جملات زیبای کتاب بیرون دایره | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیرون دایرهsubscriptionAvailable

کتاب بیرون دایره

نوع کتاب
۱.۷ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
الهام فلاح
انتشارات: 
نشر کتاب کوچه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
BookishFateme
۱
دختر خوابید توی گودال و برگ‌های زرد درخت را باد ریخت. ریخت. ریخت و گودال را پر کرد. دختر زیر همه برگ‌ها خوابید. درخت دیگر نخواست از پاییز رد شود. به‌خاطر جای لب‌های دختری که بوی گل ناز فرانسوی می‌داد. و برگ‌های کاغذی که این‌همه سال گره هیچ‌کدامشان باز نشده و خوب که دقت کنی روی بعضی‌هایشان کمرنگ و بدخط نوشته شده بهار.
BookishFateme
۰
درخت بود. توی دشت. تنها. نه به کاج بغل‌دستی یله می‌شد. نه پیچک تاک به تنش می‌پیچید و نه کلاغی پنیر به دهان بر شاخه‌اش می‌نشست. تنها بود. تا چشم کار می‌کرد دشت مسطح و همین یک درخت. پاییز آخر که آمد و رفت، درخت در پاییز ماند. پاییز را دوست داشت. می‌توانست تا ابد خیال کند هنوز پاییز است. فکر می‌کرد اولین درختی باشد که عاشق پاییز شده. نمی‌خواست برگ کند و شاخه بجنباند و سبز شود. همان‌طور لخت و بی‌برگ و خشکیده بودن را دوست داشت. هیچ‌وقت کسی با برگ‌های سبز نورسش مغازله نکرده بود. کسی دست نمی‌برد لابلای پیچ و واپیچ شاخه‌هایش دست بکشد، طوری که نبض زمین را بکشاند تا زیر شاخه‌هاش.
BookishFateme
۰
پاییز آخر دخترکی از راه رسیده بود. نشسته بود پای درخت و برای دل خودش خنده کرده بود. دیده بود دخترک را که نمی‌داند برای چه خوشحال است. برای چه می‌خندد. اما می‌خندد. دیده بود صورت پر از لکه‌های قهوه‌ای آفتابدوست گونه‌های دختر را. کاغذهای کاهی توی دست دختر را هم دیده بود. دیده بود دختر با نوک قلم پوستش را می‌کند. سوخته بود از کنده شدن پوستش، آن‌هم وقتی باد موذی پاییز به زخمش کشاله می‌کشید. دیده بود دخترک لب‌هایش را گذاشته روی کندگی تنش و می‌مکد. شیره درخت را که گس بود و تلخ بود و چسبنده. و انگار حلق را می‌سوزاند. دیده بود دخترک سبز شده. چشمان و لب‌ها و موهایش. دخترک در آغوشش کشیده بود. نازش کرده بود. بوی خوبی می‌داد. شبیه بوی گل ناز فرانسوی. و درخت دختر را بوییده بود. عوض همه سال‌هایی که تنها بوی گندم را شنیده بود و گذر خاک‌آلود و پُر از پِهِن گله گوسفندان را. دختر با پنجه پای درخت گودال کنده بود. ناخن‌هایش کنده شده بود. خون چکیده بود. درخت دیده بود که گودال را درست به قد خودش می‌کند. دیده بود که دختر رفته توی گودال و قبل رفتن همه کاغذسفیدهایش را به شاخه‌های او گره زده.