
کتاب فواره ها
پدیدآورندگان:
علیرضا سپاهی لایینانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۱۱
فردا تمام میشود اسفند بر درخت
فردا درخت میشود آغاز در زمین
فردا که آشیانه گنجشک پُر شود
خواهیم داشت یک سبد آواز در زمین
ای شعر پایکوب من! آرامتر برقص
خوابیده است حافظ شیراز در زمین
Autumn
۸
ما در کلاس شعر، شلوغ نمونهایم
شکر خدا که بیست نشد انضباط ما!
sadeghi
۵
در این احساس بیپایان دلتنگی چه باید کرد
که دیدی از غزل هم برنیامد بیش از این کاری؟
sadeghi
۴
همیشه میخواست این دل من که جانب مشهدت بیاید
فقط به شوق رضا برای زیارت مرقدت بیاید
همیشه میخواست این دل من تو را بجوید، تو را ببیند
چرا که باید به خدمت، آقا! کسی که میخواهدت، بیاید
f_altaha
۴
خدای من از آنچه حرف میزنم فراتر است
خدای من جداست از خدای سختگیرشان
مرا کسی که آفریده، یک خدای دیگر است
کریمتر، بزرگوارتر از او ندیده ام
خدای من از آنچه گفتهاند مهربان تر است
Autumn
۳
بر گرد، عشق! و شهر دلم را خراب کن
آمادهام، به زلزله سوگند میخورم
sadeghi
۲
به اعتقاد من، خدا یگانهای مکرّر است
یگانهای که با شمار بندگان برابر است
به اعتقاد من خدا همان که فکر میکنیم
درست مثل اعتقاد ماست، شکل باور است
گروهی از میان ما خدایشان بزرگ نیست
خدایشان درست مثل شخصشان محقر است
گروهی از میان ما خدای پرغرورشان
همیشه کینهورز و اخمکرده و ستمگر است
گروهی از میان ما خدای پرغبارشان
شبیه دیدن از ورای شیشهای مشجر است
ولی خدای من خدای عاشقی که روز و شب
میان چشمه تبسمش دلم شناور است
خدای من بزرگتر از آن که فکر میکنند
خدای من از آنچه حرف میزنم فراتر است
sadeghi
۲
یادش بهخیر حال و هوای دهات ما
آن روزها که روی تو بود التفات ما
آن عصرهای چایی و لبخند و اختلاط
همسایه هم حیاط شما و حیاط ما...
هر شب کنار پنجرهها خواب میشدیم
با هیچ کار، تیره نشد ارتباط ما
f_altaha
۲
ما در کلاس شعر، شلوغ نمونهایم
شکر خدا که بیست نشد انضباط ما!
f_altaha
۲
مدام زمزمه کردیم: «ما عزیزتریم»
چنان که باورمان شد سرآمد بشریم
تمام راه چنین بود و ما نپرسیدیم
که با کدام دلیل از تمام خلق سریم؟
درنگ روشن و تلخی است این سؤال که ما
در این جهان به کدام اعتبار معتبریم؟
ببین، نه رومی رومیم ما، نه زنگی زنگ
معلقیم، شترمرغهای بیثمریم
عجب لطیفه بیلطف و کهنهای است که ما
به آنچه بوده ولی نیستیم، مفتخریم
sadeghi
۱
ما در کلاس شعر، شلوغ نمونهایم
شکر خدا که بیست نشد انضباط ما!
plato
۱
در خانه ما زلزله تمثیل بدی نیست
ویران شدن باغچه تبدیل بدی نیست
تاریخ که ناخوانده به دامادیاش آمد
فهمید که این فاحشه، فامیل بدی نیست
با دست خود این خانه فرو ریخت که گفتند
هم خانه کلنگی است، هم این بیل بدی نیست
f_altaha
۱
خون دل است آنچه اگر چای دیدهاید
غم خوردن است اینکه اگر قند میخورم
این لکههای روی لبم خنده نیستند
معلوم میکنند که لبخند میخورم
طوری که درد موی سرم را سپید کرد
دیگر به درد کوه دماوند میخورم
بر گرد، عشق! و شهر دلم را خراب کن
آمادهام، به زلزله سوگند میخورم
f_altaha
۱
در شهر ما ریال و ریا حکم میکنند
f_altaha
۰
آه ای زمستانهای طولانی! پاییز را بی گُل چه خواهی کرد؟
وقتی پس از آن هیجده نوروز، طی میشود فصل بهار امشب
f_altaha
۰
مارا همین که زنده بمانیم، کافی است
رنگ رفاه ومال ومنال از پدر مخواه
f_altaha
۰
تقدیر ناگزیر تورم گرسنگی است
f_altaha
۰
بگذار خون لخته شیرین رها شود
در بیستون بسته آوند لعنتی
مردن چه عیب دارد اگر زندگی است این
این عکس ناله است، نه لبخند لعنتی
