دختر خوابید توی گودال و برگهای زرد درخت را باد ریخت. ریخت. ریخت و گودال را پر کرد. دختر زیر همه برگها خوابید. درخت دیگر نخواست از پاییز رد شود. بهخاطر جای لبهای دختری که بوی گل ناز فرانسوی میداد. و برگهای کاغذی که اینهمه سال گره هیچکدامشان باز نشده و خوب که دقت کنی روی بعضیهایشان کمرنگ و بدخط نوشته شده بهار.