سد شده
امّا تو خواب دیدهای اینکه به نام من
سیارهای توسط چشمت رصد شده
تو خواب دیدهای که من و تو روانهایم
دریا اسیر وسوسۀ جزر و مد شده
مثل دو رشته رود، روانیم و مثل پل
رنگینکمانی از سر ما و تو رد شده
f_altaha
۳
شکر دَری
به دخترم یسنا
خدا که داده به من چون تو دختری شیرین
شود دهان تو با شکر دری شیرین؟
کنار A و B و C زیاد ممکن نیست
شود زبان تو با لفظ مادری شیرین
سلام و صبح بخیر است، Hi! Good morning
دهان چه سان شود از این دری وری شیرین؟
f_altaha
۱
خون من رنگ به شور آمدۀ یک سیب است
که خدا ریخته از روز ازل در جانم
f_altaha
۰
ناچار میگویم که رب العالمین تیغ است
پیغمبر برحق روم و زنگ و چین تیغ است
کس سر نمیساید مگر در آستان تیغ
زیرا خدای مردم روی زمین تیغ است
افتادهاند آنسان بهجان هم، که باید گفت؛
تنها حَکَم بین سر و تن، بعد از این تیغ است
از بسکه دست از شانههای هم جدا کردند
حالا به جای دستها در آستین، تیغ است
چندان که بالا رفته سهم تیغها، تنها
صدپایهسر، سهم غلافالفتترین تیغ است
میمیرم و این درد را فریاد خواهم کرد
زیرا زبان در لحظههای واپسین تیغ است
f_altaha
۰
رها میشود از خودش دمبهدم
کجا میرود این گرفتار خود؟
سراپای، شوق گریز از خودش
سراپای، افتاده در کار خود
تعلقپذیر و تعلقگریز
در اثبات خویش و در انکار خود
همان رفت و آمد، همان افت و خیز
همان زندۀ دور و تکرار خود
نه خاکش سکونگاه و نی آسمان
اسیر تقلای بسیار خود
f_altaha
۰
پیچیده دستهای تو در راستای خاک
تا حل شود جهان و غمش لابهلای تاک
پچیده دستهای تو تا خاطرات تلخ
از یاد سنگ و چوب شود تا همیشه پاک
مردم به سمت تازهشدن منصرف شوند
این روزگار سمزده دیگر شود هلاک
دنیا دوباره نو شود و نو شود زمین
چون روزهای اول خود آک آک آک
یک آسمان تازه فراگیرمان کند
یک آسمان ماه بهدست و ستارهناک
یک نسخهآسمان که درآن یک ستارهحرف
حتی کسی نگیردش از جنس ابر، لاک